
یادداشت محمدرضا درویشی به مناسبت انتشار آلبوم موسیقایی «بانگ اهورایی»
یادداشت
یادداشت محمدرضا درویشی به مناسبت انتشار آلبوم موسیقایی بانگ اهورایی عجب سفر بی همتایی....
پژوهشگر، مدرس و آهنگساز برجسته موسیقی ایرانی، به مناسبت انتشار آلبوم موسیقایی «بانگ اهورایی»، یادداشتی منتشر کرد.
به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، در یادداشت محمدرضا درویشی آمده است:
مجموعه «بانگ اهورایی» حاصل تلاش موسیقیدان، خواننده و نوازنده تنبور و تار، رامین کاکاوند، است. کاکاوند که خود زاده سرزمین تنبور، زاگرس، است، از جمله نوازندگان و نغمهپردازانی است که هیچگاه از ساحت اصلی و مقام بیهمتای تنبور و آهنگها و مقامهای آن دور نشده و هر دم، با برداشت از مقامهای کلامی یا باستانی تنبور، آهنگهای خوش دیگری به این صحنه بینهایت افزوده است.
رامین بیش از همه، محضر سه استاد بزرگ تنبور و سه سالک بیهمتا، شادروان درویش امیر حیاتی، سید امرالله شاه ابراهیمی و سید خلیل عالینژاد، را درک کرده است. همین پشتوانه و کار پیگیر او باعث شده است که رامین کاکاوند امروز چهرهای شاخص در عرصه تنبور و مقامهای آن باشد.
ویژگی خاص این مجموعه، زمان کوتاه آن است که برخلاف معمول، تنها ۳۶ دقیقه است. این نگاه زیباییشناختی باعث میشود پدیدآورنده از دقایق اندک، بیشترین بهره را بگیرد و دچار گزافهگویی نشود.
اشعار سید صالح ماهدشتی (متولد ۱۲۱۱ و متوفای ۱۲۸۴ هجری شمسی)، که یکی از عرفا و شاعران نامآور عصر خود است، چنان عمیق و بیقرار در این مجموعه جاری است که هیچ شنوندهای از سوز دل، آتش درون، قلب پرشور و وجود مبارکش در امان نیست. مناجاتهای سید صالح با درگاه خداوند، بیشک از زیباترین مناجاتها در تاریخ عرفان و نیز شعر کردی و فارسی است.
«خداوندا، تو را به رندان و مستان میخانهات،
به ساقی و نردبان خرابات درگاهت، به شور عشاق دیوانه درگاهت قسم...
قلبی به من عطا کن چون روز روشن
و از آتش عشق تو همیشه پرسوز،
که دیوانه تو باشد و در مقام عشق، بیهمتا...
این منم، صالح و سالک خاموش، ایستاده در درگاهت؛
که دلبری و خداییات، دین و ایمانم را به باد داده است.»
کاکاوند سفر خود را آغاز میکند و این مناجات را با فرازهایی از دو مقام «قطار» و «باریه» میخواند؛ چه سوزناک میخواند! قطار واژگان، چون آب زمزم، جان و وجود را میشوید؛ سوزی مجنونوار که پس از مناجات، چارهای جز ایستادن در ساحت مقام مجنونی باقی نمیگذارد.
پس از مجنونی چه باید کرد؟ جز سماع در مقام «سهجاران» که آهنگ وجود و رقص و سماع است؟ و اندک آرامشی پس از وجد و سماع، با مقامهای «خان امیری» و «ساروخانی»...
وجد و نشئه ماه را به مراتب «نوا» میبرد؛ در مقام «گله» و «دره»:
«یکتای بیهمتا که واحدی و بر عالم غیب و شهود آگاه،
هم عارف و هم معروف و هم زاهد...
یکتای بیهمتا، تو را به اسرار غیبیات قسم...
از جام وحدت مرا سرمست بگردان...»
فضای معنوی «نوا» و آوازهای پیدرپی در «گله» و «دره»، شنونده را مات و حیران میکند:
«خداوندا، منم حیران درگاهت،
که یکتا و بیهمتا هستی.»
و در پایان، پرواز بیزمان، بیمکان و بینشان روح، در سرخوشی این پرواز، بانگ مستی سر میدهد؛ مست ذات باریتعالی، در فواصل مقام کهن «شاهخوشینی» (که مقام چهارگاه امروزی از آن بهره گرفته است):
«ساقی میخانهام،
من از روز ازل ساقی میخانه توام
و از باده الست، نشئه و سرمستم.»
آنچه در این مجموعه شنیده میشود، حکایت سفری معنوی است که از مناجات با یکتای بیهمتا آغاز میشود و به پروازی عاشقانه به سوی او، در مستی و سرخوشی عالم «شاهخوشین» لرستانی، میانجامد؛ عجب سفر بیهمتایی!
سفری در باطن وجود، به سوی یکتای بیهمتا!
مطالب مرتبط
از استانهای دیگر
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir







