
قصه یک نوجوان عاشق
معرفی و روایت مختصری از کتاب" پرندهها و بادبادکها"
به نام حق
قصه یک نوجوان عاشق
معرفی و روایت مختصری از کتاب" پرندهها و بادبادکها"
افلاکیان البرز، مجموعهای است که تلاش دارد شخصیتهای انقلاب اسلامی و شهیدان شاخص استان البرز را معرفی کند.
"پرندهها و بادبادکها" کتاب پنجم از مجموعه "افلاکیان البرز"، زندگینامه داستانی بزرگمرد کوچک، شهید رضا پناهی، کوچکترین شهید استان البرز در جنگ تحمیلی است.
کتاب در هجده فصل تنظیم شده و نویسنده با قلم روان و نثر شیوای خود به خوبی توانسته است داستان زندگی این شهید را به تصویر بکشد و خواننده را با روحیات و صفات مردانه این شهید نوجوان آشنا کند.
رضا پناهی بهمن 1348 در کرج چشم به جهان گشوده است. در بحبوحه انقلاب با وجود سن کم همپای مردم در مبارزات شرکت میکند و از همان زمان نشان میدهد که درک و فهمی بیشتر از سن خود دارد. جنگ ایران و عراق که شروع میشود، تمام تلاش خود را میکند که به جبهه برود. پدر و مادر که روحیات او را خوب میشناختند، وقتی بیتابی و بیقراری او را میبینند با طیبخاطر رضایت خود را اعلام میکنند. رضا پس از تلاش فراوان برای راضی کردن مسولان سپاه و دریافت فرم اعزام، بالاخره به پادگان ابوذر سرپل ذهاب و از آنجا به گیلانغرب اعزام میشود. در جبهه برای اینکه او را متوجه دشواریهای جنگ کنند، مدام اورا در موقعیتهای سخت قرار میدهند، شاید که پشیمان شود و برگردد. اما رضا با شجاعت خود به همه ثابت میکند با وجود سن کم میتواند دوشادوش رزمندگان دیگر مردانه بجنگد؛ برای خنثی کردن مین شجاعانه جلوتر از همه میرود، در انجام کارهای خدماتی سنگر و کمک به رزمندگان همیشه پیشقدم میشود و برای فریب دشمن خلاقیتهای زیادی از خود نشان میدهد، آنقدر که عراقیها برای اسیر کردن او تلههای زیادی میگذارند، اما موفق نمیشوند.
و در نهایت این مرد کوچک آنچنان شیفته و منتظر شهادت بود که در آخرین مرخصی خود، وصیتنامه خود را بر روی نوار کاستی ضبط میکند و به مادرش میدهد و از او میخواهد پس از شهادتش به آن گوش دهد.
رضا پناهی، سرانجام در 27 بهمن 1361 به آرزوی خود میرسد ودر اثر انفجار خمپارهای در سنگرش، شهید میشود.
قطعه زیر بخشی از این کتاب است که از فصل دهم انتخاب شده است:
... خستگی کمرش را درکرد و روی صندوق واکس نشست. محمد، اولین مشتریاش بود؛ پوتینهایش را روی جعبه گذاشت و گفت: «میدونی هر کی پشت این میشینه حتما شربت شهادت رو سر میکشه؟»
رضا گفت: «نه نمیدونستم» و مشغول واکس زدن شد.
سر و کله بچهها یکی یکی پیدا شد و هر کدام یک جفت پوتین مقابل او گذاشتند و رفتند. رضا با حوصله مشغول واکس زدن شد. جوانی بلندقد به سمت او آمد و پرسید: «اخوی واکس میزنی، مزد هم میگیری؟»
رضا با مهربانی جواب داد: «آره مزدش یه صلواته!»
جوان پوتینهایش را درآورد و مقابل او گذاشت و پرسید: «تو الان باید تو سنگر مدرسه باشی!»
«الانم تو سنگر جبههام، تا بقیه تو سنگر مدرسه درس بخونن!»
«میتونی بجنگی؟»
«اگه نتونم بجنگم، شهید که میتونم بشم!»
جوان لبخند زد، انگار پرسشهایش تمامی نداشت: «چرا پوتین واکس میزنی؟»
«امروز من شهردارم، خادمالحسین...».
چاپ اول (1392) کتاب پرندهها و بادبادکها: زندگینامه داستانی شهید رضا پناهی، نوشته رضوان کریمی و ویرایش خسرو عباسی خودلان، در 156 صفحه به همت حوزه هنری و اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان البرز از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
علاقمندان برای تهیه این کتاب میتوانند به کافه کتاب سما به نشانی کرج، بلوار امامزاده حسن (ع)، بین مصلی و چهارراه مصباح مراجعه کنند. (شماره تماس فروشگاه 32202013)
به قلم: نرگس کرمی
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir