حوزه هنری البرز
← همه اخبار
تمام آن چه در ماه و نگاه گذشت

تمام آن چه در ماه و نگاه گذشت

۱۹ خرداد ۱۳۹۲کد خبر: 151115۱

مشروح نظرات و نقد نویسندگان و علاقه مندان ادبیات داستانی در نشست رونمایی و نقد رمان بچه های کارون آخرین اثر داستانی احمد دهقان


 مشروح نظرات و نقد نویسندگان و علاقه مندان ادبیات داستانی در

  نشست رونمایی و نقد رمان بچه های کارون آخرین اثر داستانی احمد دهقان

فاطمه دهقان نیری:

تشکر می­کنم از آّقای دهقان، هم به خاطر حضورشان در جمع هم به خاطر این­که بخشی از کتاب را برای ما خواندند. من شرحی بدهم که امروز چه برنامه­ای داریم. بعد از این که آقای گودرزی مطالب خودشان را بیان کردند. خواهش می­کنم دوستان در این نقد شرکت کنند. نظر بدهند. صحبت کنند. بعد یک بخش پرسش و پاسخ خواهیم داشت با آقای دهقان. اگر سوالی راجع به کتابشان از ایشان دارید می­توانید بپرسید.

محمدرضا گودرزی: به نام خدا و با سلام خدمت دوستان.

رمان، داستان بلند یا داستان کوتاه هر کدام در نوع خود ارزش خودشان را دارند. از نظر ژانر رمان واقع­گرای اجتماعی سیاسی است و موضوع آن داستان جنگ است. هم در خود متن گفته شده است و هم خود شیوه­ی روایت می­گوید ادای دین به آزادی خرمشهر و بچه­های خرمشهر است.

راوی مهم­ترین عنصر داستانی است و مهم­ترین کار فرمی که در این داستان صورت گرفته است در نظر گاه داستان است. چه کسی حرف می­زند. نوجوان محصلی که قرار است برگردد و امتحان­ها خرداد ماه را بدهد. به غیر از مادر او اطلاعات دیگری نداریم. نیازی هم نیست که داشته باشیم. شهرشان هم شهری غیر از خرمشهر است. همان قدر که روای مهم است مخاطب راوی هم مهم است. با چه کسی حرف می­زند. در متن یا مخاطب درون متنی است که یک نفر توی متن است راوی روایت را برای او تعریف می­کند. یا مخاطب معینی نیست مخاطب تلویحی است. توی این کتاب جاهایی به نظر می­آید که مخاطب درون متنی دارد. ص 32 می­گوید نمی­دانید فرمانده چه می­کشید از دست این دو. ص 51 من یکی که حرفش را قبول نداشتم ولی شما که قریبه نیستید. ص 153 باید بودی و می­دیدی. لوزماً به این معنی نیست که شخص خاصی است. مخاطب درون متنی هم وجود ندارد. می­تواند لحن صمیمی باشد با مخاطب غایب یا مخاطب تلویحی. به این دلیل که هر متنی از روی آن چیزی که می­گوید و چه طور می­گوید، استعاره به کار می­برد. تشبیه به کار می­برد. پیچیده صحبت می­کند. ساده صحبت می­کند. چیزهایی که نمی­گوید به استنباط خود خواننده می­گذار ما می­توانیم مخاطب تلویحی یک متن را تشخصی بدهیم.

توی این کتاب مخاطب نوجوان است. ذهن پیچیده­ای را متن مخاطب قرار نداده است. خیلی روشن و دقیق راجع به رخداد صحبت می­کند. اسم راوی ناصر است. پیک و بیسیم­چی سنگر فرماندهی است. خود شیفته نیست. یکی از ویژگی­های روایی متن این است که راوی خود شیفته نیست. اغلب خودش را احمق، نادان خطاب می­کند. جذاب است که ترسو هم هست. ترسو بودن در صحنه­ها ویژگی انسانی و ملموس این شخصیت را بارزتر کرده است.

شیوه­ی روایت در چهاره فصل است. شروع رمان با تعلیق و ایجاد پرسش است. هر کتابی که در صفحات اولیه پرسشی را مطرح کند طبیعتاً خواننده به دنبال پاسخ آن پرسش قرار می­گیرد.

قرار است آذرخشی بیاید. آذرخش کیست؟ بعد عبد مطرح می­شود که همان آذرخش است اما کیستی عبدل یا آذرخش هنوز مشخص نیست. اهداف شخصیت هم مشخص نیست. روش فرمانده و سروان فروزان با این شخصیت این کنجکاوی را تقویت می­کند.

 

 

راوی خیلی حرف می­زند. خیلی توضیح می­دهد، اگر مخاطب تلویحی متن نوجوان باشد اشکالی ندارد. ولی راوی توضیحاتی برای خواننده می­دهد. که چه در رمان نوجوان باشد چه بزرگسال، لحن راوی نباید طوری باشد که ما فکر کنیم برای ما یک نکته­ای را می­گوید. مثلا دشداشه لباس سرتاسری سفید مخصوص جنوبی­هاست. اطلاعات مستقیم و صریح را در صفحه­ ی 33 می­دهد. ویژگی این رمان تعلیق آن است و لحن راوی.

یکی از ابزارهای اساسی تعلیق ابزار تأخیر است. پرسش را متن را مطرح می­کند ولی پاسخ نمی­دهد. شما به دنبال پاسخ به صفحات بعدی رجوع می­کنید. هر قدر نویسنده با مهارت بیشتری این پرسش را ایجاد کند و یا مسئله­ای را مطرح کند و پاسخ را به صفحات بعدی ارجاع بدهد، جذابیت یا تعلیق رمان را بیشت رمی­کند.

ص63 صحبت از محموله می­شود. ص65 معلوم می­شود محموله عبدل است. بار اصلی تکنیک تأخیر روی کیستی عبدل یا آذرخش است. به مرور مطرح می­شود که او کیست، اهدافش چیست؟ این چند روز آن طرف کجا پنهان شده است. تأخیر در ص214 تا ص236 هم هست. اول فرمانده می­گوید خبرهایی از عبدل آمده که در انتها به صراحت در دو صفحه مانده کتاب تمام شود معلوم می­شود که عبدل و خانواده­اش را اعدام کرده­اند.

ماجرای اصلی داستان هم دو ماجرا است که در یک نقطه به هم می­پیوندند. رفت و آمد عبدل و کیستی او، آمدن نیروی­های زیاد که معلوم نیست برای چه است و بعد معلوم می­شد بحث حمله و آزاد سازی خرمشهر است و این دو در یک نقطه به هم برخورد می­کنند.

شخصیت پردازی داستان، شخصیت اصل عبدل است و بار اصلی داستان روی دوش او است. سیاه سوخته، موی صورتش هنوز در نیامده. ریز نقش است. لاغر و ترکه­ای، کم حرف. مرموز. با اراده و ایمان. بچه­ی خرمشهر و پدر نابینایش را تیرباران کرده­اند. هم از نظر فیزیکی و هم از ویژگی روانشناختی کم حرفی و عمل گرایی او است که شخصیت خاص  و رمزآلودی به  او داده است. متن در پرداخت شخصیت موفق بوده است.

راوی که ناصر باشد ناظر است در رخدادها نقش بارزی ندارد. فقط روایت نیست در بخشی از روایت­ها دخیل است و نقش او خیلی کلیدی نیست. کاتولیزری است. شخصیت بعدی یدی چاقالو که انبار دار است. کاملا شخصیت پردازی شده است. کاملا ملموس از نظر روانی و رفتاری و هم از نظر ظاهری است. چهارمی غلام شوش و پنجمی رسول سوتی شش فرمانده هفت سروان فروزان. هشت دایی سیروس که یک دست دارد و تعمیرکار کشتی است. نه مادر راوی.

کل این داستان در پلاتی که قرار گرفته است شخصیت­ها هر کدام به همان مقدار که لازم بوده است پرداخته شده­اند. شاید اگر این متن می­خواست روی همه­ی این شخصیت­ها این کار را بکند، در واقع از آن هدف اصلی خود یا محور معنای خود دور می­شد. در مجموع شخصیت پردازی موفق است.

توصیف صحنه از شخصیت پردازی هم موفق­تر است. خیلی خوب و دقیق صورت گرفته است. مکان، لباس شخصیت­ها و حال و هوا خیلی مهم هستند. انسان­ها از اشیاء و وسایلشان جدا نیستند. نمی­توانیم از نحوه خورده پوشیدن و نشستن منفک کنیم. بخشی از شخصیت غلام و رسول از آن خانه­ی امنی است که دارند. یا بخشی از شخصیت یدی چاقالو از شغلی  است که دارند. حساسیتی که روی لنج دارد. برخوردی که می­کند.

نثر خیلی خوب است. می­رسیم به لحن که یکی از مهم­ترین مسائل این داستان لحن است. بار اصلی انتقال مفاهیم زیبا شناختی متن را لحن به عهده دارد. لحن کارکردهای متفاوتی را ایجاد می­کند در این داستان. حال و هوا، شخصیت پردازی و شادابی متن را از طنز کلامی راوی ما متوجه می­شویم. در محور معنایی داستان هم خودش را نشان می­دهد. محور معنایی داستان حال و هوای جنگ و کشمکش­هایی که وجود دارد. اگر لحن راوی به حالت طنز آلود باشد، طبیعتاً آن زشتی­ها و مشکلات نابسامانی­هایش را با یک فاصله می­بینیم. جنگ را زیبا شناختی می­کند. می­گوید ما از دید دیگر یک بار دیگر به این مسئله نگاه کنیم. فاصله­ای که ایجاد می­کند خیلی مهم است. کار خاصی است که توی این کتاب صورت گرفته است.

کار اصلی آقای دهقان کار دشوارش ایجاد این لحن و حفظ یک دستی آن در تمام است. سوسول بودند راوی در گفتن مامی یا مامامی دوست دارم، تضاد پیدا می­کند با حال و هوای جنگی. کارکرد زیبا شناسی را پیدا می­کند. یعنی تلطیف کردن جنگ.

شخصیت آنقدر هنوز خشن نشده که بخواهد به شکل عریان برخورد کند. ما از خلال این ذهن به جنگ نگاه می­کنیم. بخشی از شخصیت راوی بی­تجربگی و نحوه­ی برخوردش با جنگ را این لحن نشان می­دهد. لحن توحش جنگ را خفیف­تر کرده و استدلال متن را بیشتر کرده است. چرایی­ها بیشتر توجه ما را جلب می­کنند تا چه شدها.

 

 

پایان داستان سرنوشت عبدل است. آن ناراحتی هم توی روای و هم توی خواننده به دلیل جذابیتی که عبدل داشته نشان می­دهد. به خاطر مخاطب این پایان اندوه بار تعدیل شده با پایان خوش­آید آزادسازی خرمشهر. باعث شده که آن احساس­گرایی و آن سانتی مانتالیسم که می­توانست از برخوردها و حالات راوی نسبت به عبدل و علاقه­ای که داشت ایجاد بشود با آن مسئله­ی خوش­آید آزاد سازی تلطیف و هماهنگ کرده است.

توی متن از فلش فوروارد هم استفاده شده است. ص174 بعدا وقتی فهمیدم او کیست، این داستان را راوی آخرش را می­داند. این­جا وقتی فلش فوروارد می­دهد یعنی چیزی که در آینده رخ داده است را الآن می­گوید، یک شگرد و تکنیک در روایت شناسی است. زمان گذشته روایت هم نشان می­دهد آخرش راوی زنده­مانده است. از بار تعلیق و صحنه­های خطرناک می­کاهد. زمان حال روایت می­شد رمان، این جذابیت به آن اضافه می­شد. چون فعل وقتی گذشته است و روایت می­کند راوی زنده است. هر جا خطر است ما می­دانیم که او برمی­گردد.

هسته­ی رمان از عناصر اصلی داستان است. اگر این هسته را تغییر بدهید داستان تغییر می­کند. ولی صحنه­ی کاتالیزور موقعیت را فراهم می­کند برای کار کرد هسته­ها. حال و هوا و توصیف ایجاد می­کند. توی بحث روایت شناسی اهمیت کاتالیزور بیش از هسته است. هسته را هر نویسنده باید آن را بنویسد. تفاوت نویسنده روی کاتالیزورهاست. آن عمل چگونه انجام می­شود. از باران، گل و شل چه طور استفاده می­شود. این­ها کاتالیزور است. صحنه­های کاتالیزور بیشتر بار زیباشناختی یک متن را انتقال می­دهد.

غیر از صحنه­های کاتالیزور کلی که توی این متن است، دو صحنه کاتالیزوری دیگر در این کتاب هست  که به نظرم خیلی خوشآیندتر کرده متن را. یکی ماجرای مداد سوسماری راوی توی بچگی، که به رغم علاقه­اش مجبور بوده آن را بتراشد تا محو بشود.

به نوعی از طریق استعاره یک این همانی با عبدل داشته باشیم. انگار این همان مداد سوسماری خوشآیندی است که موقعیت جنگی او را به مرور می­تراشد و به رغم علاقه­ای که به او دارد این مداد تمام می­شود.

یکی  دیگر ماجرای تیر خوردن مرغ ماهی­خوار و مراقبت مرغ دیگر است. نمی­خواهم بگویم راوی آن علاقه­ای که دارد و علاقه­ی عبدل هم جلب می­شود چیزی نیست. آن سر جای خودش. خیلی هم خاص نیست. ولی آن پرنده­ی دیگر که نویسنده انتخاب می­کند آن کنار بایستاد به نوعی انگار خود راوی است و آن زخمی می­تواند عبدل باشد که در جنگ آسیب بیشتری دیده است.

مراقبت همان قدر ارزشمند است و ارتباط روانشناختی ایجاد می­کند با آن پرنده که کارکردی که راوی دارد را دارد.

اشکالی که به نظرم آمد و از آقای دهقان انتظار نداشتم. ص134 راوی بیمار است و هزیان می­گوید. هزیان­های خودش را خیلی با دقت به یاد می­آورد و اصلا با هزیان همخوان نیست. کاملا آگاهانه این هزیان را روایت می­کند.

وجوح انتقادی هم دارد نسبت به موقعیت یا گفت­مان که نویسنده با زیرکی با طنز مطرح کرده است. آن گفت­مان­های تصبیت شده را مطرح می­کند که یک بار دیگر درباه­اش بیندیشیم. ص 46 بحث اطلاق برادر یا خواهر به افراد. خیلی جالب با آن بازی می­کند که یعنی یک کلمه ممکن است در یک موقعیتی حالت خوشآیندی داشته است خیلی قطعی به این قضیه نگاه نکنید که بعد هم اینطور باشد.

ص 35 درباره­ی بهشت یک سری جمله­ها را می­گوید.

کل رمان می­خواهد گفت­مان را زیر سوال ببرد. ولی در مجموع آن طنز هست که ما نباید همه چیز را مقدس بگیریم.

یک جا را هم نمی­دانم من اشتباه می­کنم یا نویسنده اشتباه کرده است. ص 50 در رمان می­گوید: «بچه­های هم سن و سال خودمان که اول ریش درمی­آوردند و بعد سیبیل، زیاد عمر نمی­کنند.» ص 51 چیزی که می­گوید برعکس این است. «بچه­های جبهه­ی خودمان اول سیبیل درمی­آورند. خوب دلیلش معلوم است. بچه­های با مرام عمر چندانی نمی­کنند.» در صورتی که آن­هایی که اول ریش در می­آورند باید عمر چندانی نداشته باشند.

شاید یک اشتباه لپی باشد. اگر من درست متوجه شده باشم.

فاطمه دهقان نیری:

نمی­دانم چه قدر برداشت من از رمان درست باشد. ولی چیزی که در کتاب آقای دهقان دیدم یک نوع وحدت ملی بود. بچه­های کارون که اکثرشان اهل همان خرمشهر هستند. یدی که با حسرت به خانه­های خرمشهر نگاه می­کند. دایی سیروس که یک دست ندارد و مادر ناصر و ناصر و خود عبدل، این­ها کسانی هستند که دست به دست هم می­دهند. یعنی به شکلی من فکر می­کنم در این کتاب می­گوید که چه طوری خرمشهر به قیمتی آزاد شد و همه در آزاد شدن آن تلاش داشتند. دیگر این­که بزرگ شدن بچه­ها و به بلوغ رسیدن نوجوانان در کتاب­های آقای دهقان مورد توجه هست. من این را در دشت بان دیدم در گرای 270 درجه هم دیدم. این­جا هم هست که بچه­ها در محیط اجتماعی آن شناخت اجتماعی که باید پیدا بکنند در محیط جنگ اتفاق می­افتد. جبهه این شناخت اجتماعی را پیدا می­کنند.

 

این مصیبتی که این­ها را گرفتار کرده باعث شده یک چیزهایی هم بین­شان به وجود بیاید. مثل همکاری، از خودگذشتگی، کمک به هم دیگر، هوای دیگران را داشتن و از این ارزش­هایی که به وجود آمده در این مصیبت همه به این  متوصل شدند برای این که با هم همبستگی پیدا کنند، در همچین محیطی این بچه­ها آن رشد شناخت اجتماعی را پیدا می­کنند و بزرگ می­شود.

نکته­ی دیگر راجع به آن مرغ ماهی خوار، چیزی که می­خواهم بگویم کمی هم می­تواند شخصی هم باشد. من مرغ ماهی خوار را نمادی از خرمشهر دیدم. زخمی شدنش و آن جفتی که مراقب است و این بچه­هایی که زخمش را می­بندند و کمک می­کنند و این بهبود پیدا می­کند. دلیلم هم از نماد بودنش به خاطر این است که دقیقاً روزی که خرمشهر آزاد شده  است و این­ها در شادی هستند این دو تا مرغ هم توی آسمان با هم پرواز می­کنند و دیده می­شود و در کتاب به ­آن­ها اشاره شده است.

فرهنگ جبهه، آن برادر خواهر گفتن، در این کتاب به آن اشاره­ می­شود. و به قول شما همه جا این کاربرد را نمی­تواند داشته باشد، دقیقا درست است. من هم به همین رسیدم که اشاره می­کند که بود ولی قرار نیست الان هم باشد.

نکته دیگر این­که جهان داستان آقای دهقان هیچ تکیه بر جهان بیرونی ندارد. در صورتی که براساس واقعیت نوشته شده. اسامی­ای که در کتاب هست مؤید این نکته است. با این­که موضوع کتاب واقعیت است، هیچ ارجاع بیرونی ندارد و تمام سؤالاتی که در ذهن خواننده ایجاد می­شود در جهان داستان پاسخ داده می­شود. خیلی خوب این موضوع درآمده است. خیلی سخت است که یک واقعیت بیرونی را به شکل داستان بنویسد و آن واقعیت را در داستان خلق کند. نیازی به ارجاع نداشته باشد.

نثر و زبان خیلی روان و راحت، جملات کوتاه که برای خواننده­ی نوجوان استفاده شده بود. فکر می­کنم این انتخاب مخاطب نوجوان دست آقای دهقان را بسته بود. چون کتاب­های دیگر ایشان را خوانده­ام می­دیدم که این­جا خیلی با احتیاط سراغ صحنه­های کشته شدن و شهادت رفته است و یا اصلاً نرفته، مثلا دورآدور ناصر می­بیند که چند نفر شهید شدند و دوستانشان می­خواهند بروند آن­ها را ببینند. یا غلام که تا آخر کتاب زخمی شده، حس می­کردم الآن آقای دهقان او را شهید می­کند. ولی شهید نشد.

خیلی خوب بود. چون مخاطب، نوجوان است. فکر می­کنم یک جایی به خاطر این مخاطب مراعات کرده است.

صحبتی داشتید آقای گودرزی راجع به پایان بندی داستان. پایان کاملاً واضح و روشن است. خواننده­ای که اول داستان منتظر است ببیند عاقبت عبدل چه شد؟ شخصیت اصلی داستان عبدل است که رفت توی خرمشهر چه شد؛ چه بلایی سرش آمد. این که در پایان داستان می­بینیم که عبدل در کنار خانواده­اش شهید شده و قطعی است. می­خوام بپرسم آیا این پایان بسته ضربه زده به کار یا نه، طرح ما و داستان ما این را می­طلبیده که کار را یک کار با پایان قطعی انجام بدهیم.

محمدرضا گودرزی:

طبیعی است که متن می­طلبیده. غیر از مسئله­ی ژانر، پایان باز یک سری ویژگی دیگری دارند. این­جا طبیعتاً باید به این بسته می­شد. روی پایان بندی به این وجه خیلی کار نداشتم. گفتم که یک اندوهی شخصیت راوی دارد نسبت به کشته شدن عبدل دارد و از آن طرف شادی­ای نسبت به آزاد سازی خرمشهر دارد که این دو با هم تلفیق شده است. الزامات متن را این پایان را ایجاد کرده است.

اینجا تمام متن باید می­گفت که قضیه به این شکل است. با این که تمام می­شود راز و رمز این شخصیت با ویژگی جسمانی و اراده­اش، حالت حماسی او در ذهن باقی می­ماند. با این که پایان بسته است.

فاطمه دهقان نیری:

کسانی که در این نشست حضور دارند، بیشترشان دست به قلم هستند و دارند کار نوشتن را به نوعی انجام می­دهند. می­خواهم بپرسم که ما چه قدر می­توانیم در رمان نوجوان و داستانی که برای نوجوان نوشته می­شود، ابهام داشته باشیم. آیا این اصلا مجاز نیست که کمی مثلا مردد بمانیم که آیا عبدل شهید شد یا نشد؟ یا این­که نه مطلقاً در داستان نوجوان این باید روشن باشد.

محمدرضا گودرزی:

چیزی که گفتید باید بیشتر باز بشود. این که در رمان نوجوان می­تواند ابهام باشد؟ بله به نظرم می­تواند ابهام باشد. ابهام نه به معنی که نشانه­های موجود در متن به قدر نباشد که خواننده فکر کند و آن ابهام را متوجه بشود. اما این در مورد شخصیت عبدل دیگر بحث ابهام نیست. از صفحه 14-15 یک پرسش مطرح می­کند، این را دیگر نمی­تواند آخر سر مبهم کند. این دیگر ابهام نیست، قطع کردن یک روایت است. طبیعتاً باید می­گفت که تأثیر که می­خواهد بگذارد. آن تقدیس آزادسازی خرمشهر با همین قضیه می­خواهد نشان بدهد. این به چه قیمتی به این هدف رسیدند.

ولی ابهام در حوزه­های دیگر هست. این راوی چه می­شود. خانواده­ی خود راوی چه بودند. این­ها ابهامی است که خوب است. قرار نیست داستان به همه­ی این­ها پاسخ بدهد. ذهن را مشغول می­کند.

یک نکته­ای می­خواستم بگویم که به نوعی به همین ربط داشت. یک بحثی در روایت شناسی هست که به آن بافت بیناذهنی می­گویند. نویسنده بخش­هایی را که ما می­دانیم نمی­گوید. این­جا راجع به کشته شدن، شما گفتید چون رمان نوجوان است، صحنه­های  خوب است که مثلاً نگفته. ولی غیر از مسئله رمان نوجوان فکر کنم اگر بزرگسال هم بود، همین­طور که نگفته خیلی خوب کاری کرده. چرا بافت بیناذهنی این را می­گوید که ما با توجه به  اطلاعاتی که از موقعیت جنگی یا موقعیت­های دیگری که جامعه به وجود آمده نویسنده نباید لزوماً همان­ها را تکرار کند. منطق مطالعه­ی باختین این را کشیدند بیرون که به آن می­گفتند افق مشترک. وقتی خواننده و شخصیت یک افق مشترک نسبت به یک رخداد دارند. خیلی دیگر نمی­خواهد دانه دانه باز کنید و بگویید. ذهن به  دلیل رابطه­ی بیناذهنی فرهنگی سیاسی اجتماعی بخش­هایی را متوجه می­شود.

یعنی این که نمی­خوانیم حس می­کنیم و متوجه می­شویم. نویسنده با هوشیاری این کار را کرده است. غیر  از مسئله­ی نوجوان این باعث می­شود که مشارکت ذهنی در این قضیه بیشتر دخیل می­شود.

یکی این که شما گفتید ارجاع به واقعیت ندارد، من فکر می­کنم این طوری نیست، ارجاع دارد. ما ارجاع داشتن یک متن را توجه به متن بگوییم که واقع گراست، یعنی چه؟

یک شخصیت با نام بیرونی بیاید در متن این ارجاع نمی­شد. می­شود رمان تاریخی به تعبیری. یا زندگی نامه­ای یا داستان خاطره. این دیگر رمان نیست به نظر من یا اگر رمان است پسوند و پیشوند دارد. تعریف رئالیسم از نظر روایت شناسی این است که رخدادهایی که در یک متن اتفاق می­افتد اگر با تجربه­ی زیستی خواننده باور پذیر و ممکن و واقع نما باشد آن متن رئالیستی است. وقتی رئالیستی است روی تجربه­ی زیستی ارجاع دارد. ارجاع به واقعیت دارد که ما می­گوییم واقع گراست  و ما باورش می­کنیم. اما این به این معنی نیست که اگر این متن ارجاع به واقعیت  دارد مو به مو واقعیت را می­گوید. اگر این طور باشد می­شود تاریخ. ولی نویسنده دارد داستان می­نویسد رمان می­نویسد ولی این داستان را به هر حال وقتی می­خوانیم ارجاع­هایی به آزادسازی خرمشهر، به کل، نه به جزء. یعنی رخداد کلی ارجاع دارد. دقیقا این اتفاق افتاده. این ایمان این مبارزه این متحد شدند متمرکز بودن بر بچه­های خرمشهر بوده است. ادای دین لابه­لای متن مشخص است. این­ها ارجاعی است. ولی اگر می­خواست خود شخصیت را هم ارجاع بدهد دیگر ارزش داستانی ندارد.

فاطمه دهقان نیری:

اگر این کتاب با موضوع جنگ ما نبود، اصلاً منطقه­ی خرمشهر و آبادان اتفاق نمی­افتاد، یک جای دیگر بود، آیا خواننده برای خواندن و درک این داستان دچار مشکل می­شد؟ می­خواهم بگویم اطلاعاتی که خواننده از جنگ دارد وقتی این کتاب را می­خواند به آن نیاز ندارد. این کتاب تمام اطلاعاتی که یک خواننده راجع به این داستان نیاز دارد به او می­دهد.

محمدرضا گودرزی:

بله در این بعد درست است. اصلا یک فرمول است که باید رعایت شود. و آن این است که اگر می­خواهید موفق باشید ملی بنویسید جهانی بیندیشید. شما دقیق آن اتفاقاتی که اطرافت است منعکس می­شود. باورها، داستان­ها، قصه­ها و اسطوره­ها وقایع مسائل سیاسی ملی بودن است و مایه­ی تفاوت با آثار کشورهای دیگر را دارد. ولی در عین حال وضعیت بشر این که در موقعیت جنگی انسان­ها چه کار می­کنند؟ این­ها جهانی است. باید اینطور باشد که ما در عین حالی که این داستان را با آن ارتباط بیناذهنی یک جور می­خوانیم، کسی که این­ها را نداند یک جور دیگر می­خواند و از نظر معنایی به همان چیزی می­رسد که ما می­رسیم.

یک نکته­ی دیگر این مسئله کودک و نوجوان است. یک بار یک خانم نویسنده­ی اتریشی را دعوت کرده بودند آمده بود خانه­ی هنرمندان که با نویسنده­های ایران دیداری داشته باشد و گپ  و گفتی باشد. 75 ، 76شش سالش بود. مترجم هم بود از آلمانی به انگلیسی ترجمه می­کرد و از انگلیسی به فارسی ترجمه می­شد. یکی از نویسندگان گفت: شما که نویسنده­ی کودک و نوجوان هستید....

خانم نویسنده اتریشی گفت اصلا این نویسنده­ی کودک و نوجوان اصلا یعنی چه؟ ما اصلا این­چیزها را نداریم ما داستان می­نویسیم. نمی­گوییم مال بچه­است یا بزرگ سال. خواننده آن را می­خواند. طیف­های متفاوت. این کتاب لزوماً مال نوجون نیست که مثلا فقط نوجوان از آن لذت ببرد. لحن روایت و شیوه­ی روایت بعضی وقت­ها ساده­تر است. ذهن­های ساده تر هم می­توانند متوجه بشوند و لی به این معنا نیست که لزوماً مال نوجوان است. مثلاً «شازده کوچولو» مال چه سنی است؟ «آلیس در سرزمین عجایب» مال نوجوان است؟ می­خواهم خیلی بهتر است که نگوییم این کتاب نوجوان است. چون هر کس که اهل خواندن است می­تواند از این کتاب لذت ببرد.

فاطمه دهقان نیری:

بخش پرسش و پاسخ از نویسنده را خودم آغاز کنم. آقای دهقان ایده­ی رمان از کجا آمد؟

احمد دهقان: در واقع وقتی کاری را می­نویسم، خیلی دوست ندارم راجع به آن صحبت کنم. چون کارم را نوشتم و به خاطر همین زیاد توضیح ندادم. یا جواب ندادم. ایده­ی اولیه­ی رمان شاید ده سال یا پانزده سال پیش، تکه­ای خاطره از یک سروان عراقی خواندم. یک تکه کوچک این جرقه اولیه بود. همیشه فکر می­کردم از آن می­توانم یک داستان کوتاه بنویسم. و توی این ده پانزده سال همیشه توی ذهن من بازی می­کرد. تا تبدیل به این رمان شد. جرقه­اش شاید نیم صفحه بود که خواندم. من هم زیاد این طرف و آن طرف می­روم هم زیاد می­خوانم. آن موقع که خواندم در ذهنم نبود که این رمان یا داستان بلند بشود ولی این اتفاقات افتاد.

چه قدر از وقایع داستان، واقعی در جهان بیرون از داستان است؟

احمد دهقان: یک بحثی را شما و آقای گودرزی داشتید، ممکن است وقایع مابه­ازای بیرونی داشته باشد ولی همه­ی این­ها جهان ساخته شده است. به همین خاطر من به خاطر ادای احترامی که دوست داشتم بکنم این کتاب را تقدیم کردم به عبدالرضا خفاجی ولی نه زندگی او است نه سروان فروزان آن فروزانی است که شما در ذهن دارید. یک زمان ممکن است یکی بیاید بگوید من یدی را می­شناسم یا دائی سیروس را می­شناسم. همه­ی این­ها جهان داستان است. یعنی هیچ کدام مابه­ازای بیرونی ندارد. معتقدم و رمانی که می­نویسم سعی می­کنم خارج از تاریخ نباشد. ایراد تاریخی داشته باشد. ولی هیچ مابه­ازای بیرونی براش قائل نیستم.

موقع نوشتن از قبل طرح را کامل می­کنید؟ می­توانید مثلا پایان داستان چه می­خواهد بشود؟

احمد دهقان: در کل وقتی رمان را شروع می­کنم می­دانم چه اتفاقی در انتها می­افتد، ولی تقریباً هفتاد هشتاد درصد آن چیزی که فکر می­کنم اتفاق نمی­افتد و ماجرا طور دیگری به پایان می­رسد. شاید در ابتدا پایانی در نظر می­گیرم و شاید آن پایان، پایان داستانی­ام باشد. اما اتفاقی که می­افتد هفتاد هشتاد درصد تغییر می­کند.

در حال نوشتن چه کاری هستید؟

احمد دهقان: اجازه بدهید فعلا همین کتاب باشد.

خسته نباشید عرض می­کنم خدمت آقای دهقان، کتاب خیلی عالی بود. همانطور که آقای گودرزی گفتند و بچه­ها هم اشاره کردند. خیلی خوب از لبه­ی تیغ کلیشه­ها گذشته بود و همه چیز را هم گفته بود. از آقای گودرزی هم به خاطر مطالب خوبی که گفتند تشکر می­کنم. همگی خسته نباشید.

 

به نقل از: وبلاگ انجمن نویسندگان دفاع مقدس استان البرز- ناورد

برای دیدن عکسهای این برنامه کلیک کنید

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/A6ZVWMJ

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir