حوزه هنری البرز
← همه اخبار
وقتی مرد غم داره، یک کوه درد داره!

وقتی مرد غم داره، یک کوه درد داره!

۹ اردیبهشت ۱۳۹۲کد خبر: 151083۱

مقایسه تطبیقی دو فیلم «داش آکل» و «محاکمه در خیابان» ساخته مسعود کیمیایی

فاصله‌ی زمانی میان فیلم‌های اولیه‌ی کیمیایی همانند قیصر(1348)، رضاموتوری(1349)، گوزن‌ها(1354) و بالاخص داش‌آکل(1350) (به این دلیل داش آکل که تاریخ وقوع داستان انسان آن روز را با دوگانگی ارزش‌ها مواجه می‌سازد) و فیلم «محاکمه در خیابان» این امکان را فراهم کرده تا مفاهیمی نظیر عشق، نفرت، خیانت و غیرت را در دوران مختلف اجتماعی با یکدیگر مقایسه کنیم.

اگر بپذیریم که دوران مختلف تاریخی و اجتماعی هر جامعه‌ای‌ به یکدیگر پیوسته است، آن‌گاه به راحتی می‌توان شباهت‌ها و تفاوت‌های دو فیلم، نظیر «داش آکل» و «محاکمه در خیابان» را به همدیگر بررسی کرد. این مقایسه زمانی اهمیت می‌یابد که در مضمون هر دوی آن‌ها ردپایی از مرحله‌ی گذار از یک پیکربندی اجتماعی و فرهنگی به پیکربندی دیگری پیداست.

جایگاه شهر در هر دو فیلم مهم است. داستان داش آکل در شیراز رخ می‌دهد. شیراز به خودی خود جایگاهی است برای تقابل میان تاریخ، فرهنگ و مذهب در آن عصر. همانطور که در بیست و هفتمین فیلم کیمیایی بر جایگاه و حضور شهر تهران تأکید می‌شود. گمان می‌کنم داستان این فیلم به این خاطر در این شهر شلوغ به وقوع می‌پیوندد که تهران این سال‌ها شهری‌ است مهاجرپذیر و این موضوع تقابل فرهنگی میان آدم‌هایی که در این شهر زندگی می‌کنند را افزایش می‌دهد. شخصیت‌هایی که از دل خیابان‌های پرترافیک این شهر بیرون کشیده شده و نشان داده می‌شوند، آدم‌هایی هستند که در یک جامعه‌ی خاص زندگی‌ می‌کنند. این خاص بودن به این خاطر است که اجتماع دچار یک سرگردانی و وارونگی شده است. همانند نمایی از خیابان که دچار وارونگی می‌شود و انگار چهره‌ی وارونه‌ی شهر را به تصویر می‌کشد. این جامعه نه سنتی است و نه مدرن. مثل تمام جوامع بشری که نه مطلقاً سنتی باقی می‌ماند و نه به طور کامل مدرن می‌شود. در تهران امروز، مدرنیته به شکل مطلق نتوانسته ناقض سنت شود. اما در طول زمان توازن در ترتیبات اجتماعی این شهر دستخوش تغییر شده است و در جایگاه‌های مختلف حالتی بر حالت دیگر توفیق بیشتری یافته است. منظور از واژه‌ی مدرن معادل معاصر و امروزی نیست بلکه منظور نوعی پیکربندی اجتماعی و فرهنگی است که در مدت زمانی طولانی ویژگی‌هایی بر خود یافته است. شاید از این روست که حبیب (حامد بهداد) به امیر (پولاد کیمیایی) می‌گوید:

«دختره با پسره اینجا دعواش شده بود، می‌گفت غیرت و ناموس بازی داره باز مد می‌شه. ما چی‌کار کنیم که هیچ وقت از مد نمی‌افتیم»

بر این شهر زمانی طولانی گذشته و ارزش‌ها و هنجارهای امروز با دیروز تفاوت‌های چشمگیری پیدا کرده است.

به همین خاطر در هر دو فیلم یادشده، شهر تبدیل می‌شود به جایی برای ستیز میان دوگانگی مفاهیم و این جدال در خدمت انتقال مفهومی برمی‌آید که با درون‌مایه‌ی هر دو داستان همخوانی دارد.

رنگ تصاویر در هر دو فیلم نیز به انتقال مفهوم کمک می‌کند. وقتی کیمیایی داش آکلش را می‌ساخت، این امکان برای او وجود داشت که فیلم را به صورت رنگی فیلمبرداری کند. اما او تعمداً فیلمش را سیاه و سفید می‌سازد که تأکید کند در شخصیت داش‌آکل نوعی تاریکی وجود دارد. این تاریکی همان چیزی است که باعث سرگردانی و به‌هم ریختن داش‌آکل می‌شود. او اگر می‌توانست از این تاریکی جدا شود خود را با محیطش سازگار می‌کرد، از آرمان‌هایش جدا می‌شد و در حقیقت، دیگر داستانی شکل نمی‌گرفت. در فیلم محاکمه در خیابان نیز ما با جنسی از رنگ مواجه می‌شویم که میان وجود و عدم وجودش سرگردانیم. درست نمی‌دانیم فیلم سیاه و سفید است یا رنگی! به همین علت با چیزی میانی طرف هستیم که هم هست، هم نیست. شاید این رنگ، رنگ رخسار جامعه‌ای است که مرحله‌ی گذارش را از یک دوران به دوران دیگر طی می‌کند. یکجور زایمان و فارغ شدن است انگار.

شاید مقایسه‌ی خصیصه‌های شخصیت‌های داش‌آکل و محاکمه در خیابان یک قیاس مع‌الفارق باشد، اما بازشماردن آن‌چه در آن‌ها وجود دارد شاید بتواند تفاوت‌های آرمان‌گرایان را در فیلم‌های کیمیایی عیان سازد.

داش آکل لوطی محله‌ی سردزک داستان صادق هدایت و چهارمین فیلم مسعود کیمیایی، آدمی است که به تعبیر فیلمساز می‌توان یک دوره را به او تکیه داد.

داش‌آکل به عنوان نماینده‌ی تیپی از جوانمردان و لوطی مسلکان یک آزادمرد است و دوست ندارد که هیچ چیز مانند زن و بچه که تعهدآور است، او را پابند خویش کنند و آزادی‌اش را از او بگیرند. او یکه و تنها زیسته و این‌گونه بار آمده است. اما عشق مرجان او را پاگیر می‌کند. او وقتی در خانه‌ی حاجی به آینه نگاه می‌کند می‌گوید:

«خوب کاری نکرد، دست و پام تو زنجیر گیر کرد.»

در جایی از فیلم محاکمه در خیابان راننده تاکسی هم به امیر می‌گوید:

«می‌خندی؟باید گریه کنی. رفتی تو لونه»

شاید این رفتن تو لونه اشاره‌ای باشد بر این که امیر هم پابند خواهد شد. اما امیر جوان هم یکه و تنها بزرگ شده. او نیز لوطی مسلک است. اما او جفت شدن را از دست دادن یکه سواری و از دست دادن آزادگی نمی‌پندارد. او مردانگی را یک کیفیت در کنار یک جنسیت می‌پندارد و از همین رو تصور می‌کند، وارد شدن یک زن به زندگی اش نه‌تنها خللی در آزادگی‌اش بوجود نمی‌آورد بلکه مرجان می‌تواند توازنی میان زندگی‌اش ایجاد کند و به آن سر و سامان دهد.

شخص داش‌آکل می‌داند که دورانش به سرآمده و از این رو خود را برای مواجهه با مرگ آماده می‌کند و در واقع وقتی او تصمیم می گیرد با کاکا رستم درگیر شود، خود را آماده پذیرش مرگ می‌کند چرا که آزادی‌اش را در رها شدن از زندگی می‌یابد. در «محاکمه در خیابان» نیز شخصیت نکویی(محمدرضا فروتن) تنها شخصیت بازمانده‌ از گذشته‌ی باشکوه فیلم‌های کیمیایی است. او مثل قدیم‌ها لباس می‌پوشد و هنوز در وجودش غیرت حضور دارد. سکانس معرکه‌ی درگیری او با شریکش (محمد مؤید) نه تنها ما را یاد فیلم «رضا موتوری» می‌اندازد بلکه شباهت‌هایی هم به دعوای داش‌آکل و کاکا رستم دارد. وقتی شریک نکویی وارد خانه‌ی او می‌شود، فروتن در حمام است. انگار حمام کردن او بسان غسل کردن برای کسی است که می خواهد به استقبال مرگ رود و این او است که هوس کرده یه جوری کلکش کنده شود. پهلوی نکویی مثل داش‌آکل شکافته می‌شود و او نیز از این رهایی راضی است و خطاب به ضارب می‌گوید:

« از این دنیایی که تو توش زندگی می‌کنی بدم میاد...بهتره تو منو بکشی تا از کثافتی مثل تو رد شم»

نه نکویی و نه داش‌آکل هیچکدام کشته شده‌ی قاتل نیستند. آن‌ها بواسطه‌ی روح بلندشان، کشته‌ی عشقند.

از این رو نباید با قول ظاهر اتفاقات را در این دو داستان خورد. در روابط بین شخصیت‌های بیست و هفتمین فیلم کیمیایی نوعی وارونگی وجود دارد. گرچه نکویی چاقو می‌خورد و به ظاهر خیانت این بار بر عشق چیره می‌شود اما با دستگیر شدن شریک در فرودگاه و بازگشتن نسیم و پسرش به خیابان، همه چیز وارونه می‌شود. مثل همان چیزی که در داستان موازی‌اش یعنی قصه‌ی امیر و مرجان و عبد به شکلی دیگر بر آن سه می‌گذرد. امیر تصور می‌کند که پیروزمندانه به سراغ مرجان بازگشته است اما وقتی عبد عکس مرجان را در اتومبیلش نگاه می‌کند و با او خداحافظی می‌کند، دوباره قضاوت‌هایمان وارونه می‌شود.

________________________________________
[1] - دیالوگی از فیلم داش‌آکل

 

محمدعلی خبیر

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/ZEV6DJG

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir