
استنلی و داستان هایش
یادداشتی بر مجموعه 4 جلدی «ماجراهای استنلی» نوشته جف براون- بخش چهارم
حضور طنز، ضرورت ها و تاثیرها
وجه طنز و طنزپردازی در داستان های استنلی بسیار بارز و مبرهن است و نقشی که طنز در عمده ی ماجراهای چهار کتاب ایفا می کند ارزشمند و تاثیرگذار است. برای بررسی مقوله طنز و طنزپردازی در داستان های استنلی کافیست نگاهی کلی و گذرا به داستان ها داشته باشیم آن گاه به سهولت حضور طنز را در کتاب های مذکور شاهد خواهیم بود به علاوه نقش مهم طنز و ضرورت های حضور بی شائبه ی آن نیز دریافت می شود.
باید اشاره کرد که برخی سوژه ها و وقایع موجود در داستان ها، فی نفسه طنز هستند و نویسنده بدون اینکه قصد داشته باشد طنزی را به داستانش الحاق دارد، صرفا با به تصویر کشیدن ایده و سوژه ی اولیه، طنز را وارد داستان می کند. می توان چنین بیان کرد که برخی موقعیت ها و سوژه ها به خودی خود طنز هستند و جف براون به دفعات چنین سوژه ها و موقعیت هایی را در داستان هایش تصویر کرده است. اگر بخواهیم مثال بزنیم بی گمان کار سختی در پیش نداریم؛ به عنوان مثال صاف شدن استنلی به خودی خود طنز جذابی را در خود نهفته دارد. طنزی که پس از افتادن یک تابلو اعلانات روی استنلی ایجاد می شود و در ادامه، حضور یک آدم صاف شده در مدرسه و کوچه و خیابان نیز طنز شیرینی را به دنبال دارد. این طنز هنگامی شیرین تر می شود که استنلی صاف شده به وسیله ی تلمبه یا پمپ، باد شده و به حالت اولش در می آید.
یکی دیگر از بخش های طنز داستان های استنلی در کتاب استنلی نامرئی می شود اتفاق می افتد؛ آنجا که برای پیدا کردن مکان استقرار استنلی نامرئی شده، یک بادکنک به دستش می دهند و جالب تر آن که مادر استنلی برای معلم او نامه می نویسد و چنین می گوید که استنلی نامرئی شده ولی برایش غیبت نزنید و برای اثبات این واقعیت، بادکنکی را دست او داده ایم تا مکان اش مشخص باشد. در چنین موقعیت عجیب و غریبی که معلوم نیست چه بر سر استنلی آمده، مادرش به فکر حاضر، غایب کلاس است؛ گویی اصلا اتفاق خاصی نیافتاده است.
پُست کردن استنلی به وسیله ی قرار گرفتن در پاکت نامه، برای فرار از پرداخت هزینه سنگین بلیط هواپیما نیز، کم خنده دار و شیرین نیست. هنگامی که دوست استنلی در یک جای دور، او را دعوت می کند و استنلی از پس مخارج سفر برنمی آید، خانواده ی او تصمیم می گیرند با قرار دادن استنلی صاف شده در پاکت نامه ی بزرگی، او را به مقصد مورد نظر پُست کنند.
ماجرای دکتر دان هم برای خودش طنز شیرینی را همراه دارد و اصرار خانواده استنلی برای ملاقات با دکتر دان و شنیدن نظر او در مورد اتفاقاتی که یرای استنلی رخ می دهد، از آن طنزپردازی های جالب داستان است. دکتر دان هیچ وقت، هیچ کمکی به استنلی نمی کند فقط در کتاب آخر، تنها کاری که می تواند انجام دهد، استخراج مطالبی در مورد بیماری صاف شدن است که در کتاب بیماری های خاص نوشته شده است.
در کتاب استنلی و چراغ جادو نیز بلند کردن میز با انگشت توسط آرتور(برادر استنلی) همچنین به وجود آمدن حیوان شکمو و عجیبی به نام شیرفیل از اشتباهی که در فرایند آرزو کردن پیش می آید و نیز حافظه ی دوست قدیمی پدر استنلی در حفظ کردن اسم بسیار طولانی شاهزاده هاراز، همه و همه از نکات طنز این داستان ها به شمار می آیند. بعضی شخصیت ها هم بی اختیار طنز جالبی را با خود به دنبال دارند، مثل همین دوست قدیمی پدر یا شخصیت دکتر دان و همین طور آرتور حسود.
حال، شاید بهتر باشد نقبی بزنیم به نقش و ضرورت طنز در داستان های استنلی. با یک سوال، مبحث ضرورت طنز راآغاز می کنیم: اگر داستان های استنلی اصلا طنزی در خود نداشت چه اتفاقی می افتاد؟
پاسخ روشن است و می توان گفت اگر طنز را از داستان های مذکور خارج کنیم چیزی از جذابیت داستان_و حتی به جرات می توان گفت چیزی از کلیت داستان، باقی نمی ماند. چرا که طنز در چنین داستان هایی، یک عنصر مکمل یا فرعی به حساب نمی آید و در حقیقت طنز و رویکرد طنزآلود، به ساختار متن پیچ خورده و در بدنه ی آن تنیده شده است. در داستان های استنلی_همان طور که گفته شد، بسیاری از ایده های اصلی و موقعیت های محوری داستان ها، فی نفسه طنز هستند و با حذف آن بخش ها یا ایده ها، کلیت داستان دچار فروپاشی می شود.
تصور کنید بخواهیم بخش های طنزی که در سطرهای پیشین بدان اشاره شد، حذف کنیم! صاف شدن استنلی خودش طنز است و تمام اتفاقات پس از آن نیز طنز فانتزی است، حالا در صورت حذف این ایده، آیا چیزی از داستان باقی می ماند؟
اما نقشی که رویکرد طنز در شیرینی و جذابیت داستان ها دارد چیست و چه اندازه است؟ در پاسخ باید گفت که آثار کودک و نوجوان، با توجه به ذهن بازیگوش و شیطنت جوی این گروه سنی، همواره می بایست با ترفند یا روش متناسبی، جذابیت و حلاوت خود را نشان داده و مخاطبان را در مقابل خوانش اثر، تسلیم نمایند. در این رابطه روش ها و ترفندهای خوبی وجود دارد مثل: استفاده از تخیلات قشنگ کودکانه، مانند زندگی در یک خانه یا سرزمین شکلاتی و آنچه در داستان های آلیس در سرزمین عجایب یا سفرهای گالیور اتفاق می افتد، استفاده از روش ایجاد و طرح سوال و معما در ذهن کنجکاو مخاطب، مانند داستان های پلیسی و معمایی مثل ماجراهای تن تن یا جزیره گنج، استفاده از طنز در داستان ها، مانند داستان پیترپن و همین داستان های استنلیو داستان های حسن کچل یا بزبز قندی در ادبیات فارسی، استفاده از کشمکش و جدال خیر و شر، مانند سفید برفی یا دیو ودلبر و اکثر داستان های کلاسیک.
اصولا طنز چه در وجه تلخ و چه به شکل شیرین و خنده دار و حتی لودگی های سخیف نیز، در میزان سرگرم کنندگی هر اثر نقش به سزایی ایفا می کند؛ حال اگر این طنز و سرگرم کنندگی، همراه با القا مفهوم های بلند و انسانی باشد، بی شک اثری ماندگار و ارزشمند تولید شده است.
در داستان های استنلی، عنصر طنز و نگاه طناز نویسنده به جهان هستی و اتفاقات فانتزی شیرین و دلچسب، بیانگر این نکته است که اولا، با نویسنده ای سر و کار داریم که طبع شوخ و بازیگوشی دارد_ چنان که برشمرده شد، از ویژگی های کودکانگی ذهن نویسنده نیز هست. ثانیا، نشان دهنده ی تاثیرگذاری ژرفی است که طنز می تواند بر ذهن مخاطب داشته باشد. گاهی یک کودک جسور و لجباز را به هیچ روشی نمی توان به خوانش داستان ملتزم نمود؛ آنجاست که طنز تنها چاره ای می شود که کودک را آرام به خواندن یا گوش دادن کتاب داستان وا داشت.
در داستان های استنلی، نویسنده، خوب دریافته است که خلاقیت و طنز چه قدرت و تاثیری در به وجد آوردن کودکان دارد و از این موضوع به نیکی در 4 کتاب اش استفاده کرده است.
علی خانمرادی
ادامه دارد...
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir