
بحران مخاطب شناسی و بررسی کُلی « ژانر وحشت »
نگاهی به رمان «اشباح در فروشگاه» نوشته مارتین ویدمارک / بخش پایانی
• آموزش به هر قیمتی؟!
یکی از بنیادیترین و مهمترین دغدغههای ادبیات کودک و در واقع شاکلهی اصلی فلسفه ادبیات کودک، بی گمان آموزش است . هنگامی که دو کس با هم سخن میگویند و آن هنگام که یکی از این دو بزرگسال و دیگری کودک است و هنگامی که فرد بزرگسال، اندیشه و احساس خود را به گونهای از پیش طراحی شده و هدفمند بر کودک عرضه میکند؛ در حقیقت فرایندی پدید میآید که به شکلی گریزناپذیر ماهیت و فلسفهای آموزشی دارد و در تلاش است که امر «یادگیری» را برای یادگیرندگان آسان سازد. ادبیات کودک در واقع سعی دارد به وسیلهی طرح ریزی هدفدار خود در آثار ادبی، کودک را با مفاهیم آموزشی وتربیتی برای تجربهی زیستن آشنا کند و فرایند یادگیری را برای کودک شیرینتر و همانطور که گفته شد آسانتر سازد.
اصولا آموزش و یادگیری دو مبحث مهم در نظریهی ادبیات کودک هستند که میبایست به نوعی در مجموعهی آثار ادبی کودک مورد نظر قرار گرفته و منظور گردند. حال آن که باید ماهیت و چگونگی طرح ریزیهای هدفمند را در هر اثر ادبی به طور خاص مورد بررسی قرار داد که شیوهها و روشهای بیان آموزشی وتربیتی؛ در وهلهی اول آیا در ساختار کلی اثر نمود دارد یا خیر؟ اگر نمود دارد، چگونه نمایان گشته است؟
در کتاب مورد بحث-اشباح در فروشگاه-بی شک مسئلهی آموزش وتربیت، به خوبی از ابتدا طرح ریزی شده است و مشخصا مورد تاکید نیز قرار گرفته شده است و مواردی همچون آرامش و تسلط داشتن بر امور، هوشیار بودن یا به عبارتی زبل بودن، توجه به یادگیری، عاقبت تقلب و فریبکاری از مواردی هستند که پیکرهی آموزشیتربیتی داستان را شکل میدهند؛ اما در رابطه با شیوهی بیان و چگونه نمایاندن این پیکره، باز بر میگردیم به مباحث گذشته که به این پرسشها برمیخوریم: آیا نمیتوان روش و شیوهی آموزشی مناسبتری را برای بیان نکاتِ آموزشیِ متن انتخاب کرد؟ چرا میبایست فرایند آموزش و یادگیری در ادبیات کودک، چنین باترس و وحشت باشد؟ آیا به هر قیمتی که شده باید مسایل تعلیم وتربیت را چنین بی پروا به کودکان آموزش داد؟ شاید در چنین موقعیتی بتوانیم به کودک نکتهای آموزشی و پرورشی القا کنیم، اما با استفاده از این روشها، به نظر میرسد ضربههایی هم به روحیه و روان کودک وارد میکنیم.
( تابستان گذشته، وقتی در دانشکدهی هیولا آموزش میدیدم، من و خانم لنا چند روزی را در زیرزمینی گذراندیم که پر بود از انواع و اقسام اشباح. سه روز و سه شب تمام، داشتیم در مورد اشباحی تحقیق میکردیم که خودشان را توی اتاقها و دالانهای تنگ و تاریک زیرزمین مخفی کرده بودند. همه جای زیرزمین سرد و نمناک بود و اشباح سعی میکردند که ما را ازترس زهرهترک کنند. روز اول ازترس خودم را پشت خانم لنا قایم میکردم... یکی از اشباح ، شمشیری توی سرش فرو کرده بود و مرتب هوهوهو میکرد تا ما را بترساند. )
• داستان کارآگاهی و ساختار قانونمند آن
ساختار داستانی، در چنین داستانهایی میتواند مولفهای بسیار مهم باشد؛ آنجا که ماجرا، دخترکی را به تصویر میکشد که جسورانه به دنبال رازترسناک شبحی است که در یک فروشگاه وجود دارد. به عبارتی با کارآگاهی سر و کار داریم که تخصص خود را در کشف رازهای وحشتناک در مورد اشباح و سایر موجودات نامرئی ترسناک از دانشکدهی هیولا گرفته است و حالا برای کشف اشباح فروشگاه قصد دارد از شم کارآگاهی خود استفاده کند.
با توجه به توضیحاتی که ارائه شد روشن است که با داستانی سر و کار داریم که جدای از مسئله وحشت وترسی که در آن نهفته است میبایست ساختار داستانهای کارآگاهی را نیز در آن جستجو کنیم. هرچند داستان برای مخاطب کم سن و سال نوشته شده، ولی به هر روی داستان از قواعد داستانهای کارآگاهی پیروی میکند.
اصولا محوریت ساختاری این دست آثارـ که اصلیترین مولفهی ساخت این ژانر نیز میباشد ـ بر پایهی معما و کشف معما است. در این گونه داستانها ابتدا جرمی انجام میشود و سپس شخصی حرفهای یا حتی غیر حرفهای با توجه به سرنخهایی که در خلال داستان به دست میآورد مجرم را کشف و معرفی میکند.
حال آن که این ژانر داستانی نیز به لحاظ ساختاری و محتوایی بایدها و نبایدهایی دارد که نویسندگانی میتوانند در این ژانر موفق باشند که قوانین نگارش این نوع داستانها را متفکرانه استفاده نمایند.
قصد ندارم در این نوشتار به طور کامل تمام شیوه نامه داستانهای کارآگاهی را مورد بررسی قرار دهم؛ لذا ذکر چند مورد از عناصر مهم ساختاری این نوع داستان نویسی حائز اهمیت است:
• کتمان حقایق حیاتی داستان تا پایان ماجرا: بیشک یکی از مهمترین اصول نگارش داستانهای کارآگاهی مسئلهی برملا نشدن حقیقت و راز نهان داستان است که میبایست تحت هر شرایطی تا پایان داستان مکتوم باقی بماند که در داستان مورد بحث با توجه به اینکه به نظر میرسد داستان برای ردههای سنی پایین نگارش شده است؛ تا حدودی میتوان گفت این اصل رعایت شده است. هرچند بنا به اصلِ پایان بندیهای خوش- که بدان اشاره خواهیم کرد- میتوان در مقاطع میانه به بعد، ادامهی ماجرا را پیش بینی کرد؛ که باز به واسطه سادگی ذهن مخاطب قابل پذیرش مینماید.
• دقت در نظم اطلاعات دهی به مخاطب: به جهت این که عمدتا پلات و پیرنگ این نوع داستانها از پیش طراحی شده و توسط نویسنده فکر شده است و در حقیقت نویسندهی داستان بر تمامی اتفاقات و حوادث داستان اشراف کامل دارد؛ میبایست در خرج کردن اطلاعات و به اصطلاح دادن کد یا کلیدهای پیش برندهی طرح، دقت زیادی به خرج داده شود؛ چرا که در این میانه، نظم و منطقی حاکم است که با جا به جایی و دیر یا زود دادن اطلاعات به مخاطب، این نظم به هم میخورد و مخاطب دچار سردرگمی یا پیش بینی زودهنگام میشود. باز در داستان اشباح در فروشگاه شاهدیم که نویسنده به موقع و دقیق کدهایی را به مخاطب میدهد که با توجه بدان، مخاطب میتواند یک قدم به سوی پایان داستان و رمزگشایی ماجرا نزدیکتر شود.
• پایان بندی، رمزگشایی و عاقبت خوش: در حقیقت داستان کارآگاهی داستانی است که در پایان بندی آن، کارآگاه و به طور کُلی محقق، گره از راز و رمز ماجرا بگشاید و معمای داستان را به خوبی و خوشی حل کند و مجرم را معرفی کند. خارج از این حیطه هر چه باشد در ساختار داستان کارآگاهی نمی گنجد. و در نهایت در داستان مورد بحث، باز نویسنده روال طبیعی این نوع آثار را رعایت کرده و شاهدیم که شبح سرگردان بعد از باز شدن درهای آسمان و رسیدن به مقصود، توسط کارآگاه نلی متوجه میشود که نسبت به آن خانم مستخدم که او را دوست داشته ولی تولو-همان شبح سرگردان-متوجه علاقهی او نشده، حالا احساس عجیبی به او دارد و در واقع نویسنده سعی دارد علاوه بر موفقیت کارآگاه نلی و رسیدن مجرم به سزای اعمالش، عاقبت تولو را نیز با خیر و خوشی به اتمام برساند.
جدای از مواردی که ذکر شد، میتوان گفت از جمله قواعدی که یک داستان کارآگاهی میتواند داشته باشد، یکی آن است که راوی به هیچ عنوان به مخاطب دروغ نگوید، مگر اینکه دروغ از زبان یکی از شخصیتها بازگو شود و آن هم شخصیتی که مخاطب تصور دروغ گفتن را از او داشته باشد. دیگر اینکه در استفاده از اطلاعات پزشکی یا حقوقی و سایر علومی که ممکن است در داستان دخیل باشند، میبایست محتاطانه عمل شود؛ مبادا اشتباه علمیای رخ دهد. و به عنوان نکتهی آخر، راوی نباید در روایت داستان جملهای را بیان کند و در ادامه، جملهی نقض کنندهی آن جملهی قبلتر را ادا کند؛ مگر آن که خود تناقض گویی بخشی از داستان باشد.
( صدای تولو بود. نمی توانستم او را ببینم، اما صدا از گوشهی اتاق میآمد. به گوشهی اتاق رفتم. صدای تولو را شنیدم که گفت: « من دو تا مأموریت داشتم، اما فقط یکی از آنها را انجام داده ام... فرشته در آسمان به من گفته بود یک کار نیک انجام بدهم، که انجام دادم. اما وظیفهی دومم این بود که یاد بگیرم، به چیز دیگری غیر از پول فکر بکنم. »
گفتم: « تولو، نگران نباش، تو برای خیلی از مردم کار نیک و پسندیده انجام دادی. حالا حتما میتوانی وارد دروازهی آسمان شوی. »
تولو خیلی غمگین گفت: « اما... من هنوز به پول فکر میکنم. این طوری غیر ممکنه که من...»
حرفش را قطع کردم و گفتم: « تو در مورد آن خانم مستخدم با من صحبت کردی. حالا، وقتی که به او فکر میکنی، چه احساسی داری؟ »
تولو جواب داد: « کمی بدنِ سردم، گرم میشود. » )
• حرف آخر
با توجه به آنچه در کلیت نقد عنوان شد، واضح و مبرهن است که این دست آثار را سوای کارآگاهی بودنشان و بیشتر به واسطه یترسناک بودن و آثار سوئی که برای روحیه و سلامت روانی کودکان دارند نمی پسندم و در گروهی قرار میگیرم که با ارائهی این نوع آثار برای کودکان مخالف اند؛ باری، میتوان نشر این گونه داستانها را برای نوجوانان کم عیبتر دانست. در پایان، یک نکتهی ناگفته را مطرح مینمایم و آن بخشی از داستان است که مترجم « عشق به پول » را « نفرینِ طلا » عنوان کرده است. حال آن که، اگر در یکی از دیگر آثار همین مجموعه، توجیهای برای آن آمده، میتوان پذیرای آن بود؛ در غیر این صورت، این عبارت اندکی غریب و نامأنوس به نظر میرسد.
منابع و مأخذ
1. درآمدی بر فلسفهی ادبیات کودک. دکتر مرتضی خسرونژاد. نوبت چاپ دوم 1383 . تهران. نشر مرکز
2. قصه گویی. دکتر آرتور روشن.ترجمه بهزاد یزدانی و مژگان عمادی. نوبت چاپ اول 1385 . تهران. نشر جوانه رشد
3. سیری در ساختار داستان. زهرا جمالی. نوبت چاپ اول 1385 . نهران. نشر همداد
4. بهداشت روانی. دکتر بهروز میلانی فر. نوبت چاپ ششم 1387 . تهران. نشر قومس
5. مبانی داستان کوتاه. مصطفی مستور. نوبت چاپ دوم 1384 .تهران. نشر مرکز
علی خانمرادی
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir