حوزه هنری البرز
← همه اخبار
نمایش «پدرخوانده ناپلی»

نمایش «پدرخوانده ناپلی»

۹ تیر ۱۳۹۱کد خبر: 150849۳

نگاهی به نمایش «پدرخوانده ناپلی» به کارگردانی بابک محمدی به قلم فرانک فروتن

نمایش پدرخوانده ناپلی؛ حوزه هنری استان البرز

نگاهی به نمایش "پدرخوانده ناپلی" به کارگردانی بابک محمدی

سخن در باب نمایش پدرخوانده ناپلی نوشته ”ادواردو فیلیپو" که از خرداد ماه به کارگردانی بابک محمدی در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه رفته است را با یک پرسش اساسی آغاز می کنم. در حال حاضر لزوم اجرای این نمایش برای مخاطب ایرانی چیست؟ فکر می کنم این اولین و اساسی ترین پرسشی است که هر کارگردان هنگام انتخاب یک متن از خود می پرسد. برای رسیدن به پاسخ این پرسش، خوب است که ابتدا به خلاصه ای از نمایش بپردازیم و ببینیم آیا با توجه به حال و هوا و محتوای نمایشنامه و داستانش می تواند مخاطب ایرانی را با خود همراه می کند یا نه؟ و این که، آیا اصلاً مسئله ی نمایشنامه، مسئله ی مخاطب ایرانی هست یا خیر؟

به طور ساده داستان از این قرار است: « دن آنتونیو باراکانو مردِ پرنفوذ و متمول منطقه به عنوان پدرخوانده ی یکی- دو محله از ناپل در جنوب ایتالیا، خارج از مناسبات اداری و حکومتی به امور مردم رسیدگی می کند. او قانون حاکم بر جامعه را ناعادلانه می داند. در جریان رسیدگی به امور یکی از شهروندان که قصد کشتن پدر نانوای خود را داشت، پدرخوانده تا حدی در حل این ماجرا بدون خونریزی می کوشد. نانوا مردی ثروتمند است و در عین حال هیچ حمایت مالی از فرزندش نمی کند. بنابراین پدرخوانده تلاش کرده تا مبلغ قابل توجه ای از نانوا برای پسرش بگیرد. سرانجام نانوا پدرخوانده را می کشد و شخصی که پدر خوانده به آن برای بازپرداخت قرض اش کمک کرده است، به عنوان تنها شاهد صحنه قتل پدرخوانده به دست نانوا، علیه او شهادت می دهد.»

به طور یقین در اولین برخورد با این نمایش، مخاطب به سرعت یاد فیلم معروف پدرخوانده به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا می افتد. گرچه فضای این دو با یکدیگر متفاوت است اما تشابهات بسیاری دارند. اول این که، هردو خانواده ایتالیایی هستند و داستان در جامعه ی ایتالیا رخ می دهد. چه آنتونیو (پدر ناپل) و چه دن کورلئونه با قوانینی که وضع کرده اند، سعی در برقراری عدالت و کمک به مردم دارند و هیچ یک قانون حاکم بر جامعه را درست و عادلانه نمی دانند. هر دو شخصیت افراد زیادی را دور خود جمع کرده اند. درواقع هر دو، تصویری تأسف بار از جامعه ی قدرت محور ایتالیا ترسیم می کنند. در اصل نویسنده در نمایش پدرخوانده ناپلی سعی در نقد قدرت محوری سلطه جویانه ی جامعه ی بورژایی مدرن آن زمان به کمک به کارگیری زبان طنز دارد. (گرچه در اجرا، این طنز تلخ نهفته در متن فیلیپو را چندان پررنگ نمی بینیم).

با توجه به آن چیز که گفته شد، دغدغه ی نمایش و نمایشنامه نویس تا چه حد به دغدغه ی مخاطب ایرانی نزدیک است؟ اجرای این اثر در ایران با قوانین متداول و حاکم خودمان چه ضرورتی دارد؟ و اصلاً این فضا برای مخاطب ایرانی چقدر ملموس است؟ (همزیستی طبقه بندی اجتماعی بورژوازی و خرده بورژوازی طبقه نوین اجتماعی پرولتاریا و خرده پرولتاریا. در کنار هم قرار گرفتن طبقه کارگران زاغه نشین حومه شهر و طبقه مرفه و برخورد آنان با دو شکل قانون عرفی و قانون اجتماعی بر آمده از نهاد قدرت؟)

چیزی که مسلم است حتی اگر کارگردان بنا به هر دلیلی تصمیم به اجرای نمایش فوق گرفته است، دراماتورژی اثر و آدابته کردن آن الزامی بود (توجه داشته باشیم که مترجم متن نیز خود کارگردان است). به طور کلی مسأله نمایش برای دنیای امروز تا حد زیادی کهنه است و تا حدی فاقد ارزش. اما دراماتورژی و آدابته کردن، می توانست تا حدی به این مسئله کمک و اجرا را از کسالت بار شدن خارج کند که متأسفانه این مهم صورت نگرفته است و به سرعت اجرا تبدیل به اجرایی خسته کننده می شود. تنها چیزی که اجرا را سرپا و تماشاگر را در سالن نگه می دارد جذابیت های بازی بازیگران و شاید بهتر است بگوییم بازیگر اصلی (مهدی سلطانی در نقش پدر خوانده) است. نمایشنامه چندان قوی نیست. مونولوگ های طولانی که گاهی بی دلیل و خسته کننده به نظر می آید. هم چنین بسیاری از دیالوگ ها قابل حذف است و انجام این حذف توسط کارگردان می توانست کمک شایانی به ریتم کار کند که باز هم متأسفانه چنین نشده است. شخصیت پدرخوانده خیلی زود خود را به تماشاگر لو می دهد و همین امر سبب می شود که دیگر چیزی برای کشف باقی نماند. از طرفی متن فاقد کشمکش درونی میان کاراکترهاست و اگر هست بسیار سطحی است. از متن که بگذریم کارگردانی اثر نیز نقاط ضعف فراوان دارد. به خصوص در مبحث میزان سن و ترکیب بندی. متن فراز و فرود چندانی ندارد و یکنواخت است. میزان سن نیز یکنواخت و خسته کننده است. و مهم تر آن که کارگردان برای فرار از این کسالت باری در لحظاتی میان گفت و گوها، بی جهت افراد را جابه جا می کند. افراد بی دلیل بلند می شوند، چند قدم راه می روند و دوباره بی دلیل برمی گردند و در جای قبلی خود قرار می گیرند. نشستن افراد در کنار یکدیگر یا رو به روی هم و گفتن دیالوگ های طولانی فرعی و حتی زاید، به شدت در لحظاتی تماشاگر را خسته می کند. و این که در صحنه های شلوغ که حتی هفت بازیگر بر صحنه ایستاده اند بدون هیچ ترکیب بندی ای تنها ثابت ایستاده یا نشسته و دیالوگ می گویند. نکته دیگر این که کارگردان در انتخاب بازیگران نیز درست عمل نکرده. به جز مهدی سلطانی و کاظم هژیر آزاد که به خوبی از عهده نقششان برآمده اند (شاید مهمترین نقطه قوت اجرا محسوب می شوند)، انتخاب بازیگران دیگر مناسب نیست به خصوص امیرغفارمنش برای نقش دکور. بازی ها نیز یک دست نیست. عده ای فضای کمدی کار را (کمدی که در آثار ایتالیایی نظیر فلیپو و داریوفو شاهدیم) بیشتر درک کرده و نمود بیرونی بخشیده اند اما عده ای از بازیگران اصلی نمایش اصلاً به این امر واقف نیستند.

طراحی صحنه کار نیز نامناسب و پس زننده است. یک طراحی کاملاً تخت بدون هیچ گونه بازی با نور یا دکور. و این امر برای یک اجرا بیش از دو ساعت چندان مناسب نیست. صحنه ای نسبتاً شلوغ و مملو از وسایل اما کم کاربرد. طراحی صحنه کار می بایست پرتحرک تر، خلاق تر و دارای جذابیت بصری بیشتری می بود نه تا این اندازه یکنواخت و تخت . دلیل اصلی آن چه باعث شده است نمایش برای مخاطب چندان دلپذیر نباشد درانتخاب نادرست متن است چرا که با تماشاگر بیگانه است. حتی کمدی آن را مخاطب ایرانی نمی شناسد. چرا که شناختی از فرهنگ و کلام متدوال کمدی امروز ایتالیا ندارد. درکنار انتخاب نادرست متن، کارگردانی درستی نیز صورت نگرفته. در شکل اجرایی و کارگردانی تلاشی برای ایجاد فضای گروتسک یا طنز درونی، تلخ اندود نشده است و باتوجه به پرونده کاری موفق بابک محمدی شاید توقع اجرای موفق تر و جذاب تری از این کارگردان و گروه اجرا کننده می رفت.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/FHH357N

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir