
روز هنر انقلاب اسلامی
کمتر هنرمند انقلابی به اندازه سید مرتضی آوینی شناخته شده است؛ نثر و لحن او برای ما آشناست و تلاش او برای بیان هنری آن چه در تاریخ انقلاب اسلامی رقم خورد ستایش ...
آوینی و هنر شیدایی
کمتر هنرمند انقلابی به اندازه سید مرتضی آوینی شناخته شده است؛ نثر و لحن او برای ما آشناست و تلاش او برای بیان هنری آن چه در تاریخ انقلاب اسلامی رقم خورد ستایش همگان را برمی انگیزد. بخشی از یادداشت او را درباره هنر به طور کلی و شعر به طور خاص می خوانیم؛
هنر برای آوینی نوع اصیلی از شیدایی بود، نمود عشق الهی انسان دور افتاده از مبدا، که کم کم در حال فراموش شدن بود؛ بیم فراموش شدن این شیدایی، آگاهان زمان را اندیشناک می ساخت. گام های کالبد هنر غربی به پشت دروازه های ما می رسید و آوینی که اهل آگاهی و خطر کردن بود دل به رویارویی سپرد. غرب را می شناخت و از دشمن نمی گریخت بلکه به رویارویی آشکار باور داشت؛ از نیهیلسم غربی نوشت و هست انگاری شاهدان جوانی حسین (ع) وار غرق دریای وحدت بودند. گویی روح عرفانی مسلط در شرق در او حلولی دیگرگونه داشت. نگاه او به هنر شاید بهترین دستاویز ما برای رسیدن به شناختی عمیق از ماهیت «هنر انقلاب اسلامی» باشد. اینک یادداشتی درباره هنر از سید شهیدان اهل قلم در آستانه فرا رسیدن روز بزرگ شهادتش، «روز هنر انقلاب اسلامی»:
نوحه انسان در فراق
هنر «یاد بهشت» است و «نوحه انسان در فراق». هنر «زبان غربت» بنی آدم است در فرقت دارالقرار و از همین روی همه با آن انس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در «لحن» و چه در «نقش» ... انسی دیرینه به قدمت جهان. هنر «زبان بی زبانی» است و «زبان همزبانی»...
هنر «زمزمه مستی» است و خودآگاهان را حاجتی بدین زمزمه نیست. «سوز آتش درون» است که در سخن می ریزد و آن را که این آتش ندارد، گو بسوز، که شعر سوز جگر است و آه دل و اشک چشم... و اینهمه را جز به «غریبان و شیدائیان» عطا نکرده اند...
مایه اصلی هنر همین درد غربت است؛ غربت آدمی که با خطاب «اهبطوا» از دریای جوار، بدین کرانه تشنه فرو افتاده است تا «تشنگی عشق» را دیابد. غربت آدمی که از دیار عدم و قدم به این منزل حادثه فرود آمده؛ از دارالقرار به مهبط بی قراری و عشق ... و آن «وصل» که عاشقان می گویند حاصل نمی آید جز در «مرگ» که علاج لاعلاجیهاست. تا زنده ایم هوشیاریم و هوشیار در «خودی خود» اسیر است و تا «عقل» باقی است، خود از میانه برنمی خیزد.
مستی «زوال عقل» است و از این رو همره «بیخودی» است... تا زنده ایم هوشیاریم و هوشیار اسیر خود است. مگر آنکه «شراب مرگ» در کشیم که یکسره از عقل و از خود می رهاندمان؛ این سری است که در «موتوا قبل ان تموتوا» فاش کرده اند؛ بشنوید و بمیرید:
این قصه ی عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسرو
این نوشته بخشی از یادداشت شهید سید مرتضی آوینی است که با عنوان «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق» در کتاب «فردایی دیگر، مجموعه مقالات شهید سید مرتضی آوینی»، چاپ دوم 1376، صفحه 133 تا 137 آمده است.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir