حوزه هنری البرز
← همه اخبار
تفاوت داستان مدرن با داستان پست مدرن

تفاوت داستان مدرن با داستان پست مدرن

۹ آذر ۱۳۹۰کد خبر: 150675۲

آشنــایی با مولفه هــای ادبیــات داستانـــی پست مــدرن / قسمت دوم

۱) در داستان پست مدرنیستی، برخلاف داستان مدرنیتسی که شخصیت، جهان را به خود و دیگری تقسیم می کند، شخصیت از همان آغاز به تقسیم بدنی خود و دیگری اعتقادی ندارد. دنیای واحد و سخت عقلانی، به عنوان تنها دنیای ممکن کنار می رود، دنیاهای متعدد تجربه می شوند. روایت های کبیر حذف می شوند؛ زیرا در پی یکسان سازی هستند تا بتوانند جهان را در یک نظام معین جای دهند و بشناسند. پس ادبیات پست مدرنیستی در برابر روایت های کبیر موضع گیری می کند.
۲) "دیگرها" در ادبیات پست مدرن به مرکز پرتاب می شوند و "دیگر مکان ها" حضور می یابند. دیگرمکان سازی بوتیقای ادبیات پست مدرن است و هرگونه آرزو برای شبیه سازی متن با جهان واقع را از میان می برد. متن با جهان واقع هیچ نسبت آینه گونی ندارد. وجود خالق اثر انکار می شود تا متن بتواند به خود بازگردد. این ادبیات با مفهوم بازنمایی به صورتی دیگر برخورد می کند.
۳) سَبُکی، تندی (هم در مفهوم کاربست ابزار و هم سرعت در جریان روایت) ، دقت (هم در فرمان و هم در بیان لفظی)، روایت پذیری (هم در جزییات شگفت آور و هم در حدود خیال ابداعی حتا در شکل فانتزی) چند گانگی (هم در ترکیب هنری و هم در نمایش تقاطع بی پایان چیزها)
۴) در یک داستان پست مدرن ممکن است خود نویسنده چه به عنوان راوی و چه غیر راوی حضور پیدا کند. حتا ممکن است از شگردهای داستان نویسی خود حرف بزند و چه بسا به موارد کم اهمیت تر اشاره کند . مثلن بگوید ـ الان که دارم جنگل سرد و تاریک و پر از جانوران درنده را برای شما می نویسم، خودم در اتاقی گرم و راحت و امن پشت میز کارم نشسته ام. چنین متنی با زندگی نامه یا سرگذشت نامه فرق دارد.
۵) در داستان مدرنیستی ما با متن هایی سرو کار داریم که به نوعی ناتمامند، یعنی پایان ندارند و متن ها به شکلی نا کاملند. شخصیت ها به شناخت خود از جهان پیرامون تردید دارند و همواره در پی آنند که دامنه و حدود آگاهی شان را مشخص کنند. شخصیت به دنبال آن است که هویت واقعی خویش را دریابند ، از این رو به تفسیر جهان مشغول می شود. به همین دلیل می توان گفت که منطق داستان مدرنیستی، همان منطق داستان پلیسی است. همیشه ترس از افشای راز هم وجود دارد. به عبارتی، داستان مدرنیستی، روایت حرکت از بحران هویت به آگاهی است. بنابراین، این پرسش ها مطرح اند : چه چیزهایی را باید شناخت؟ چه گونه می توان به شناخت رسید و چه قدر می توان به درستی این شناخت یقین پیدا کرد ؟ حدود شناخت و آگاهی ممکن کجاست ؟ و چه گونه می توان جهانی را تفسیر کرد که من هم جزیی از آن هستم. این پرسش های معرفت شناسانه موضوع‌هایی را نظیر ولیدگی انسان برای تحصیل آگاهی، ساختارهای متفاوت دانش و مسأله شناسایی‌ناپذیری ‌محدوده‌های ‌آگاهی ‌را شامل می‌شود.
٦) در مدرنیسم انسان با نام سوژه به شناسایی ابژه می‌پردازد. به اعتباری، جهان به خود و دیگری تقسیم شده است و در هر حوزه ای، "غیر سازی" انجام می شود و انسان می تواند با این عمل برای خود هویتی بسازد. ولی در ساختار گرایی ، تضاد میان خود و دیگری ذاتی نیست و جایگاه برتر خود نسبت به دیگری تمایزی است که از نظر معرفت شناختی، اثبات ناپذیر و صرفن انتخابی اخلاقی است. در ادبیات کلاسیک، داستان بازسازی زندگی واقعی نیست، بلکه آینه تمام نمای زندگی (بازنمایی زندگی) است ، ولی در ادبیات پست مدرنیستی ما رابطه ای با واقعیت نداریم .

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/C39B5EB

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir