
نگاهی به زندگی و آثار ونه گات
کورت ونه گات جونیور در11نوامبر 1922 درشهر ایندیانا پلیس درایالت ایندیانا از پدر ومادری آمریکایی آلمانی متولد شد...
کورت ونه گات جونیور در11نوامبر 1922 درشهر ایندیانا پلیس درایالت ایندیانا از پدر ومادری آمریکایی آلمانی متولد شد وی اصالتاً آلمانی وجزء نسل سوم مهاجرانی است که دراواخر قرن 19 به آمریکا مهاجرت کرده اند ونه گات کوچکترین فرزند خانه بود پدر ش معمار و مادرش خانه دار و برخاسته از خانواده ای متمول بود. کودکی ونه گات در دوران رکود اقتصادی آمریکا می گذشت وبرادر بزرگتر او اغلب ماههای متوالی را بدون کار سپری میکرد و ونه گات کوچک از تلاطمات وافسردگیهای روحی رنج میبرد.
ونه گات در دبیرستان شرتریج در ایندیانا پلیس تحصیل کرد و اولین تجربههای زندگی اش را با کار درروزنامه پر تیراژ" دیلی اکو" دردبیرستان آغاز نمود.بعد در دانشگاه کرنل در رشته زیست شیمی پذیرفته شد در دانشگاه دستیار سرویرا ستار نشریه دانشجویی کرنل با نام " دیلی سان " شد ودرهمان دوران درارتش آمریکا نام نویسی کرد واز طرف ارتش به دانشگاه ومرکز تحقیقات " تنسی" برای مطالعه مهندسی مکانیک فرستاده شد.
در 14 می همان سال درروز مادر مادرش ادیت ونه گات خودکشی میکند تصویر زنی که ونه گات از مادر خود ارائه میدهد سایه سنگین انسانی دردمند وروانپریش است که سرانجام در روز مادر خودکشی میکند وبا این کار کابوسی را برای یک عمر برای ونه گات به واقعیت بدل میکند اوبه واسطه این کابوس محقق یافته، همواره در همه عمرش دربر قراری ارتباط با جنس زن دچار مشکل بود وبه یاد میآورد که یکی از عمههایش زمانی به او گفته بود " همه مردان خانوانده ونه گات تاسرحد مرگ از زنان میترسند
اعزام ونه گات به جبهه جنگ آلمان ودستگیری او" ورماخت " بیشترین تاثیر رابر وی داشت اوخیلی زود به دست نیروهای آلمانی (نازیها ) ودرهمان سال 1944 اسیر ود ردرسدن در یک انبار نگهداری لاشهها زندانی شد.درهمین وقت متفقین شهر درسدن را بمباران کرده و134000 نفر جان خود را از دست دادند که ونه گات جزء معدود بازماندگان این جنگ بود.در می1945 ونه گات توسط ارتش سرخ (روسها ) آزاد شد وبه آمریکا بازگشت ونشان قلب ارغوانی را دریافت کرد
پس از جنگ ونه گات به دانشگاه شیکاگو رفت ودر رشته انتروپلوژی ( مردم شناسی ) ادامه تحصیل داد وهمزمان خبر نگار جنایی شد. او مدرک مردم شناسی اش را به سختی گرفت وپایان نامه اش با موضوع " نوسان بین خیرو شر درافسانههای عام " بارهها توسط دانشگاه رد شد. او پس از جنگ با دوست دوران کودکی اش "جین ماری کاکس" ازدواج کرد که در 1970 به جدایی منجر شد و بعد از او ونه گات با یک عکاس به نام" جیل کرمنتز" ازدواج کرد ونه گات سرپرستی هفت فرزند را بر عهده داشت سه فرزند از همسر اولش یک فرزند از همسر دومش وسه فرزند خواهرش "آلیس" که براثربیماری سرطان جان خودرا از دست داده بود.
وی پس از تحصیل در رشته" مردم شناسی "به عنوان" تبلیغات چی" برای شرکت جنرال الکتریک مشغول به کار شد نا 1951 که بانهایی شدن انتشار اولین کتابش (پیانوی خودکار ) این کاررا ترک کرد وتمام وقت مشغول نویسندگی شد او در هشتادو چهار سالگی درمنزل شخصی خود درمنهتن ودر 11 آپریل 2007 در گذشت علت مرگ وی صدمه مغزی ناشی از سقوط اعلام شد.
آثار ونه گات
ونه گات 14 رمان و3 مجموعه داستان نوشته است.
پیانوی خودنواز 1952، آژیرهای هیولا 1959، شب مادر 1961، گهواره گربه 1963، خدا شمارا حفظ کند آقای رزواتر1965 ، سلاخ خانه شماره پنج 1969، صبحانه قهرمان 1973، میان زمان وتیمبو کتو 1973، اسلپ استیک 1976، محبوس 1979، مرد بی وطن 2005، قناری در خانه گربه 1961، به خانه میمون خوش آمدید 1967، خداشما راحفظ کند دکتر کورکیان 1999
ازمیان این آثار پیانوی خودنواز، گهواره گربه، سلاخ خانه شماره پنج و اسلپ استیک جزء مشهورترینها هستند.
پیشنهاد برای ونه گات خوانی :
تعداد ستاره هر کتاب، ارزش خواندن آن را میرساند.
***** سلاخ خانه شماره 5/ گهواره گربه : کتابهایی که حیف است قبل از خواندنشان بمیریم
*** زمان لرزه / شب مادر : داستان خوانده بمیریم بهتر است یا داستان نخوانده ؟!
** مجمع الجزایر گالاپاگوس : ما که عمرمان دارد همینجوری میرود، چرا داستان نمی خوانیم ؟
* اسلپ استیک / اپیکاک : چه بخوانیمشان و چه نخوانیمشان بالا خره میمیریم. بله، رسم روزگار چنین است.
ونه گات مرد
کورت ونه گات از بازماند گان نسل طلایی نویسندگان معاصر جهان بود نسلی که رسم تازه ای برای روزگار نوشتن باب کرد " ونه گات مرد. بله، رسم روزگار چنین است! " این متن اس ام اسی بود که بین خورههای کتاب وبه خصوص آنها که در دهه هفتاد تشنه ادبیاتی از جنس دیگر بودند، میچرخی و فوروارد میشد.ونه گات با سلاخ خانه شماره پنج که ترجیع بندش همین جمله رسم روزگار...است، پا به کتابخانههای ما گذاشت. در این کتاب، نویسنده با سر خوشی اسب قصه اش را دوانده بود و جا به جا پر از شیطنتهای راوی بود که راحت وبدون پیچاندن خواننده و پا به پای شخصیتها سرگذشتشان را روایت میکرد و آن قدر بی فاصله بود با آدمهایش که جاهایی، خود خود آنها میشد و مگر نه این است که آنها خود خود او بودند ؟ در جایی از کتاب ونه گات وقتی سرگذ شت یک اسیر مفلوک را در یک موقعیت درب و داغان جنگی مینویسد از دل متن فریاد میزند که این منم، خود خود من، ونه گات بدون هیچ ادعایی به نسلی که میخواست جور دیگری باشد، یاد داد که رمان را جور دیگری میشود نوشت ؛ نسلی که اقبال کتابهای بعدی ونه گات و حتی از حاشیه در آمدن مترجم اولیه آن، مدیون علا قههای اوست.
ونه گات کاملاً ضد بوش بود ودرباره او میگوید : بوش دور وبر خود ش تعدادی دانش آموز درجه سه بی ادب جمع کرده است که هیچ چیز از تاریخ وجغرافیا نمی دانند. ونه گات به شدت سیگار میکشید خود او به این عادت، یک روش باکلاس خود کشی میگفت او یک سال پیش از مرگش درمصاحبه ای با نشریه" رومینگ استونز" گفت :از وقتی 12 یا 14 ساله بودم سیگارها ی بدون فیلتر " پال مال" میکشیدم میخواهم از کمپانی سازنده آنها شکایت کنم چون 83 سال دارم وهنوز زنده ام ای دروغهای کثیف ! آنها روی پاکتها به من قول دادند که مرا میکشند.
ونه گات در کنار نویسندگی، مدتها به عنوان گرافیست وطراح کار میکرد.یک بار نمایشگاه نقاشی برگزار کرد که زیر نصف کارها اسم خورده بود کیگور تراوت. امضاء ونه گات هم یک اثر هنری است که کاریکاتور نیمرخ چهره خود او را نشان میدهد.
ونه گات درچند فیلم که بر اساس آثار او ساخته شده بود بازی کرد درفیلم صبحانه قهرمان وشب مادر بازی کرد به جز این فیلمها فیلم سلاخ خانه پنج هم براساس رمان وی ساخته شد او در فیلم صبحانه قهرمان نقش کسی را بازی کرد که قرار بود خودش باشد.در صحنه ای ازاین فیلم، یکی از بازیگرها به ونه گات میگوید : "اینها چیه که مینویسی ونه گات این جوری نمی نویسه !"
ونه گات بر خلاف خیلی از نویسندگان از ماشین تایپ استفاده نمی کرد وبا خودکار و کاغذ مینوشت. هر روز هم وقت زیادی را تلف میکرد تا کاغذ بخرد.اوبا اینتر نت هم میانه خوبی نداشت وسایت رسمی اش را دیگران به روز میکردند. ونه گات میگفت : " اصلاً ازاین چیز به اصطلاح اینتر نت سر در نمی آورم "
کورت ونه گات که طنز تلخ آثارش ونگاه آنها به اخلاقیات ، رمانهایی همچون " سلاخ خانه شماره پنج " "گهواره گربه " انعکاس بخش حال و هوای زمانه وتخیلات خام نسلش بود.در 84 سالگی دار فانی را وداع گفت.او نمایشنامه، مقاله و داستانهای کوتاه بسیاری از خود به جا گذاشت اما بی شک رمانهای او بود که از اوبخصوص برای دانشجویان دهه 60 و70یک بت ادبی ساخت. همچون مارک تواین، ونه گات از طنز برای پاسخ ویا رویا رویی با بعضی پرسشهای اساسی زندگی بشر همچون " چرا ما در این دنیا بسر میبریم ؟ " استفاده میکرد وحتی با او در داشتن یک بد بینی عمیق به ماهیت همه چیز شریک بود. او در یکی از کتابهای خود در سال 1991 به نام " سرنوشتهایی بدتر از مرگ : یک کلاژ شرح حال گونه " درباره تواین نوشت : " او سرانجام از خندیدن به زجر وتالم خود واطرافیانش دست کشید.اوزندگی دراین کره خاکی را مزخرف خواند.او مرد"
البته موضوع همه آثار ونه گات این چنین فلسفی متافیزیکی نبود. او با ترکیب رگههایی از ادبیات علمی – تخیلی فلسفه و طنز، مسائل دیگری همچون ابتذال فرهنگ مصرف یا تخریب محیط زیست نیز مینوشت. رومانهای او که درمجموع 14 اثر بودند، جهان بینیها متفاوتی را ترسیم میکردند در حالی که آکنده از تصاویر دردناک تاریخ بشر وشخصیتهایی زاده تخیلات خودش همچون ترالفامادوریانها ومر کوریان رمونیومها بودند. بی شک یکی از نقاط عطف وسرنوشت ساز زندگی ونه گات، فاجعه حمله هوایی به شهر در سدن آلمان بود ونه گات در جایی مینویسد :" آتش باران درسدن یک اثر هنری بود. برجی از دود شعله در گرامیداشت خشم ودلشکستگی بسیاری که زندگی شان به دست آز و و حشیگری آلمان متلاشی شده بود."
تجربیات شخصی ونه گات در درسدن دستمایه معروف ترین رمان او "سلاخ خانه شماره 5 " قرار گرفت که در سال 1969 در فضای جنگ ویتنام، تلاطمات اجتماعی وفرهنگی وتعصبات نژادی منتشر شد.این رمان به گفته منتقدی به نام " ژرومه کلینکو ویتز " آنچنان با مهارت اوضاع واحوال متحول آمریکا به تصویر میکشید که داستان وساختار آن یکی از پرفروش ترین استعارهها ی عصرنوین شد ".
برای ونه گات تنها را ه رستگاری از پوچی به ظاهر حاکم بر زندگی، عطوفت بشری بود. شخصیت اصلی یکی از رمانهای او در 1965 " خدا شما را رحمت کند آقای رزواتر " فلسفه وبینش او را خلاصه میکرد." سلا م کوچولوها، به کره زمین خوش آمدید، تابستانهایش گرم وزمستانهایش سرد است، گرد وخیس و پر جمعیت هم هست.این بیرون کوچولوها صدسالی فرصت دارید من فقط یک قانون میشناسم کوچولو – آه باید مهربا ن باشید "
ونه گات در نوشته خود از ساختار وقید وبندهای سنتی وحتی نقطه گذاریها اجتناب میکرد.کتابها ی او تر کیبی از داستان واتوبیو گرافی با صدایی خودمانی، عبارات یک جمله ا ی و علامتهای تعجب وحروف ایتالیک بودند. گراهام گرین اورا یکی از قابل ترین نویسندگان معاصر امریکا خوانده بود وبعضی دیگر از منتقدین معتقد بودند اوسبک ادبی جدیدی رابدعت نهاده بود که ماحصل همنشینی وهمزیستی داستانهای علمی تخیلی با طنز و اخلاقیاتی بود که آنها را حد آثار ادبی سنگین و وزین ارتقا میبخشید.
ونه گات همچنین به تکرار خود واستفاده مجدد از شخصیتها وموضوعات واحد متهم شده بود وبعضی خوانندگان آثارش را غیر منسجم مییافتند. سرسخت ترین منتقدان اورا یک سفسطه باز کتابهای کمیک که چیزی جز اندرزها پوشالی برای عرضه ندارد، میخواندند.
با موهای فرو جوگندمی، چشمها ی گود رفته ولباسهای نه چندان مرتب واتوکشیده ؛ او اغلب به اساتید باز نشسته فلسفه شبیه میشد که برای یک لحظه هم سیگار از دستش رها نمی شد وصدای سرفه وعطسه، ریتم ثابت گفت وگوهایش بود.بااین حال او مؤفق شده بود درطول همه این سالها وجهه واعتبار مردمی مشاهیر را برای خود کسب کند وعضو ومیهمان ثابت محافل وگردهماییهای ادبی ودوستانه در منهتن ولانگ آیلند بود ؛ جایی که نیز د رکنار دوست وهم قطار قدیمی اش در جنگ " ژوزف لکر زندگی میکرد.
دایره المعارف کوچک آقای نویسنده
بله رسم روزگار چنین است " در سلاخ خانه شماره 5 همان ابتدا این جمله رامی بینید. چند صفحه بعد وقتی باز هم درباره کشته شدن یک نفر دیگر صحبت میشود این جمله را میخوانید همین طور راوی وبیلی پیل گریم این جمله را تکرارمی کنند تا این که در اواسط کتاب نویسنده توضیح میدهد که این یک رسم ترالفور مادوری است که بعد از مردن هر کس یا صحبت ازمردن او باید جمله " بله رسم روزگار چنین است " آورده شود
بیلی پیل گریم : فردی که در بعد زمان چند پاره شده است اودر 1955 از میان د ر گذشته و در ست در شب عروسی اش بیدار شده ودر 1941 از دری بیرون آمده واز همان د ر وارد 1963 شده است.قهرمان دوست داشتنی " سلاخ خانه شماره 5 " درمیان اتفاقات زندگی اش سرگردان است و ناچار است مرتب احظه تولد ومرگش را دوره کند ! " پیل گریم " یعنی زائر.
ترالفورمادوریها : آنها موجودات فضایی عجیب وغریبی هستند که سر کوچک و گردن دراز دارند چشمها یشان کف دستشان است وبرای اینکه شما راببینند باید دستها یشان را بالا بیاورند وقتی که متعجب میشوند چشمهایشان را با سرعت بازو بست میکنند آنها آدمها رامثل نقطه های نورانی روی زمین نمی بینند بلکه آن را به شکل هزار پاهایی میبینند که یک سر آنها کودکی وسر دیگر آنها کهنسالی است این موجودات خارق العاده راز زمان میدانند وبه تماشای زندگی بشر از نزدیک علاقه دارند اسم یک تالار در" زمان لرزه "هم ترالفورمادور است.
تکیه کلام : کتابهای ونه گات پر است از تکیه کلامهای ثابت وبامزه د رسلاخ خانه تکیه کلام اصلی این است : بله رسم روزگار چنین است "د ر" گهواره گربه " ملت با گفتن " شلوغ شلوغ شلوغ " تعجب یاتحسین شان را ابراز میکنند تراوت در زمان لرزه مدام میگوید : " دینگ دنگ " وتکیه کلام " مجمع الجزایر گالاپاگوس " هم نواخته شدن سمفونی نهم بتهون برای کسی به معنای مردن ان کس است.
جنگ جهانی : جنگهای جهانی درونمایه بسیاری از قصههای ونه گات است.بیشتر این قصهها یا در جنگ جهانی دوم اتفاق میافتند ( شب مادر، سلاخ خانه) یاجنگ جهانی قریب الوقوعی را پیش بینی میکنند (گهواره گربه، زمان لرزه واسلپ استیک ( جنگی که سرانجام به نابودی دنیا منتهی میشود.
درسدن /هیروشیما : این درسدن کجاست ؟ شهری در آلمان یا جایی در تخیلات یا جایی در تخیلات بازیگوش ون گات ؟درسد ن نقطه آغاز ماجرا ی "سلاخ خانه شماره 5 " همان جایی که بیلی پیل گریم ونه گات ورفیق جان جانی اش برنارد وی اوها ر در آن زندانی بوده اند وبدون این که به روی خود شان بیاورند، ترسیده اند. به جز بمبارا ن درسد ن که دستمایه " سلاخ خانه " شده بمباران هیروشیما هم د ر کارهای ونه گات از تمهای اصلی داستانها ست.مثلا ماجرای گهوره گربه رابچههای دانشمندی که سازنده بمب اتم اند به وجود میآوردند.
در "گالاپاگوس " هم یکی از قهرمانان داستان به علت حظور ماد رش د رزمان بمباران هیروشیما در هیر وشیما، تبدیل به موجود ی عجیب وغریب شده د ر"شب ماد ر" هم قهرمان کتابت از کسانی که خود شان بمب اتمی سر مردم انداختند، اما قصد محاکمه او به جرم نازی بودن را دارند، انتقاد میکند.
زمان لرزه : زمین لرزه خطرناک تر است یا زمان لرزه ؟ تصور کنید یک روز زمان از این کش بیاد خسته میشودوتصمیم میگیرد ناگهان منقبض شود، چه اتفاقی میافتد ؟بله یک زمان لرزه درست وحسابی اتفاق میافتد وآدمها چندین سال به عقب پرتاب میشوند و ناچارند قسمتی از زندگی گذشته شان را دوباره زندگی کنند.
کیلگور تراوت : فردی که وجود خارجی دارد ودر 1907 در برمودا متولد شده پدرش در مؤسسه شرق شناسی سلطنتی لندن کار میکرده او خانواده را به آمریکا میآورد.تراوت همه کاری را تجربه کرده وآخر سر از راه فروشندگی سیار کتابهایش امرار معاش می کند هر چند کتابهایش فروش چندانی ندارد.
مجمع الجزایر گالاپاگوس : بله این جزایر وجود دارندواز معروف ترین گردشگاه های دنیا هستند مردم به آنجا سفر میکنند برای دیدن غازهای پا آبی.
منابع
ـ سلاخ خانه شماره 5
ـ گهواره گربه
ـ زمان لرزه
ـ روزنامه همشهری و همشهری جوان
ارائه: زهرا صابری (عضو کارگاه داستان نویسی سطرهای موازی)
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir