حوزه هنری البرز
← همه اخبار
یادداشتی بر داستان کوتاه

یادداشتی بر داستان کوتاه

۲۰ فروردین ۱۳۹۲کد خبر: 151081۱

«یک جلد چنین گفت زرتشت با شمشیر سامورایی» نوشته علیرضا محمودی ایرانمهر

این داستان، لحن و زبان روان و شیوایی دارد. و مانند سایر داستان های این مجموعه از راوی اول شخص استفاده شده که بهترین انتخاب برای ایجاد فضای صمیمانه و قابل باور است. خواننده به راحتی همراه راوی روی سطور و کلمات می لغزد و گره های پی در پی و فراوان داستان را بی خستگی دنبال می کند.
این داستان را می توان به نوعی، داستانِ شخصیت دانست. حوادث داستان اکثراً حول محور شخصیتی به نام علی می گردند. آمد و رفت های غیر منتظره و غیبت های ناگهانی او در زندگی راوی، نوعی ریتم به فضای داستان می دهد. کارها و افکار عجیب و غریب شخصیت علی، آنگونه که لا به لای روابط گذرای راوی با دخترهای مختلف بیان می شود، در داستان دو فضای پرتشویش و در عین حال متفاوت ایجاد می کند. همانطور که شخصیت علی در ذهن ما شکل می گیرد، با تصمیمات ناگهانی و از این شاخه به آن شاخه پریدن هایش، قضاوت ما دچار تزلزل و تردید می شود و هرچه در فضای داستان، بیشتر غرق می شویم، گره های شناخت و تحلیل شخصیت علی کورتر می شوند. همزمان با ما، راوی نیز از رفتارهای غیرقابل پیش بینی علی مانند تمایل به خودکشی و پنهان کردن همسر و فرزندش متحیر و سرگردان می شود. ولی از آنجائیکه راوی، شخصیتی آسان گیر و تا حدودی سطحی دارد، براحتی به مراوده اش با علی ادامه می دهد و از کنار بسیاری از رفتارها و حوادث عجیب و غریبی که برایش رخ می دهد می گذرد. و پذیرش راهپیمایی های ناخوشایند شبانه و مکالمات غیر قابل پیش بینی با علی، با توجه به شخصیت پردازی قوی نویسنده در مورد راوی، برای ما باورپذیر و قابل لمس می شود. تنها چالش ذهنی راوی در مورد شخصیت علی، همسر اوست. این خیالپردازی ها در مورد این شخصیت زن (که شخصیتی است مرموز و در طول داستان بسیار کم به آن پرداخته می شود) تا جایی ادامه پیدا می کند که وی دیگر نمی تواند زن علی را از آرمانشهر ذهنی اش خارج کند. این زن به هیئت صورتک سفید و بی حالتی که همیشه پشت پنجره منتظر علی است، به رویاهای راوی راه پیدا می کند.
عدم تعادل علی، استعداد زیادی که نمی داند به کدام سو هدایتش کند و شک و تردیدهای فراوانش در مورد هستی، از او شخصیتی کاملاً متضاد با راوی می سازد و پارادوکس داستانی تکنیکی و قوی ای ایجاد می کند. کشش داستانی بالایی پیرامون این شخصیت مرموز، شکل می گیرد و خواننده را وامی دارد به حدس و گمان های مکرر در ذهنش، که با غافلگیری های بسیاری توسط نویسنده روبرو می شود.
نخستین تمایل علی برای سیراب کردن عطش سیری ناپذیرش برای متفاوت بودن وانجام دادن کاری نو و خلاق، در همان سطور اول داستان بیان می شود؛ راه اندازی انجمن دانشجویی حامیان کورش و در ادامه کارهایی مانند پروژه ی پژوهشی درباره ی ارداویراف نامه، نوشتن خاطرات شخصی با خط اوستایی، ازدواج ناگهانی و بی مقدمه با دخترعمویش، قدم زدن های شب تا صبح، خواندن فلسفه، علاقه به روانشناسی و...
از جمله عقاید عجیبی که از زبان علی برای راوی بازگو می شود می توان به آرمانشهر افلاتون اشاره کرد؛ که در آن همه ی آدم ها مالک همه ی چیزهای همدیگرند. مثلاً حتی زن آدم هم خصوصی نیست و همه ی آدم ها می توانند با او رابطه داشته باشند! این تفکر، کمی مرا به یاد فیلم Bitter Moon ( ماه تلخ ) از ( رومن پولانسکی ) انداخت. همچنین حرف زدن علی در مورد شیوه های خودکشی؛ که یادآور بخشی از رمان ( کافه پیانو ) نوشته ی ( فرهاد جعفری ) است.
در سیر این حوادث داستانی، اشیاء به وضوح دیده می شوند و در تعیین مسیر ذهنی خواننده نقشی اساسی دارند. همانطور که نام داستان یک جلد چنین گفت زرتشت با شمشیر سامورایی است، اشیائی که در جریان داستان ظاهر می شوند، مانند هدایایی که علی به راوی می دهد؛ شمشیر سامورائی، کتاب زرتشت و ...، کلیدی برای حل معمای ذهنی پیچیده ی علی هستند. و همانطور که راوی آنها را با لحن عامیانه و کلمات شکسته و سطحی بیان می کند، تفکر عمیق و پیوسته ی خواننده را به خود جلب می کند. این شیوه ی نگارشی، معنای واقعی و عملکردیِ سهل ممتنع است.
البته به نظر من حادثه ای که در پایان داستان برای علی رخ می دهد، کمی فضای داستان را از حالت خلسه آور، پر توهم و معماگونه خارج می کند. انگار خواننده ناگهان از خواب مصنوعی می پرد و واقعیت را چهره به چهره و از فاصله ی خیلی نزدیک به چهره اش می بیند؛ آنقدر نزدیک که چشمانش درد می گیرند.

بهاره ارشد ریاحی

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/CJYEDNS

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir