
گفتگو
استاد مهدی خداپناه، رتبه دوم رشته تذهیب (گل و مرغ) در سومین جشنواره آثار و تولیدات مراکز استانی حوزه هنری
مهدی خداپناه متولد 1345 تهران است و از سال 1357 در شهر کرج زندگی میکند. وی شروع فعالیت هنری خود را از سال 1361 و بطور جدی از سال 1368 با انجمن خوشنویسان کرج آغاز کرد و طی دورههای گوناگون خوشنویسی نزد اساتیدی چون رضا منوری، حمیدعجمی و حسین آقانوری موفق به کسب مدرک ممتاز شد. وی در سال 1371 با کسب رتبه اول در آزمون مدرسان خوشنویسی قبول و از سال 1372 تدریس خوشنویسی را در انجمن خوشنویسان آغاز نمود.
او از سال 1368 نزد دکتر محمد باقر آقامیری هنر تذهیب و گل و مرغ را آموخت. خدا پناه از سال 1375 تدریس تذهیب و گل و مرغ را با هدف تربیت جوانان و نوجوانان البرزی آغاز نمود و با تأسیس آموزشگاه بهار در کرج سالهاست به این کار مبادرت ورزید. در سالهای 1385، 1386 و 1388 با حضور در جشنواره آموزشگاههای آزاد موفق به کسب رتبههای برتر و اول کشوری شد و به عنوان یکی از برترین آموزشگاههای کشور معرفی گردیده است. وی در سال 1379 با تاسیس گروه هنری "نور" تلاش برای آموزش و تربیت هنرجویان جوان همراه با تحقیق وپژوهش بصورت علمی پیرامون هنرهای سنتی به ویژه تذهیب را آغاز نمود. خداپناه میگوید: «سعی دارم به هنرجویان پیش از هر چیز اخلاق و آداب هنر اصیل رایادآور شده و به صورت برنامهای منسجم در کنار آموزش هنر بر آن تاکید داشته باشم.»
مهدی خداپناه در سومین جشنواره آثار و تولیدات مراکز استانی حوزه هنری رتبه دوم رشته تذهیب (گل و مرغ) را برای جامعه هنری استان البرز به ارمغان آورد.
آقای خداپناه کمی از فعالیت هنریتان بگویید.
با نام یاد خدا حدود 30 سال است که فعالیت هنریام را آغاز کرده و در رشتههای خوشنویسی، تذهیب و گل و مرغ فعالیت میکنم. از سال 72 به عنوان مدرس انجمن خوشنویسان ایران و انجمن نگارگری خوشنویسی، تذهیب و گل و مرغ تدریس میکنم.
رشته تذهیب و گل و مرغ را در خدمت جناب دکتر محمد باقر آقامیری آغاز کردم که هنوز هم افتخار دارم به عنوان هنرجو در خدمت ایشان باشم و خوشنویسی را نزد اساتیدی چون آقایان رضا منوری، حمید عجمی و حسین آقا نوری آموختم و باید بگویم شاگردی این اساتید به لحاظ تجربه هنری دوران بسیار پرباری برایم بود و از آن مهمتر با اخلاق هنری خود تأتیر بسزایی در ادامه فعالیتم داشتهاند.
هر هنرمندی یک نقطه آغاز و یا فصل آغازی برای کار هنری دارد از آن فصل آغاز بگویید.
نقطه آغاز به خانوادهام برمیگردد هر چند آنها خود را در این امر سهیم نمیدانند. اما به هرحال در خانواده ما یک ذوق هنری همیشه وجود داشته، خاصه در زمینه خط. تقریباً میشود گفت همه اعضای خانواده خط نوشتاری زیبایی دارند، یعنی به اصطلاح خوش خط هستند و ذوق و سلیقه در نوشتن معمولی آنها پیداست. به جرات میتوانم به ذوق مادرم در نقاشی و نوشتن مطالب زیبای ادبی اشاره کنم. این ذوق و سلیقه به شکل ژنتیک در فضای خانواده بوده اگرچه به جز بنده کسی به شکل جدی هنر را پی نگرفته است.
در واقع یکی از دلایل حضورم در عرصه هنر همین شوق وذوق و علاقه است و فکر میکنم هنرم (اگر واقعا هنرمند باشم) صرفاً اکتسابی نبوده و الا این گونه استمرار و دوام پیدا نمیکرد.
این خاص بودن یا متفاوت بودن ر ا از چه زمانی در خود کشف کردید؟
من از نوجوانی به یکسری فیلمهای متفاوت علاقه خاصی داشتم. یکسری بازیهای خاص را دوست داشتم. عموماً فیلمهایی را دوست داشتم که قهرمان داستان با سختیهایی در زندگی روبرو میشود و با تلاشی خستگیناپذیر هدف خود را دنبال میکند و هر قدر فشارهای بیرونی بر او بیشتر میشود، قدرتش متمرکزتر میشود و این خصلت کم و بیش(در من) وجود دارد. شاید یکی از عواملی که مرا تا امروز کمک کرده و به اصطلاح سر پا نگه داشته همین خصلت تسلیم نشدن است.
شما فعالیت هنری را از نوجوانی شروع کردهاید، بفرمایید در چه رشته ای تحصیل میکردید؟
من در رشته اتومکانیک درس خواندم. پس از گذراندن یک کنکور سخت کشوری وارد هنرستان شهید بهشتی (کرج) شدم آن موقع برای ورود به هنرستانها کنکور میگرفتند.
پس از یک سال تصمیم گرفتم که به هنرستان کمالالملک در تهران بروم اما به دلیل دوری راه و کمبود وسیله نقلیه عمومی نتوانستم اما تصمیم خود راگرفته بودم، حتی به خانواده گفتم حاضرم یک سال عقب بیافتم اما به تهران بروم و از ابتدا در هنرستان کمالالملک درس بخوانم. متاسفانه به دلایل مختلف شرایط مهیا نشد و همین جا به صورت تجربی طلبگی هنر را ادامه دادم. البته امروز اصلا ناراحت نیستم، به دلیل اینکه وقتی خوب دقت میکنم متوجه میشوم که همان تجربیات تحصیلی، امروز در بسیاری از مشکلات برای من راهگشاست.
پس از خوشنویسی شروع کردید؟
بله البته با خودکار دو خطه مینوشتم
از این راه به فکر کسب درآمد هم بودید؟
نه. واقعیتش از راه هنر، نه. چون فرصتهای مناسب و موقعیتهای شغلی مناسبی در نهادهای مختلف داشتم برای مثال به واسطه ورزش (فوتبال) استخدام شهرداری کرج شده بودم و برای آنها فوتبال بازی میکردم و درآمد خوبی هم داشتم اما به سرعت رها کردم و سال 68 از آنجا بیرون آمدم که بلافاصله با انجمن خوشنویسان ارتباط برقرار کردم و به عنوان هنرجو ثبتنام نمودم و این شاید نقطه جدی آغاز کار هنریام بود و تقریباً میتوان گفت از همان سال با عشقی عجیب فعالیت هنریام شروع شد. به طوری که شاید روزی 19 ساعت کار میکردم. خیلی کم میخوابیدم و یک جورایی خودم را از خیلی چیزها منع کردم و خوشنویسی و تذهیب را همزمان کار میکردم.
اولین خطی که نوشتید چه بود؛ میدانید چرا میپرسم چون نوجوانی است و هزار تا تمنیات درونی.
حال و هوای آن موقع، هوای جنگ بود و خانواده من بدلیل اسارت برادرم و مجروحیت برادر دیگرم همگی درگیر جنگ بودیم. شما از یک نوجوان شانزده ساله چه انتظاری دارید وقتی خودش را یک مرتبه در منطقه جنگی میبیند. راستش نخواستم بگویم تا متهم به سهمخواهی و ریاکاری نشوم اما در آن سالها اولین خطی که نوشتم شعار جنگ بود. من هم مثل خیلی از نوجوانها و یا جوانها دفتر خاطراتی داشتم که شعارهای جنگ را در آن مینوشتم و در سال 62 برحسب نیاز به صورت داوطلب به منطقه جنگی اعزام شدم.
در جبهه هم خط می نوشتید؟
بله، با خودکار پشت لباس بچهها مینوشتم "مسافر کربلا"
کسی هم از این بچهها که می گویید، شهید شد؟
بله.می دیدم عزیزانی را که ترکش خورده بودند وشهید شدند وروی لباسشان خط من بود
پس عاشقانهها را اینگونه نوشتید؟
ببینید در آن فضا نباید انتظار چیزی غیر از این را داشت. آنجا بحث اسلحه، خمپاره، دفاع و شهادت بود و من همیشه خودم را مدیون و بدهکار بچه رزمندههای مخلص و پاک میدانم.
درجبهه چکار میکردید و ارتباط شما و خانواده با مسئله جنگ چگونه بود؟
من آنجا تخریب چی بودم. ببینید خانواده ما به هر حال درگیر جنگ بود و ما در این فضا تنفس و زندگی میکردیم و این عجین بودن تاثیرش را روی علاقه و امیالمان و مهمتر از همه استعدادهایمان گذاشت و به همین خاطر من نسبت به بچههایی که رفتند (جبهه) و با قطع عضو برگشتند و یا مثل برادرم بهترین سالهای زندگی خود را در اسارت بسر بردند احساس دین میکنم و اگر خدا توفیق دهد قطعا روزی برای آنها کاری انجام خواهم داد.
حالا برگردیم به هنر؛ شما در طی چند سال مدرک ممتاز خود را از انجمن خوشنویسان اخذ کردید؟
در سالهای دور، مدت زمان اخذ مدرک ممتاز در انجمن خوشنویسان چهار ساله بود؛ که من با یاری خدا، زحمت استادم آقای رضا منوری و تلاش مضاعفی که داشتم 16ماهه توانستم مدرک ممتاز بگیرم و فارغالتحصیل بشوم. هفت ماه بعد هم در آزمون مدرسی خوشنویسی نفر اول شدم. یعنی در واقع شرایط و فضای آن موقع مرا عمیقاً در این جریان غوطهور کرد. یعنی اینطور نبود که بگویم این فقط خواست خودم بود یا مبارزه من بود، گاهی درهایی برویم باز میشد که راه را هموارتر میکرد برای مثال یادم میآید در آن سالها دوره انجمن خوشنویسان 2 ترم بود که قبولی ممتاز هم نداشت و این (کسب رتبه ممتاز) را فقط خواست خدا و دست تقدیری آگاه میدانم، چون چیزی فراتر از خواسته خودم بود.
می شود گفت روحیه مبارزه طلبی شما کمک کرد.
نه حتی چیزی فراتر از مبارزهطلبی و تسلیم نشدن. چون با روزی 19ساعت کار و تمرین مداوم هنری شما نمیتوانید بگویید این صرفاً نیروی درونی است که شما را سرپا نگه داشته و روبه جلو میبرد بلکه نیرویی عظیمتر و لایزال دارد شما را به مسیری که خودش میخواهد، سوق میدهد. چون از هر جهت نیروهایی خرد کننده به هنرمند فشار میآورد و تاب ادامه رفتن را در این مسیر از او میگیرد. شاید اگر اغراق نکنم برخی افراد در این راه انتخاب میشوند و نیرویی فراطبیعی که چیزی جز نیروی لایزال الهی نیست؛ دست آنان را گرفته و در این مسیر پرپیچ و خم راه میبرد وگرنه هرکسی تاب و توان ماندن در این راه را ندارد. درعین حال به اعتقاد من انجام امور هنری به نوعی خدمتگزاری به جامعه است و بهتر است بگویم بنده قطعا برای خدمتگزاری انتخاب شدهام.
امروزه برخی خانوادهها میگویند محیط هن آلوده است و کمتر اجازه میدهند فرزندانشان وارد این حیطه بشوند؛ به نظر شما آیا این نوع نگاه صحیح است؟
البته ناگفته نماند محیط هنر خوشنویسی یک مقداری با هنرهای دیگر متفاوت است. چون به هرحال با ادبیات، فرهنگ و مذهب ارتباط دارد. شما در هیچ یک از این مقولهها نه تنها بدی پیدا نمیکنید، بلکه حتی تبلیغ بدی هم در آنها نمیبینید. ادبیات، عرفان و مذهب ما همه اخلاق و منش خوب و پسندیده را ترویج میکنند، هر چند خوشنویسی در بطن خودش یک سیر و سلوکی دارد که به نوعی منطبق است بر سیر و سلوک در عرفان نظری و در دین ما.
ببینید خوشنویسی آداب و اصولی دارد. 12 اصل دارد که دهتایش اکتسابی است یعنی شما میتوانید در کلاسهای انجمن خوشنویسان آنها را یاد بگیرید مثل قوت، نسبت، دور، ضعف و الخ... اما اصل یازدهم و دوازدهم که "صفا" و "شأن" است، دیگر اکتسابی نیست و شما نمیتوانید با آموزش و سر کلاس نشستن آنها را بدست بیاورید، بلکه باید بروید با ممارست و ریاضت و کار روی خودتان آنها را تحصیل کنید.
آقای خداپناه شما هم خوشنویسی می کنید وهم تذهیب کارید. اگر بخواهید ارزشگزاری کنید میان این دو، کفه کدامیک بالاتر است؟
ببینید برای خود بنده اینطور اتفاق میافتد ـ البته این را نمیتوانم تعمیم بدهم ـ که در طول یک روز یک حسی میگوید خط بنویس یا تذهیب کار کن. یعنی این خود من نیستم که انتخاب میکنم، یک نیرویی قبل از اینکه دست بکار شوم این را به من تفهیم میکند. شاید در ظاهر قضیه و در این زمانبندی 24 ساعته، زمان برای یک کار در تکنیک تذهیب با یک صفحه خوشنویسی خیلی متفاوت باشد. تکمیل یک کار تذهیب شاید تا یک ماه وقت ببرد، اما با همین شرایط یک اثر خوشنویسی شاید یک روزه تمام شود. البته این به تبحر هنرمند بستگی دارد ولی برای رسیدن به یک سطح مساوی در کیفیت خط و تذهیب زمان وارونه است، یعنی خط شما برای اینکه به یک عیاری برسد به مدت زمان زیادی نیاز دارد تا تذهیب، شاید تذهیب به لحاظ برخورداری از مرحله طراحی و رنگآمیزی در مدت زمان کوتاهتری به آن عیار مطلوب برسد.
می شود بیشتر توضیح بدهید.
شما ـ در شرایط معین ـ برای اینکه یک خوشنویس در حد ممتاز شوید مثلاً 4 سال زمان نیاز دارید، اما برای اینکه یک تذهیب کار خوب شوید شاید زمان کمتری نیاز داشته باشید. اما اگر قرار باشد یک تابلوی تذهیب ممتاز کار کنید، ماهها زمان میبرد و نگارش یک صفحه خوشنویسی ممتاز نیم ساعت یا یک روز به طول انجامد. خوشنویسی مثل شعر بداهه است. شما از وقتی قلم را وارد دوات میکنید و به دست میگیرید تا وقتی که قلمتان روی کاغذ مینشیند زمان زیادی ندارید، شاید در حد چند ثانیه؛ پس این پشتوانه و تبحر شماست که به خطتان عیار میبخشد. استاد عزیزم آقای منوری یک جملهای دارد، میگوید: در خوشنویسی چیزی شدن خیلی سخت است.
آقای خدا پناه ما ایرانیها چرا اینقدر به خوشنویسی و نگارگریمان مینازیم. چرا این هنر در دنیا در بالاترین سطوح ارزشگزاری می شود؟
چون ما در خوشنویسی پیشینه قوی داریم. ما مبدع شش خط هستیم. نستعلیق و شکسته نستعلیق را ما ابداع کردیم، بایک حساب سر انگشتی ما هفت، هشت خط منحصر به فرد را به دنیا معرفی کردیم. حالا دنیا بیاید ببینیم آنها چند خط به این زیبایی ابداع کردهاند، اصلا آنها به گرد ما هم نمیرسند. فراتر از این، خطوط ما هرکدام اصول و قواعد خاص خودش را دارد.
این آرامش، این حوصله را با همه ظرافتهای تذهیب و خط چگونه بدست آوردید؟
به نظرم هنر این را به انسان هدیه میدهد، تحصیل آرامش خاصیت هنر است.
و کلام آخر.
از شما و ریاست محترم حوزه هنری استان البرز؛ جناب قرهداغی و تمام دستاندرکاران حوزه هنری کمال تشکر و قدردانی را دارم و امیدوارم بتوان روزی را دید که همگی با همدلی و دست در دست هم، به عشقِ سرفرازی ایران و ایرانی تلاش کنیم و در این راه حتی از جان نیز دریغ نورزیم.
گفتگو از ایمان اردی زاده، کارشناس حوزه هنری استان البرز
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir