
نقدی بر مجموعه داستان « گنجشک ها نقطه گنجشک سر خط »
نقدی بر مجموعه داستان « گنجشک ها نقطه گنجشک سر خط » اثر ظریفه روئین به نگارش سالار عبدی
ظریفه روئین از نویسندگان ادبیات ؛ خاصه از نوع داستانی امروز ، است .وی قبل از این مجموعه هشت اثر دیگر در کارنامه هنری خود دارد که نشان از فعالیت مستمر این نویسنده جوان در این حوزه ها دارد .
قصه این نوشتار آن است که کنکاشی مختصر در خصوص مجموعه ی " گنجشک ها نقطه گنجشک سر خط "
که توسط سوره ی مهر در 2500 نسخه ، اخیراً به چاپ رسیده و روانه ی بازار نشر گردیده است داشته باشد . این مجموعه شامل پانزده داستان نسبتاً کوتاه با عناوین متفاوت از هم است ، که هر کدام از آن ها را شخصیت هایی به ظاهر جدا از هم در زندگی های گونه گون روایت می کنند ؛ اگر چه تم اصلی و محوری کل اثر تقریباً یکنواخت است .
زندگی هایی به رَنگ و رنِگ وطنی که در آن ماجراهایی ( در ظاهر ) عادی ، به روز و خالی از هیجان مفرط که گاه در باطن دریایی مواج و پر شور در دل خود تعبیه کرده است .
برای بررسی هر اثر هنری باید از دو نگره و دید ، اثر مورد توجه و واکاوی قرار بگیرد . نگره ِ اول استراکچر ( ساختار ) اثر است که به شکل و نوع هنرانگی
ساختمان اثر با توجه به شاخصه ی هنری و ژانر مد نظر تقسیم بندی می گردد و در حوزه ی نقد به کنکاش گرفته می شود و دیگری کانسپت یا مضمون اثر است که مجموعه ایست از مفاهیم ارائه شده در ژانر هنری و آن چه قصد دارد که یک اثر هنری به ما بگوید را شامل می شود .
مجموعه ی مورد بحث ، "گنجشک ها نقطه ، گنجشک سر خط " ساختاری ساده ، گویا ، همه فهم و شاید عادی دارد. زبان روایت یا همان زاویه ی دید که مهم ترین عنصر در پیش برد داستان به سمت هدف
نتیجه گیری و ثمر دهی بالا می تواند باشد نسبتاً موفق عمل کرده و نقاط روشن و درخشانی گاها ً به دست داده است که نشان از توانایی نویسنده در استفاده از جریان سیال ذهن دارد ، اما در نهایت به عقیده ی نگارنده این سطور با تمام سعی و تلاشی که نویسنده در ایجاد اثری چند محوری به کار برده است . اثر از تمی تقریبا یکنواخت بر خوردار است . به استثنای چند داستان که می توانند از بهترین داستان های امروز هم به شمار روند . داستان های این مجموعه به نوعی ساخته شده اند که می توانند هم مورد توجه مخاطب عام و هم خاص قرار گیرند . اگر چه شاید التذادی که مخاطب خاص از خوانش برخی از آن ها کسب می کند ، مخاطب عام را در بر نگیرد وبا توجه به گویش در برخی جاها شعر آگین اثر ، کفه ی ترازو را به سود مخاطبان خاص سنگین تر می نماید .
تم آهنگین و به شعر پهلو زننده ی در برخی سطور داستانی که می تواند بسیار تاثیر گذار باشد و جلب نظر می کند هم در کل اثر مشهود است که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنم .
چشم های آبی آسمانی ات را زیر پرده ی پلک پنهان کرده ای !
داستان مثل همه ی بچه ها
آدم باید پیشانی اش بلند باشد ، صندل های آبی ام را از زیر تخت بیرون می آورم و می پوشم و توی آینه به پیشانی کوتاهم نگاه می کنم . داستان بگذار همه چیز خراب شود
تمامی اشک هایم را خورشیدی از درون بخار کرده است .
داستان لحظه های سوخته
همان طوری که می دانیم کار برد زبان دو گونه است : ابزاری و هنری که در داستان ، خاصه مجموعه ی مورد نظر ، هر دو ی این ها کار برد دارند . یعنی نویسنده ، هنرمندانه از کارکرد ابزاری زبان که همانا القای معنا و مفهوم نهفته در بطن آن است ، استفاده نموده است .
نویسنده در این اثر ظاهراً با روایتی ساده و عادی ، اتفاق هایی مدرن را به تصویر می کشد . در حالی که معنای نهفته در دل کانسپت ظاهری ، نشان از آن دارد که نویسنده دغدغه ای به درد آغشته دارد مملو از آن چه که می خواهد بگوید و نمی تواند و شاید آن مقداری را که می تواند در شخصیت های گونه گون داستان ها نمود می دهد و از این ها به این تعبیر بکر می رسیم که همانا هنر ، آفرینندگی هوشمند و عاطفی است در برخورد با مسائل و حوادث گونه گون هستی .
بعد قدرتمند این مجموعه ، بعد عاطفی و حسی آن است . یعنی نویسنده بر هر چه به وضوح یا اندکی غامض قصد گفتن داشته است ، رنگ و لعابی از احساس و عاطفه آن هم از جنس بکر زنانه اش پاشیده است . سخن به درازا کشید . بهتر است برای جلوگیری از روشی که قلم زیاده گوی راقم سطور در پیش گرفته به عنوان نمونه چند داستان مورد نقد و بررسی قرار بگیرد .
داستان اول : گنجشک ها نقطه ، گنجشک سر خط !
این داستان ، قصه ی دخترک نوجوانی است که در حیاط منزل پدری اش با گنجشک ها ی درخت مستقر در حیاط منزل ، سَر و سّری دارد . گنجشک ها به ظاهر در دل درخت لانه کرده اند ، حال آن که درخت نه در حیاط که در دل دخترک ساقه و برگ گسترانیده و این حس و حال یک طرفه و شاید دو طرفه ، هر روز بیشتر و می شود . تا این که پدر و مادر به فکر چاره ای برای درمان جنون گنجشک دوستی دخترک می افتند و روزی پدر کار گر هایش را می آورد و درخت بی گناه را سر از ریشه می برد و گنجشک ها را از لانه هایشان در شاخ و برگ درخت ، به لانه ی اصلی شان در دل دخترک می کوچاند ! با این اتفاق به ظاهر تلخ ، دخترک خود به گنجشکی تبدیل می شود و آن چه در سینه دارد را به نسبت نمود می دهد . وبا این تغییر ، رابطه ی دو سویه ی عاطفی گنجشک – دخترک به رابطه ی یک سویه ی گنجشک – گنجشک یا دخترک – دخترک تبدیل می شود .
علاوه بر زبان آهنگین و ریتم دار داستان ، در محتوا نیز نویسنده توانسته است تاثیر خوب و به سزایی بر
خواننده ای که شاید مدت ها چند گنجشک را در سینه ی خود احساس می کند و به جیک جیک شان دل می بندد ، داشته باشد . دخترک تمام حرکات گنجشک ها را از سینه به محیط بیرون بروز می دهد . این داستان از زیر بنا و ساختار محکمی بر خوردار است و همان طور که گفته شد از لحاظ عاطفی هم از کارهای قدرت مند این مجموعه به حساب می آید . از لحاظ ایما ژیسم و تصویر سازی هم فضایی سینمایی دارد و نویسنده با توانایی خوب ، آن چنان تاثیر گذار فضا را ترسیم کرده است که خواننده ی داستان علاوه بر خواندن و شنیدن ماوقع ، انگار به تماشا ی کارگاه ِ به تصویر کشیده شده می نشیند و شاید مدت ها تحت تاثیر قرار بگیرد .
داستان دیگر لحظه های سوخته نام دارد . شرح حال مادری که عذاب وجدان مرگ فرزندش ، وی را به خود سوزی کشیده و ... داستانی چند زمانی و چند مکانی که در آن دو عنصر بارز هنر پست مدرن یعنی نسبیت و تطور تا حدی رعایت شده است . جریان سیال ذهن در اثر قدرتمند عمل کرده است . زنی که می خواهد از خودش قصاص بگیرد . پس خود را به آتش می کشد و با این حماقت علاوه بر این که کاری از پیش نمی برد باعث خرابی های زیاد دیگری هم می شود . دردی در دل داستان نهفته است . نوستالژی عجیبی بر جو حاکم است ، عمیق و خاص ! اگر چه این عاطفه ی زیاد زن شاید به نوعی یک بیماری روانی بد خیم تعبیر شود و باز اگر چه نشان از به زیر پا گذاشتن عقل و منطق و حسابگری توسط مادری که پر رنگ ترین صبغه ی ذاتی اش عا طفه و احساس اوست وباز اگر چه یاس مفرط داستان ممکن است خواننده را به بد حالی سوق دهد و نوعی حس ترحم آمیخته به دلزدگی بر او مستولی نماید ، اما در نهایت ، داستان ضربه ی نهایی خود را وارد می کند و می شود گفت نویسنده خواسته یا نا خواسته موفق عمل کرده است . مگر این اتفاقی که در این داستان می افتد تنها اتفاقی از این دست می تواند باشد !؟ مگر همه ی خوانندگان این داستان چندین و چند داستان مشابه حقیقی از این نوع را به چشم ندیده یا حداقل نشنیده اند ؟! با این حال اگر چه هر حقیقت تلخی را می شود نگفت و تنها در دل نگه داشت ، اما حقیقت تلخ این داستان به زبان نوشته در آمده ونوعی تاثیر دو پهلوی انزجار ی – ترحمی بر خواننده گذاشته است . انزجار از قانون طبیعت که مادر را چنان عاطفه ای بخشید که در مواقعی رابطه ی دو سویه منطق – عاطفه ی اثر را به عاطفه – عاطفه بدل کرده است . عاطفه هم که مشخص است دلیل و منطق نمی شناسد و خشک و تر را در آتش حرارت خود می سو زاند و ...
صحبت از مردی است که با مردن فرزندش و به آتش کشیده شدن زنش توسط عاطفه ی مادرانه ، به قهر
مفقود شده است و در سکانس پایانی داستان در پشت سر زن سوخته ی بیچاره بر سر قبر فرزند حاضر می شود . قبر ی که با دو بوته ی گل سرخ مزین گشته و زن مستاصل ، نگاه سوخته اش را از شوهر دریغ می کند . در این داستان یک مثلث ناهمگون شکل گرفته است . یک ضلع زنی که در دو کارکتر زن داستان و مادر داستان ظاهر شده است . ضلع دوم فرزندی است که محور حوادث تلخ داستان است . وضلع دیگر شوهری است که زنی به ظاهر عاشق دارد ،اما در نهایت کفه ی ترازو به سود عاطفه ی مادرانه سنگین می شود و... همه ی نمادها در داستان سیاه است . لبخند سوخته ، چادر سیاه ، قلب سوخته ، تابوت کودک ، یک تکه گوشت سوخته و ...
انگار خواننده با یک نمایش به اجرا در آمده رو به روست . نمایشی که غصه از در و دیوارآن می بارد و بازیگران همه شاعرند ؛ شاعران عزادار ....
داستان بعد داستان "بیست و چهار پله تا " ، داستان مرد جوانی است که جرات ابراز علاقه به همکار اداری خود را ندارد و آن قدر دست دست می کند تا در نهایت دختر را با حلقه ی نامزدی در دست می بیند . هر روز جوان دل داده تا اتاق همکارش می رود و بدون آن که توانسته باشد خواستگاری کند دست از پا دراز تر به اتاق خود باز می گردد.البته می توانم بگویم موضوع این داستان بیش از حد کلیشه ای و تکراری است . این که شخصی در روابط اجتماعی خود ان چنان ضعیف و دست و پا چلفتی باشد که حتی از گفتن حسًاس ترین جملات
زندگی اش عاجز و درمانده باشد . در روزگار امروز ما نه پسندیده است و نه مقبول . شاید رنگ واقعیت هم داشته باشد اما دلنشین نیست . اما در کنار مضمون تکراری وکلیشه ای داستان ، نمی توان از قدرت خوب حلاجی و نویسندگی خانم روئین گذشت . در واقع چهار خصیصه ی عمده در این داستان و بیشتر داستان های این مجموعه به موفقیت اثر کمک شایانی کرده است . نکته سنجی ، ظرافت در نوشتن ، کنجکاوی و پرسش گری و سرانجام عاطفه محوری مدرن و زنانه !
به دلیل محدودیت از نقد تک به تک داستان ها صرف نظر می کنم و با ذکر چند نکته ی اساسی این نوشتار را به سرانجام می رسانم .
اگر از من عبدی به عنوان یک نویسنده و منتقد در خصوص این پانزده داستان نظر بخواهند ، بیشترین نمره را به داستان اول " گنجشک ها نقطه ، گنجشک سر خط " می دهم که به علت موفقیت و تاثیر گذاری ، هم چنین ساختار محکم و شاعرانه اش می تواند از داستان های موفق امروز هم قلمداد گردد . داستان دوم " لحظه های سوخته" می تواند باشد که اگر چه مذاق خواننده را تلخ می کند اما به خوبی از عهده ی این تلخ کردن برآمده است و حس و حال عجیب و شاید کم نظیری را خلق می کند . داستان سوم داستان " آخرین سه شنبه " می تواند باشد که دکتری قلب زنش را درون شیشه الکل انداخته و ان را به سروان به عنوان قلب یک میمون معرفی می کند . داستان روان شناختی عجیبی که از یک آوانگارد و حالت پارادوکسیکال برخوردار است و با غافلگیری خواننده یک اتفاق نادر را گزارش می دهد با تمام ریزه کاری ها و ظرافت هایش !
وکلام آخر این که به عقیده ی من رسالت یک هنرمند خوب این است که از مسائل و موضوعات ، ابزار ساده و شاید به ظاهر پیش و پا افتاده ، محصولی بکر ، کم نظیر ، گویا و تاثیر گذار بسازد . برخی از شخصیت ها ی این مجموعه اگر چه کلیشه ای و تکراری هستند . اما با دراماتیزه شدن و توجه نویسنده به اُبژه های حاضر در اثر ، تاثیر گذار واقع شده اند .
داستان ها قهرمان محور نیستند و گاه شخصیت های محوری از شخصیت های اصلی نقش بیشترو پر رنگ تری بازی می کنند مانند داستان " برای زنده بودن " و ...
نویسنده استفاده منطقی و تاثیر گذاری از تمام مهره های حاضر در داستان بدون اولویت بندی قهرمان و غیر قهرمان نموده است که حائز اهمیت است . برای ظریفه روئین و همه ی نویسندگان این مرزو بوم آرزوی موفقیت روز افزون را دارم .
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir