حوزه هنری البرز
← همه اخبار
میل عریان امپریالیسم

میل عریان امپریالیسم

۳۰ مهر ۱۳۹۱کد خبر: 150993۱

یادداشتی بر رمان «خاطرات صدر درصد واقعی یک سرخپوست پاره وقت» اثر شرمن الکسی به قلم راضیه روحانی پور

نوشتار حاضر کوششی است به منظور بررسی «خاطرات صد‌‌درصد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت» در پرتو نظریة پسااستعماری، رمانی به قلم شرمن الکسی با ترجمه رضی هیرمندی که توسط نشر افق به تازگی به بازار کتاب راه یافته است.

رمانی سرشار از نظیره‌های هجو‌آمیز «پارودی» با لحنی طنزآلود که از زبان نوجوانی سرخپوست روایت می‌شود. نوجوانی که همچون دیگر همسالان، در حال گذار از مرحله خردسالی به بزرگسالی است. جونیور نام سرخپوستی‌اش است، نامی سردستی که اغلب پدر و مادرهای قرارگاهی برای فرزندان خود انتخاب می‌کنند. او از تبار سرخپوستان اسپوکنی است که بر اساس انگاره‌هایی «آپارتایدی» در نظامی امپریالیستی، از سفیدها جداسازی شده‌اند؛ چراکه آنها نژادی «فرودست» هستند و نباید با نژاد برتر تداخلی داشته باشند.

اما تنها گرفتاری جونیور، سرخی پوستش نیست. او نه تنها مادرزاد دچار آسیب مغزی است که لکنت زبان مانعی سر ‌راه ارتباطات او شده و علاوه بر این‌ها به جهت داشتن سری بزرگ و عینک ارزان قیمتی که به چشم می‌زند ظاهری نامتناسب دارد. او فرزند دوم خانوادة فقیری است که پدری معتاد، مادری غیر‌عادی و خواهری با رفتارهای عجیب و غریب اعضای آن را تشکیل می‌دهند. او که به قول خودش عضو باشگاه چشم کبودان است، سوژه‌ای برای تمسخر و سرگرمی دیگران شده؛ به گونه‌ای که اگر راودی رفیق خشن و زورمندش نباشد تا سرحد مرگ کتک می‌خورد.

جونیور در اواسط داستان تصمیم به ترک مدرسة قرارگاه و ادامه تحصیل در شهرک سفیدپوستی می‌گیرد. او چاره‌ای جز گذر از چارچوب‌های تعیین شده و نقض گفتمان قدرت ندارد. او باید گفتمان آپارتاید را نادیده بگیرد و از حد خود فراتر رود. اگر‌چه جونیور بهای این خروج را می‌پردازد؛ حمایت راودی را از دست می‌دهد، سرخپوستان قرارگاه طردش می‌کنند و آزارشان را بیش از پیش. بدتر این که او همچو موجودی غریب در انظار سفیدپوستان ظاهر می‌شود و نگاه حقارت‌آمیز و آمرانة آنها را متوجه خود می‌کند.

به هر رو جونیور در مدرسة سفیدپوستی ریردان به آرنولد تغییر نام می‌دهد و از آن به بعد اوضاع به نحوی شگفت بهبود می‌یابد. گویی این تغییر نام، موجب استعلای هویت جونیور می‌شود. او که در قرارگاه، به قول راودی «ریغونه‌ای» بیش نبوده یکباره عضو مهم تیم بسکتبال مدرسه ریردان می‌شود و به این ترتیب ارتباطات او با جهان پیرامونش دستخوش تغییر و مناسبات دو قطبی می‌گردد.

نکته جالب توجه اینکه او همچو «آیرون»1 شخصیت کمدی؛ ضعیف و توسری‌خور است و ظاهرا کم‌خرد، اما در واقع تیزهوش و زیرک است. با نظر به تعبیر فوق، از نحوة پردازش کاراکتر جونیور تا رخدادها و نوع راوی، طرز بیان و روایت داستان، رمان سراسر آیرونیک است. وجهی از وجوه آیرونیک این رمان، دخالت و تحمیل ارادة تقدیر است؛ چرا‌که جونیور یک سرخپوست به دنیا آمده بنابراین به منظور کسب علم از نوع سفیدپوستی، تطابق الگوی زندگی با سفیدپوست‌ها و در نهایت ادامة بقا، چاره‌ای جز ترک قرارگاه ندارد. اینکه او به این سطح از آگاهی نرسیده که با ترک قرارگاه نمی‌تواند نژاد خود را تغییر دهد نیز از وجوه آیرونیک این رمان است.

او تنها سرخپوست اسپوکنی است که از چارچوبها گذر می‌کند:
«گریه می‌کردم چون من تنها کسی بودم که آن‌قدر شجاع و دیوانه بودم که از قرارگاه بروم...» (ص249).

او متوجه نیست که ترک قرارگاه نقض گفتمان آپارتایدی است. اما حسی گنگ و مبهم او را به جهان سفیدپوست‌ها فرامی‌خواند.

به زودی چند فرهنگ‌گراییِ جونیور، منظری نو و موشکافانه به او می‌نماید. او در این گذار پر چالش عمیقا برخی از واقعیات را درک می‌کند. او که تا قبل از این در دنیای کوچک قرارگاه محصور بود و تنها پیش‌فرضهای بنیادینی از سنخ‌شناسی نژادی متصور، همگام با تشرفش «گذار از خردسالی به بزرگسالی» به شناخت جدیدی دست می‌یابد. او اکنون با تمام وجود واقعیت عجیب و غریب را درک می کند: «چیز عجیب و غریبی است. قرارگاه را به نیت زندان ساخته بودند، می‌فهمید؟ سرخپوست‌ها را برای این به قرارگاه کوچ دادند که آنجا بمیرند. برنامه این بود که ما از روی زمین محو شدیم...» (ص248).

در ادامه، زندگی در کنار سفیدپوست‌ها ولو به شکل پاره‌وقت احساس و ادراک جونیور را درگیر می‌کند و پرده از تفاوتهای فاحشی که بین سفیدها و سرخپوست‌ها است برمی‌دارد: «چهارده سالم است و توی چهل و دو تشییع جنازه شرکت کرده‌ام...» (ص227). او تنها سرخپوستی است که یکباره به آگاهی تکان دهنده‌‌ای نائل آمده: «اما معلوم نیست چرا سرخپوست‌ها فراموش کرده‌اند که قرارگاه را به نیت اردوگاه مرگ برپا کرده‌اند...» (ص248) و (ص249). او عمیقا درک کرده که عامل بدبختی و مرگ نابهنگام نژاد سرخپوست الکل است و در عجب از اینکه چرا دیگران به این پی نبرده‌اند. آیا این همان میل عریان امپریالیسم به نسل‌کشی نیست؟

روزگاری قارة امریکا عرصة تاخت و تاز سرخپوستان بود تا اینکه اربابان جهان به نام آبادانی و بعضا تبلیغ مذهب، ویرانگر آبادانیها شدند و جولانگاه سرخپوستان را به قرارگاهی جنگلی محدود کردند. گفتمان «اروپا‌محور» مولد انگاره‌های آپارتایدی شد و به این ترتیب نژاد برتر از نژاد فرودست متمایز. بنابراین سفید/ غیرسفید تقابل محوری این رمان است و مرگ/ زندگی تقابل فرعی.

اما همانگونه که از عنوان رمان بر‌می‌آید جونیور نه یک سرخپوست تمام عیار است و نه یک سفیدپوست. او نه تنها برای سفیدپوستان «دیگری» محسوب می‌شود که برای سرخپوستان نیز «ناخود» شده است.

«دیگری» در عمومی‌ترین سطح، به رابطه‌ای دو قطبی بین یک سوژه و یک فرد یا یک چیز اشاره دارد که متفاوت یا غیر است و به مثابه ناخود2 تعریف و تثبیت شده است... .3

بر اساس انگاره‌های آپارتایدی از منظر سفیدپوست، غیر‌سفید «ناخود» و «دیگری» محسوب می‌شود. اگرچه این رابطه دو سویه است و برای رنگین پوست نیز سفید «دیگری» محسوب می‌شود اما بر اساس گفتمان قدرت، آنکه باید تحت سلطه و استثمار باشد غیر‌سفید است. بر اساس سنخ شناسی نژادی، سفید نژاد برتر است و غیر سفید نژاد فرودست. این سفید است که تاریخ تفکر و اندیشه از آن اوست و غیرسفید موجودی بی‌تفکر است که همواره تمدن و پیشرفت و چه بسا بقای خود را مدیون نژاد سفید می‌ماند.

اگرچه امروزه نژادپرستی تفکری رادیکال محسوب می‌شود اما حرکتی زیرپوستی دارد و در مسیر خود در حال ادامه.
ویژگی این رمان بازنگری تاریخ استعماری از چشم استعمارزده است، تا تأثیر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر مردم استعمارزده توسط قدرتهای استعماری افشا شود.

پی نوشت:

1. منبع: داد، سیما: فرهنگ اصطلاحات ادبی: 1387: نشر مروارید: ص8

2.  non-self

3. منبع:شاهمیری، آزاده:نظریه و نقد پسااستعماری: نشر علم: 1389: ص110

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/NLTWRSV

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir