
ما تئاتری هستیم
ما تئاتری هستیم. هر چیز را دیالوگ میکنیم اما چرا بعضیهامان هوچیگریم و با دیالوگ غریبیم. منولوگ را بیشتر دوست داریم.
ما تئاتری هستیم. ما تئاتریها خصلتهای گوناگونی داریم. صرفنظر از خوب یا بد بودن خصلتهایمان با یک مقوله خیلی مهم عجین هستیم و آن هم اینکه اهل دیالوگیم و بهاصطلاح هر چیز را دیالوگ میکنیم. یعنی با حرف زدن مسائلمان را حل میکنیم.
ما تئاتری هستیم و ادعا داریم منویات آدمها را از کوچکترین حرکات و خطوط چهره یا همان میمیکشان میفهمیم و با آن برخوردهایی از نوع همان میمیک میکنیم. ما قاعده ایما و اشاره را بلدیم. یعنی ادعا داریم بلدیم. بگذریم.
ما تئاتریها طرح و توطئه را میشناسیم و ارتباط معنادار مؤلفههای گوناگون را کشف میکنیم و اصلاً ادعای کشف و شهود داریم. و شاید هم ما خود کشف و شهودیم. بماند. اصلاً داشتن همان یک خصلتمان که دیالوگ را می شناسیم و اهل دیالوگیم خودش کلی کلاس دارد و ما را از دیگران متمایز میکند.
اما نمیدانم چرا... چرا بعضیهامان هوچیگریم و با دیالوگ غریبیم. منولوگ و منودرام را بیشتر دوست داریم. نمیدانم چرا بعضیهامان اهل جاروجنجالیم. معترضیم نه منتقد. برای هم شاخ وشانه میکشیم و دندان تیز میکنیم. اصلا برخیمان عشق اسایدیم. یعنی میرویم رو به مخاطب دلخواهمان و به فسه میگوییم: «ببین الان چیکارش میکنم. نابودش میکنم. لهاش میکنم. داغونش میکنم.»
میدانیم شکل بازی و لحن دوره الیزابیتن و های و هوی کردن بر صحنه از بالا و اغراق بیش از اندازه زمانش گذشته و ما را بازیگر بد معرفی میکند، یعنی راستش درسش را خواندهایم، اما چه کنیم بعضیهامان مدمان همین است. با هوچیگری میخواهیم امتیاز بگیریم. هرچند کارگردانمان یکی دیگر است و او خوب پرسوناژی برای ما انتخاب کرده. فهمیده ما هوچیگریم. فهمیده نان را به نرخ روز میخوریم و فهمیده شخصیت ثابت نداریم. پرسونا را داده دستمان و دارد هِی ما را به آوانسن هدایت میکند. خودش زیرپوستی بازی میکند، ولی با بالا پایین کردن دستهایش به ما حالی میکند: «اغراق! اغراق! غلو! و باز هم غلو!»
میگوییم: «بابا! مخاطب باهوش است. میفهمد لو میرویم. لوث میشویم. خراب میشویم.» اما او که خود پشت صحنه قرار گرفته و سنوسالی هم ازش گذشته، بر این جنس بازی اصرار دارد و هِی ما را هدایت میکند. تشویقمان میکند. تهییجمان میکند.
چه کنیم دیگر! ما تئاتری هستیم. بازیگریم. خوشمان میآید. تا کسی برای ما دست میزند و هورا میکشد، جوگیر میشویم. از شما چه پنهان! با پارتی و لابی از چند جشنواره درونسازمانی هم جایزه گرفتهایم. راستش خودمان میدانیم این بازی است، ولی وقتی سیستم برای ما فضا ایجاد میکند، بیخیال فضای خالی بروک می شویم و خود را لارنس الویه و براندو میبینیم.
می دانی چرا؟ چون از خودنمایی (show off) لذت میبریم و این خودمان نیستیم که جلو میرویم، این پرسونا است، این کاراکتر انتخابی است که ما را به جلو می برد... و البته دست ناپیدای کارگردان و یا کارگردانهای بامحبت و مهربانی که ما دوستشان هم داریم و چون سن وسالی ازشان گذشته احساس می کنیم مصلحند و خیرخواه؛ اصلاً تحقیق نمیکنیم که دلیل این اعتراضهای بیخود و بیجهت و اغراقشده برای چیست. چون ما بازیگریم. با کسی هم خصومت یا خردهحسابی نداریم؛ ولی چون تلون احساسی بالایی داریم، بیخیال تعمق و تأمل میشویم؛ حتی بیخیال دیالوگ کردن.
اما ای کاش کمی در متن تأمل کنیم و حاشیه را فراموش کنیم و یا به نقاط خالی متن پیشنهادی بیاندیشیم.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir