حوزه هنری البرز
← همه اخبار
فیلم سینمایی «روزهای زندگی»

فیلم سینمایی «روزهای زندگی»

۱۰ تیر ۱۳۹۱کد خبر: 150850۱

یادداشتی بر فیلم سینمایی«روزهای زندگی» به نویسندگی و کارگردانی پرویز شیخ طادی به قلم محمدعلی خبیر

پرویز شیخ طادی کارگردان فیلم روزهای زندگی

عشق است و آتش و خون

اگرچه روزهای زندگی فیلمی است که طراحی صحنه و لباس، طراحی گریم، بازیگری، فیلمبرداری و تدوین اش، هرکدام به نوبه خود قابل تحسین و قابل اعتنا است اما اساساً فیلمی است که متکی به یک کارگردانی ی دقیق و دشوار است. روزهای زندگی فیلمی است پرتحرک با تعداد زیادی جمعیت و حجم انبوهی از حادثه و صحنه های جنگی اعم از انفجار و تیراندازی. در چنین فیلمی میزانسن دهی کارگردان و رفتار دوربین اهمیتی دوچندان می یابد.

قصه فیلم در یک بیمارستان صحرایی نزدیک خط مقدم جبهه آغاز می شود که تعداد زیادی مجروح برای مداوا به آنجا منتقل شده اند. نشان دادن بدون مقدمه و پشت سر هم حجم زیادی از خون و جراحت در پرده اول فیلم با تماشاگر لحظاتی نفس گیر و دهشتناک را قرارداد می کند. چیزی که پیش از این در سینمای دفاع مقدس کم نظیر یا بی نظیر است. اما در سینما، بخصوص سینمای دفاع مقدس، خلق تصاویر آشوبنده جنگی و فضا که حواس تماشاگر را مورد یورش قرار می دهد در حالی که نمی تواند شخصیت و قصه را بسط بدهد، کاری است عبث و بی فایده! خوشبختانه روزهای زندگی در چنین دامی نیفتاده است. کارگردان به خوبی فهمیده است که اگر فیلمش تنها به نمایش بدون کنترل کنش های سریع و جلوه های مهیج بسنده کند، واقعیت ساختگی را جایگزین تخیل خواهد کرد و لذت تماشای فیلمش را سطحی و زودگذر می کند. در واقع کارگردان با درک درستی که نسبت به فیلمنامه پیدا کرده است، همزمان با ارائه تصاویری که بار حسی و هیجانی فیلم را به دوش می کشد پرده اول فیلم را با تبعیت از الگوی ساختار سه پرده ای فیلمنامه های کلاسیک طوری بسط می دهد که تماشاگر نسبت به شخصیت های داستان از جمله دو قهرمان فیلم یعنی دکتر امیرعلی علوی(با نقش آفرینی حمید فرخ نژاد) و همسرش لیلا(با بازی هنگامه قاضیانی) آشنایی لازم را پیدا می کند. تماشاگر متوجه می شود که دکتر علوی سرپرستی ی بیمارستان صحرایی را به عهده دارد و با تمام تخصص، توان و احساس مسئولیت به مداوای مجروحان جنگی مشغول است و همسرش لیلا، پرستار و دستیار او در این بیمارستان است. اعزام دکتر جوانی به نام سامان امینی( با بازی کوروش سلیمانی) از مرکز به بیمارستان باعث می شود تا با کاراکتری ترسو، بی اعتقاد و مجبور به مأموریتی آشنا شویم که وضع موجود را بر هم می زند و رفتارش در مقابل رفتار زوج قهرمان فیلم قرار می گیرد. نمونه چنین شخصیتی در سینما از جمله سینمای جنگ زیاد است و بیشتر برای تقویت و پرورش روحیات قهرمانان فیلم به کار گرفته می شوند. با این نگرش دغدغه اصلی فیلمساز به تصویر کشیدن و خلق پزشکانی است که حتی شرایط سخت جنگی هم آنان را از انجام مسئولیت منصرف نمی کند.

چیزی که حس زندگی و باورپذیر شدن را به رفتار دکترها و پرستارهای این فیلم اضافه می کند بی شک جزئیاتی است که به رفتارهای معمول آنان اضافه شده و از ورای انجام مسئولیت هایی نظیر معاینه و مداوا و مراقبت از بیماران که جز وظایف و رفتارهای روتین این قشر به حساب می رود، روابطی را شکل می دهد که در آن انسان اهمیت می یابد. به این معنی که انجام وظایف معمول پزشکان و پرستاران موقعیت هایی را خلق می کند که باعث می شود کشمکش هم در میان پزشکان و مجروحان شکل بگیرد هم بین پزشکان و همکارانشان.

نکته قابل توجه دیگر این است که کارگردان برای تماشاچی اش یک فیلم جنگی ایرانی ساخته است. در واقع او جنگی بومی یا به عبارت صحیح تر دفاعی را نشانمان می دهد که به زعم مان مقدس است. جنگی که با جنگ در نقاط دیگر دنیا فرق دارد. بدیهی است که در سینمایی با چنین مشخصه ای هدف، نمایش انسانیت و دینداری در قالب یک موقعیت و شخصیت ملموس است نه به تصویر کشیدن گل درشت ارزش ها و آرمان ها بدون خلق شخصیت و موقعیت. توجه کنید به سکانس اعلام پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل. دوربین در این صحنه تراک می کند و چهره های بهت زده و غبار آلود سربازانی را به تصویر می کشد که پایان جنگ برایشان پایان یک فرصت است. چهره های سربازانی که در حیرت سلاح خود را تحویل می دهند و پیرمردی که اسلحه های جمع شده را به تنهایی به دوش می کشد، این موقعیت را تبدیل به یک آیین می کند. چیزی که در جبهه های سرزمین های دیگر و در میان رزمنده های دیگر ارتش های جهان از آن خبری نیست. همین تصاویر به اندازه لازم گویا است. اما اصرار فیلمنامه نویس به اینکه در این صحنه دو رزمنده پرشور به فرماندهشان اعتراض کنند و بگویند که آرمانشان جنگیدن و پیروزی کامل بوده است و فرمانده هم در جواب بگوید:«چطور می تونی بر دشمن پیروز بشی وقتی هنوز به خودت پیروز نشدی؟» باعث می شود که صحنه شعاری و تأثیر تصویر کم شود. این مسئله وقتی که پی می بریم فرمانده هم، از ته دل از پذیرش قطعنامه راضی نیست، تشدید می شود.

ناگفته نماند که محصول نهایی این دست از فیلم های سینمایی تا حد زیادی به شیوه تدوین و نوع چینش پلان ها هم وابسته است. همانقدر که زود قیچی زدن تدوینگر در خیلی از صحنه ها بخصوص در صحنه های اکشن می تواند بازی بازیگر را خراب کند یا حس صحنه را دچار اختلال نماید، تأکید بیش از اندازه او نیز می تواند فیلم را از ریتم و نفس بیندازد. اما در شرایطی که سینمای ما از فقر شهرک های سینمایی، تجهیزات نظامی و هنروران متناسب با شرایط تولید فیلم های جنگی رنج می برد، نزدیک شدن به تصورات کارگردان و تدوینگر امری وابسته به هزار و یک اما و اگر است. در این میان گروه فیلمبرداری این فیلم اگر چه تمام صحنه های جنگی اشان را تنها با یک تانک سالم و دو تانک و نفربر اسقاطی فیلمبرداری کرده اند اما موفق شده اند با انجام یک تدوین منسجم در کنار دکوپاژ کارگردان و شیوه فیلمبرداری امیر کریمی بخصوص در سکانس طولانی ی حمله نیروهای بعثی به بیمارستان صحرایی یکی از بهترین و تأثیرگذارترین سکانس های تاریخ سینمای ایران را رقم بزنند.

با این همه روزهای زندگی در فیلمنامه اش فیلمی است دو پاره. هرچند پرسنل بیمارستان بنا به شرایط مجبور می شوند که مجروحان را به پناهگاهی در زیر زمین انتقال بدهند اما از اینجا به بعد است که، فیلمنامه نویس با تغییر مسیر در مسئله اش باعث می شود که زنده ماندن یا نماندن قهرمانان فیلم تبدیل به دغدغه تماشاگر شود. این تغییر در مسئله نه تنها ریتم، بلکه فضا و حتی نوع تعلیق و کشمکش داستان را تغییر می دهد. حتی از همین رو است که فیلمنامه نویس کشته شدن همه پرستارها را یک به یک، به فیلم تحمیل می کند تا سرانجام امیرعلی و لیلا دو قهرمانی باشند که نجات یافتن یا نیافتنشان مسئله شود. اگر در نیمه ابتدایی فیلم دکتر علوی، کاراکتری ملموس و باورپذیر است در نیمه دوم فیلم تبدیل به کاراکتری می شود که فیلمنامه نویس تا حد زیادی در پرداختش دچار اغراق شده است. در نیمه ابتدایی وی پزشکی است معقول که تلاش می کند خود و پرسنلش را با شرایط وفق دهد و به وظیفه اش عمل کند. اما در نیمه دوم فیلم، وقتی او سوی دو چشمش را از دست می دهد، نه تنها دست به کارهای غیرعادی مثل کمک در انجام عمل جراحی می زند بلکه با بازی نمایشی فرخ نژاد که متکی به گفتن تند دیالوگ ها و حرکات خشک سر و بدن است، باعث شده تا این کاراکتر در نیمه دوم فیلم اغراق آمیز جلوه کند.

در مجموع روزهای زندگی فیلمی است خوش ساخت و دارای قابلیت های فراوان که برخی از این قابلیت ها بالفعل نشده اند. از طرفی دیگر نقطه عطفی است در کارنامه فیلمسازی پرویز شیخ طادی که پیش از این عنوان جذاب و کنجکاو کننده ای در پیشینه کارگردانی اش نداشته است.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/96LVJD4

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir