حوزه هنری البرز
← همه اخبار
فرهنگ/ قسمت اول

فرهنگ/ قسمت اول

۴ دی ۱۳۹۰کد خبر: 150610۲

"رستاخیز جسم و رستاخیز جان" به قلم سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی

رستاخیز جسم و رستاخیز جان

روشنفکران تاجیکستان امسال تقویمی به چاپ رسانده اند با تصاویری زیبا از هفت سین ایرانی: سیب و سنجد و سبزه و سرکه و سمنو... گل نرگس و شاخ نبات. دو سالی است که آنان اجازه یافته اند تا نوروز را جشن بگیرند و شنیدم که هم امسال، عید فطر و قربان، جشن سده و مهرگان نیز در جمهوری تاجیکستان رسمیت یافته اند. در طول این هفتاد و چند سال حکومت بلشویک ها، مردم تاجیکستان با تمسک به عروه الوثقای شعر فارسی، خود را حفظ کرده اند. حتی زبان فارسی نیز در این خطه وجود خود را مدیون شعر است، مدیون رودکی و فردوسی و نظامی و حافظ و مولوی... و اکنون که فرصت اظهار خویش را یافته اند، در میدان اصلی شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، که اکنون از بند نام «لنین» آزاد شده و نام «آزادی» گرفته است، جایگزین مجسمه لنین، تندیسی از فردوسی است. وقتی از عالم پور، گزارشگر هفته نامه «ادبیات و هنر» – که لابد عالم اف بوده است و یکی دو سالی است که شده عالم پور – پرسیدم که «چرا فردوسی»؟ گفت: «فردوسی رمز آزادی است.»
عالم پور چهره ای بسیار مهربان و صادق داشت، مثل کسی که هرگز دروغ نگفته باشد. ریش هایش را رها کرده بود که تا آنجا که می خواهند رشد کنند. موهای سرش هم بلند بود. لب هایی کوچک و جمع و جور و همیشه خندان داشت. کلاهی پشمی و بسیار بزرگ – از آن کلاه ها که همه مردان در تاجیکستان بر سر دارند – بر سر داشت و کراواتی سرخ گل دار هم بسته بود. آن قدر با صداقت گفته بود که فردوسی رمز آزادی است که نتوانسته بودم مخالفت کنم و گذاشتم که سکوت و لبخند شرم آگین مرا به معنای موافقت بگیرد.
حکیم ابولقاسم فردوسی چگونه می تواند که رمز آزادی باشد؟ او تنها به آن اعتبار که زبان فارسی و اسطوره های ایرانی را از گزند تطاول ایام محفوظ داشته رمز آزادی است اما زبان فارسی کمال خویش را در قرن های بعد و در اشعار بزرگانبی بدیلی چون حافظ شیراز یافته است و از سوی دیگر، آیا به راستی «شاهنامه» فردوسی ، ما را از دیگر ماثورات فرهنگیان بی نیاز می کند؟
در عظمت سزاوار تقدیس «شاهنامه» تردیدی نیست، اما سخنی چنین مبالغه آمیز در حق فردوسی معلوم می دارد که صاحب سخن ، بی خبر از تاریخ ایران فریب همان دروغی را خورده که مرد اهل تتبعی چون مجتبی مینوی را نیز فریفته است. مجتبی مینوی در کتابی به نام «فردوسی و شعر او » می نویسد:
فردوسی از برای این فارسی کتاب بزرگی ساخت که آن را از برای ایران می توان همرتبه قرآن دانست از برای عرب.
خود او در همین کتاب درباره زبان فارسی نوشته است:
اگرچه خود آن فارسی هم همیشه به یک شکل نمانده:
فرس قدیم، اوستایی ، پهلوی اشکانی، پارسی ساسانی ، فارسی جدید،با تاریخ 1200 ساله آن که تحولات گوناگون دیده است.
اسلام حقیقی است فراتر از آنکه متعلق به یک زبان یا یک قوم باشد و حساب اقوام را نیز باید از حساب ادیان جدا کرد. چرا باید ایران با دین زرتشتی و حکومت شاهنشاهی ملازم گرفت؟ زبان فعلی ما تربیت یافته دامان عرفان است و همه شیرینی و زیباییش مولود همین پیوند تاریخی است. سیر تکامل زبان فارسی کنونی در اشعاری که از قرن سوم «دوران صفاریان» تا قرن هشتم «شعرای سبک عراقی» سروده اند، قابل تعقیب است.
فارسی تاجیک ها بیش تر فارسی اهل مشرق است، سیستان و خراسان و ماورالنهر. تفکر روشنفکران تاجیکستان نیز از لحاظ تاریخی بیش تر متمایل به قرن پنجم است. آنها شاهان را مذموم نمی دارند و از لحاظ تفکر عرفانی به مردم پاکستان که آنان نیز سنی حنفی هستند نزدیک ترند. در پاکستان بزرگان صوفیه – همچون هجویری صاحب «کشف المحجوب» که او را «داتا گنج بخش» می نامند و از او مراد می خواهند – تا حد پرستش بزرگ شده اند و در تاجیکستان شعرا، تا آنجا که تندیس فردوسی در میدان اصلی شهر دوشنبه به جای مجسمه لنین می نشیند... و بعد شنیدم که آنان حزبی نیمه مخفی نیز با نام «کورش کبیر» تاسیس کرده اند که غایتش وصول به «ایران بزرگ باستانی» است، یعنی همان پان ایرانیسم.
روشنفکری ماهیتی دارد که در هیچ جای دیگر عالم – جز غرب که مولد و موطن روشنفکری است – پا نمی گیرد، اگر چه در دیگر نقاط عالم نهضت هایی شبه روشنفکری در تاسی به غرب امکان وجود یافته است. بنابراین، از تعبیر «شبه روشنفکر» که به کار میبرم قصد تمسخر در میان نیست... جریان شبه روشنفکری در پاکستان صبغه ای سیاسی دارد و در تاجیکستان صبغه ای ادبی. آنان همچون شبه روشنفکران خودمان به سختی در معرض این اشتباه هستند که شاهنشاهی را از متعلقات فرهنگ ایرانی بینگارند و اسلام را از متعلقات فرهنگ و تمدن عربی.
از قرن ششم، همزمان با ظهور حکمت اشراق، شعر فارسی ماهیتی عرفانی پیدا کرده و از اختصاص به دربار شاهان خلاصی یافته است. شیخ اشراق نیز در همین زمان می زیسته است. او به گفته خود، حکمتی را که به آن «حکمت نوری» و یا «خمیره ازلی» می گوید از حکمای فرس «فارس» گرفته است. شکی نیست که چنین قابلیتی در فرهنگ کهن ایران باستان وجود داشته است و اگر چنین نبود، هرگز اسلام و بالخصوص عرفان شیعی در ایران پا نمی گرفت، اما شیخ اشراق معتقد است که این خمیره ازلیه پیش از این در نزد بسیاری از ائمه حکمای هند و ایران و بابل و مصر و قدمای یونان تا افلاطون بوده است. در اینکه چنین خمیره ای ازلی وجود دارد تریدی نیست، اما این حکمت در غرب و در شرق نسبت های متفاوتی با حقیقت یافته است. در یونان و روم نسبت اسطوره ها با حقیقت «تشبیهی» است و در شرق « تنزیهی»... و در ایران به عللی که محل ذکر آن در اینجا نیست، این قابلیت به مراتب بیش تر از همه جا وجود دارد. ایران پلی است مابین مشرق زمین و هلال خصیب که پیامبران وحی همه از این خطه ظهور کرده اند.
هلال خصیب، پست زمین باریکی است که بین فلات های ایران و ترکیه در شمال و صحرای عربستان در جنوب واقع شده است. این منطقه جغرافیایی که شکلی هلالی دارد از شمال فلسطین آغاز می شود و با عبور از سوریه و غرب ایران به خلیج فارس پایان می یابد. بنابراین، ایران از یک سو تفکر و معرفت مبتنی بر وحی را از خطه پیامبران اخذ کرده است و از دیگر سو ، حکمت نوری و اشراقی تمدن شرق را. هلال خصیب مهبط جضرت آدم، منزل حجر الاسود، محل بیت الله الحرام، مسیر حضرت ابراهیم خلیل الرحمن به سوی فلسطین... و مبعث همه پیامبران الهی است و آن سان که جغرافی دانان می گویند نخستین تمدن های بشری نیز در هلال خصیب پدید آمده اند و همین طور نخستین شهر های دنیا.
سخن از فارسی تاجیک ها بود که زبانی است که تا پیش از قرن پنجم در ایران در ناحیه خراسان و سیستان رواج داشته است و هنوز در بسیاری از جوامع بکر خراسان به آن تکلم می کنند. گویی آنان در تحولات تاریخی قرون بعد حضور نداشته اند و هنوز هم، حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به ایران و ایرانیان همان گونه می نگرند. البته این سخن بیش تر در میان شبه روشنفکران صادق است، مردمان فرودست، مگر آنان که تسلیم سیطره فرهنگی حزب کمونیسم شده اند، بعد از این آزادی های اخیر روی به دین آورده اند.
... و اما عید نوروز چیست که «کاول» منشی دوم حزب کمونیسم در دهه هفتاد، با بر پایی آن مخالفت می ورزیده است و مردمان تاجیک آزادی خود را در قانونی شدن عید نوروز می بینند؟ آقای عالم پور می گفت که سال گذشته نخستین سالی بود که روز عید نوروز رسماً تعطیل شد. او می گفت شش سال است که نشریات تاجیکستان شماره ای خاص عید نوروز به چاپ می رسانند. خیابانی که «کاول» نام داشته اکنون به «فردوسی» تغییر نام داده است، چنان که خیابان «لنین» را نیز «رودکی» نام نهاده اند.
نوروز عیدی ایرانی است نه زرتشتی. جشن های مذهبی زرتشتیان «گاهنبار» نام دارد و عید نوروز جمشیدی درست بعد از ششمین و آخرین گاهنبار قرار گرفته است. در «برهان قاطع» – فرهنگ فارسی قرن یازدهم تالیف محمد حسین متخلص به برهان خلف تبریزی – ذیل کلمه «نوروز» آمده است:
نوروز – بمعنی روز نو است، و آن دو باشد: یکی نوروز عامه و دیگری نوروز خاصه، و نوروز عامه روز اول فروردین ماه است که آمدن آفتاب بنقطه اول حمل باشد و رسیدن او بآن نقطه اول بهار است. گویند خدای تعالی درین روز عالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند و اوجات همه در نقطه اول حمل بود، درین روز حکم شد که بسیر و دور درآیند و آدم علیه السلام را نیز درین روز خلق کرد، پس بنابراین این روز را نوروز گویند. و بعضی گفته اند که جمشید که او اول جم نام داشت و عربان او را منو شلخ میگویند سیر عالم میکرد، چون بآذربایجان رسید فرمود تخت مرصعی بر جای بلندی رو بجانب مشرق گذارند و خود تاج مرصعی را بر سر نهاده بر آن تخت بنشست، همینکه آفتاب طلوع کرد و پرتوش بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعی در غایت روشنی پدید آمد، مردمان از آن شادمان شدند و گفتند این روز نو است، و چون بزبان پهلوی شعاع را شید میگویند این لفظ را بر جم افزودند و او را جمشید خواندند، و جشن عظیم کردند، و از آن روز این رسم پیدا شد – و نوروز خاصه روزی است که نام آن روز خرداد است و آن روز ششم فروردین ماه باشد و در آن روز هم جمشید بر تخت نشست و خاصان را طلبید و رسم های نیکو گذاشت، و گفت خدای تعالی شما را خلق کرده است، باید که بآبهای پاکیزه تن بشویید و غسل کنید و بسجده و شکر او مشغول باشید، و هر سال در این روز بهمین دستور عمل نمایید، و این روز را بنابراین نوروز خاصه خوانند. و گویند اکاسره هر سال از نوروز عامه تا نوروز خاصه که شش روز باشد حاجتهای مردمان را بر آوردندی و زندانیان را آزاد کردندی و مجرمان را عفو فرمودندی و بعیش و شادی مشغول بودندی، و معرب آن نیروز است.
«مهرگان» نیز عیدی ایرانی است و در میان جشن های معمول در ایران باستان این دو – مهرگان و نوروز – یکی در آغاز بهار و دیگری نیمه سال در آغاز پاییز، بیش از دیگران ارجمند بوده اند. جشن مهرگان در روز شانزدهم مهر ماه آغاز می شد و تا شش روز ادامه داشت. گویند ایرانیان باستان سال را به دو نیمه گرم و سرد بخش کرده بودند و در آغاز هر دو نیمه سال جشن می گرفتند.
مهرگان جشنی است که در آغاز نیمه سرد برگزار می شد. این جشن را در روزگاران گذشته «میترا کانا» می گفتند که رفته رفته مبدل به مهرگان شده است. فرشته مهر را در «اوستا»، «میترا» می نامیده اند و منقول است که در این روز فریدون پیشدادی بر ضحاک غلبه یافته و او را در کوه دماوند به زندان کشیده و خود تاج شاهنشاهی را بر سر نهاده است.
در عید نوروز زرتشتیان نیز سفره عید می اندازند، اما رسم هفت سین فقط مختص ایرانیان مسلمان است و منشا آن نا معلوم. سفره عید زرتشتیان آیینه و گلاب پاش دارد، نقل سفید و ظرفی آب که در آن چند سکه انداخته اند و برگ آویشن و میوه ای چون انا یا نارنج یا سیب، یک مجمر آتش و کتاب «اوستا»، گلدانی پر گل، شمع هایی روشن چیده در اطراف سفره و ظرف هایی از نان، سبزی، آجیل...و خوراک های پخته. آنان روز اول عید پیش از طلوع آفتاب بر پشت بام ها آتش می افروزند و عود و صندل می سوزانند. خانه تکانی و سبز کردن حبوبات نیز از رسومی است که اختصاص به زرتشتیان ندارد. در روایتی که معلی بن خنیس از امام صادق «ع» نقل کرده، آمده است که:
نوروز، روزی است که در آن خداوند از بندگان خویش میثاق ستانده است که او را عبادت کنند و شرک نورزند... و آن نخستین روز طلوع خورشید است... و هیچ روز نوروز نیست مگر آنکه ما در آن انتظار فرج داریم، که آن از ایام ما و شیعیان ماست. عجم آن را حفظ کرده است و شما ضایعش کرده اید... و چون نوروز آید غسل کن، نظیف ترین لباسهایت را در بر کن و خود را به خوشبوترین عطرها یت معطر کن و آن روز را روزه دار...
... و اما لفظ «سده» به معنای «آتش شعله آور» است و آیین سده که بر گرد آتشی عظیم به انجام می رسد، آن سان که من خود آن را در اطراف یزد به چشم دیده ام، چنین می نماید که هویتی مذهبی خاص زرتشتیان داشته باشد. مراسم سده ، پنجاه روز پیش از عید نوروز بر پا می شود و همین که ایرانیان مسلمان آن را نپذیرفته اند، علی رغم آنکه نوروز را پذیرفته اند و وجودش را هماره پاس داشته اند، نشان میدهد که این آیین نمی تواند فارغ از معتقدات دینی زرتشتیان و به مثابه یک آیین ملی مقبول افتد. تقدس اتش در دین زرتشت هر چند قطب الدین شیرازی در «شرح حکمه الاشراق» شیخ شهاب الدین سهروردی ان را مبتنی بر حکمت نوری و اشراق می داند، اما نتوانسته است هویتی ملی پیدا کند، چرا که اگر چه زرتشت موحد بوده است، اما ایین تعظیم و تقدیس اتش – هر چند به مثابه منشا نور – اگر شرک در خالقیت نباشد، شرک در عبادت خدای یگانه است.
سپنتا مینو و انگره مینو – ارواح پاک و ناپاک – هر دو مخلوق اهورامزدا هستند که دادار یگانه است. این دو همانند فطرت الهی که انسان را به سوی نیکی می کشاند و نفس اماره که او را به بدی امر می کند دو قوه متقابلی هستند که نظم جهان و تمشیت امور بر اساس تقابل این دو بر قرار گشته است و این نه تنها امری خلاف اراده ازلی اهورا مزدا نیست بلکه عین مشیت اوست. اگر این تضاد و تقابل نبود جهان به وجود نمی امد، چنانچه اگر سپیدی و سیاهی و روز و شب و خیر و شر نمی بود، خلقت عالم انجام نمی گرفت و به عبارت بهتر، آفرینش جهان ملازم با وجود این دو قوه متقابل است. لفظ «اهریمن» صورت تحول یافته «انگره مینو»ست، اما سپنتامینو همان یزدان یا اهورامزدا نیست، سپمنتا مینو ، روحی است که در تقابل با اهریمن، موجودات را به جانب پاکی و نیکی می کشاند. بنابراین، مبنای دین زرتشت بر ثنویت قرار ندارد.
این فرهنگ مناسب ترین خاکی است که درخت اسلام درآن پا گرفته و ریشه دوانده است. اسلام لامکان است همان سان که لازمان است و اگر چه از شبه جزیره عربستان سر بر آورده است، اما ریشه در خاک فرهنگ بومی آن خطه ندارد. پیامبر امی است تا یقین کنند که انچه بر زبان می اورد از فرهنگ مکتوب قرون و ادوار و امم گذشته نگرفته است.... اسلام نخل نیست که فقط در گرمسیر بروید، طوباست که هر خاکی مستعد پرورش آن است.
شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که پس از شکست ایران در جنگ با سپاه اسلام، مردم ایران به اختیار خویش و به تدریج اسلام آورده اند. مردم طبرستان تا قرن سوم هجری هنوز دین اسلام را نمی شناختند و با حکومت خلفا مبارزه می کردند. مردم کرمان در تمام دوران خلافت اموی هازرتشتی ماندند و استخری – اصطخری – در کتاب «المسالک و الممالک» نوشته که در زمان او هنوز در فارس کثرت با زرتشتیان بوده است. مقدسی، صاحب کتاب «احسن التقاسیم»، اذعان دارد که درآن روزگار در جشن های خاص زرتشتیان هنوز بازارها را اذین می بسته اند و در عیدهای نوروز و مهرگان دیگر مردمان شهر نیز به آنان می پیوسته اند. در همین کتاب «احسن التقاسیم» درباره مذهب اهل خراسان چنین آمده است: «در آنجا یهودی بسیار است و مسیحی کم و اصنافی از محبوس در آنجا هستند.»
مسعودی در اوایل قرن چهارم هجری در جلد اول کتاب «مروَّجُ الذَّهب» از آتشکده های زرتشتیان یاد می کند و از ان جمله از اتشکده «دارابجرد» که بیش از دیگر اتشکده ها مورد احترام و تقدیس زرتشتیان بوده است. استقلال سیاسی ایرانیان از حکومت خلفای بنی عباس از قرن سوم هجری اغاز شده و اغلب ایرانیان در دوران استقلال سیاسی است که به اسلام گرویده اند. شواهد تاریخی غیر قابل انکاری هست که نشان می دهد تا ان زمان هنوز بسیاری از مردم بر ادیانی دیگر – زرتشتی و مسیحی و صابئی و حتی بودایی – می زیسته اند.
پیش از ظهور اسلام، در ایران دوران ساسانیان نیز اگر چه مزدیسنای زرتشتی که به ان «بهدین» می گفتند از جانب حکومت که منتسب به موبدان و متولیان اتشکده ها بود رسمیت یافت، اما نه تنها همه مردم ایران زرتشتی نبوده اند، بلکه مسیحیت از انچنان نفوذ و اعتباری برخوردار بود ککه اگر اسلام در ایران پا نمی گرفت، به اعتراف همه مورخان، این مسیحیت بود که ایران را تسخیر می کرد. گذشته از زروانیان و کیومرثیان که از فرقه های زرتشتی مخالف مزدیسنا هستند، یهودیان و نصارا، مانویان و مزدکیان و بوداییان در سراسر ایران بسیار بودند، تا انجا که در بسیاری از مناطق، اکثریت با زرتشتیان نبوده است. زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان به اختیار خویش تسلیم اسلام شدند و چه بسا که از سر رغبت به سپاهیان اسلام پیوستند، اما در کتاب «تاریخ اجتماعی ایران» امده است که مانویان و بوداییان شمال شرقی ایران، حتی پس از شکست ایران، تا بیست سال در برابر مسلمانان جنگیده اند و از سرزمین خود دفاع کرده اند.
...و چه بسا که اعراب خود در ترویج و حفظ زبان فارسی کوشیده اند، ابراهیم امام، پایه گذار سلسله بنی عباس، به ابو مسلم خراسانی نوشت: «کاری بکن که یک نفر در ایران به عربی صحبت نکند و هر که را دیدی که به عربی سخن می گوید بکش.»
... و اما زبان فارسی ان زبانی است که «گلستان» و «بوستان» و «مثنوی» و غزلیات لسان الغیب را به ان می خوانیم و راستش این است که ما این زبان را با همه شیرینی و زیبایی و قابلیت شگفت انگیز در بیان مدیون قران هستیم، می گویم قران و نمی گویم زبان عربی. زبان عربی نیز خود مدیون قران است. ان کس که این تحول تاریخی را نادیده انگارد، از تاریخ ایران بی خبر است و مقام و موضع خویش را نمی شناسد. اگر حافظ شیراز می گوید:

اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است
زبان خموش و لیکن دهان پر از عربی است

مرادش از عربی، زبان قرآن است و نه زبانی که تازیان به آن تکلم می کنند. بزرگان از علمای ما نیز اگر چه مکتوبات خویش را به زبان فصیح می نگاشته اند، اما از تکلم به زبان تازیان عاجز بوده اند. زبان عربی نیز خود را در قرآن پیدا کرده است.
ماده زبان فارسی همان زبان اهل مشرق است که ثمره در تاثیر و تأثر لهجه های پهلوی اشکانی، سُغدی، تُخاری، و خوارزمی است و «صورت» آن، به تعبیر منطق ارسطویی، فرهنگ تاویلی قران است. این روح است که زبان فارسی را تا اینجا رسانده که توانا ترین زبان ها در بیان مسائل حکمی و فلسفی و ظریف ترین و پنهانی ترین احساساتی است که از دل بر می آیند. این زبان فقط نتیجه تاثیرات متقابل زبان فارسی و عربی در یکدیگر نیست، تلاش تاریخی حکما و شعرایی ایرانی که قبل از انکه پاسدار زبان فارسی باشند از حقیقت اسلام حراست کرده اند، زبان فارسی را به چنین استقلال و استغنایی رسانده است.
حکما پاسدار حقیقتند و شعرا پاسدار زبان – بگذریم از این دوره اخیر بعد از مشروطه که شعرا، مگر معدودی از آنها، جز تخریب زبان کاری نکرده اند – و در این خطه، شعر و حکمت آنچنان در هم آمیخته است که در زندگی بزرگمردی چون حضرت روح الله که همه عمرش را در مبارزه گذرانده است، حیات سیاسی و تفکر حکمی رنگ تغزّل دارد و تغزّل با حکمت و سیاست در هم امیخته است.
نوروز رستاخیز خاک است و عید صیام رستاخیز جان و انسان روح کبریایی است که در خاک فقر دمیده اند. بل نوروز جسم جهان تازه می شود و با صوم، جان جهان که انسان است. جسم و جان اگر چه تعارض ذاتی ندارند، اما در این جهان از هم انتزاع گرفته اند، چنان که جمال و کمال نیز چنینند و به قول ان بزرگوار، «در این جهان، زیبایی جنازه حقیقت را بر دوش می کشد.» نادر است آنکه زیبایی صورت با زیبایی سیرت جمع شود، انجا که ان یکی هست این یکی نیست و هر جا که این یکی هست، دیگری نا یافتنی است.
نوروز رستاخیز خاک است و عید صیام رستاخیز جان. خاک محتاج زمستان است تا پذیرای بهار شو د و جان محتاج صوم است تا روح به اعتدال ربیع واصل شود، تا خورشید عشق از افق جان طلوع کند و نسیم لطف بوزد و درخت دل به شکوفه بنشیند... و این بهار درون است.

منبع: کتاب رستاخیز جان صفحه ی 39

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/P2HSMSG

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir