حوزه هنری البرز
← همه اخبار
شعر آیینی

شعر آیینی

۲۱ آبان ۱۳۹۰کد خبر: 150576۲

سه شعر آیینی از خانم مریم رفیعی جهت نقد در کارگاه شعر آیینی

جلسات نقد و بررسی شعر آیینی با حضور استاد رحمان نوازانی به صورت هفتگی در حوزه هنری استان البرز برگزار می شود.

علاقه مندان جهت حضور در این جلسات می توانند روزهای یکشنبه از ساعت 16 لغایت 18 به سالن اجتماعات حوزه هنری استان البرز مراجعه نمایند.

اشعار خانم مریم رفیعی جهت نقد در این جلسات هفتگی انتخاب شده اند.

1-

اینجا که کوفه نیست
قدیمی ترین شهر عالم است
هنجارها از همین خانه
که خدا را می خواند
در رگ و ریشه ایمان تزریق شد
حالا هی بخواه کونه شوی
اصلاَََ همین کوفه
از همان ابتدی تقسیم فرزندان خورشید
شمشیر را از روبسته بود
وشیت هم خواب های شوم شیطان
کابوس فهم را...
کم که بیاورد، زبانش نرم می شود و نامه فدایت شوم...
حالا که کوفه نیستی جایش را خالی نکن
بگذار همه چیز بر نسبت برادرانه انصار بگذارد.
تا خیری بعد دوباره مهاجرت پا بگیرد
خوب نگاه کن
مردهای قبیله خاک
نان از کرامت خورشید می خوزند
و نیمه نیمه وقل ماه راخرج نداشته های نورشان می کنند
اما تو که کوفه نیستی
نمک خوردن و سفره لگد مال کردن
حالا مردان قبیله خاک
بر شکوه کوفیان
کینه شترها به گردن آویخته اند و تیرهایشان را حواله خورشید می شد.

2-
پر می کشم به اذان عناره ها
می خوانمت به لحن قنوت ستاره ها
رد تو را گرفته دلم از ستاره ها
از من به سر دویدن و از تواش ره ها
این نامه ای که می رسد از ارتفاع من
دارد صدای زائری از دور می رسد
دارد صدای ناله ای از دور می رسد
بغضی که جار می زند آن را نقاره ها می رسد
لایق برای عرض ارادت نبوده است
بعد از چقدر دل دل و با استخاره ها
راهی شد از صید کرج تا به قم رسید
انداختن کنج صحن حرم گوشواره ها راهی شد
شاید که خواهدی کند این جا برای من
رخصت بگیرد از خودتان با اشاره ها
عطر غریب پنجره فولاد می وزد
افتاده ایست هر نفسم به شماره ها
اذن و خوی می برد این قاصدک به شوق
پرواز کرده است چه سبز از کناره ها
سجاده پهن کرده دل زیر و رو شده
حی علی الشفاء... کی دمید از مناره ها
حال و هوای ذره در این خلسه دید نیست
وقت طواف کردن خورشید واره ها

 

 

 

 

3-
آبی خشک

عصر تابستان شد و در کوچه ما ولوله ست

باز هم آسمان و آبی خشکش گله ست

لاله از بس داد زد من تشنه ام شد سرخ سرخ

باز در تردید رفتن یا نرفتن چلچله ست

سایه ها را سایه اندازان ز هم دزدیده اند

بین ما همسایه ها یک مشت سیمان ناصلست

یک سلام گرم دلها را خنک می ساخت صیف

فرصت آنرا ندارم چشمها بی حوصلست

عشق ها خاکستری شد بس کن ای رگبار پوچ

پای باران در کویر پر از ابله ست

کاش داغستان شرم باز باغستان شود

این غزلهای سپید مریم آه باطله ست

مریم رفیعی

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/CVLA6VS

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir