حوزه هنری البرز
← همه اخبار
رئالیسم غم انگیز و شخصیت‌های درونگرا

رئالیسم غم انگیز و شخصیت‌های درونگرا

۱۳ شهریور ۱۳۹۱کد خبر: 150938۱

یادداشت علی خانمرادی بر مجموعه داستان کوتاه «یک نفر برای تاکسی‌ها دست تکان می‌دهد» نوشته‌ی "علی اصغر حسینی‌خواه"ـ بخش پایانی

در بخش اول این یادداشت به نقد و بررسی داستان‌های کوتاه «یک نفر برای تاکسی‌ها دست تکان می‌دهد»، «از پشت عینک‌های ته استکانی» و «مخروبه» پرداختیم. حال در بخش پایانی نگاهی می‌اندازیم به دیگر داستان‌های منتشر شده در مجموعه داستان کوتاه «یک نفر برای تاکسی‌ها دست تکان می‌دهد» نوشته "علی‌اصغر حسینی‌خواه".
•
داستان چهارم : ‹‹پیاده روی خیابان شقایق››
داستان محک زدن آدم‌ها در موقعیت بحران. داستان به لحاظ ویژگی‌های عصر مدرن و انسان مدرن، همچون سایر داستان‌های مجموعه، دارای تفکر و اندیشه متمرکز است. روایتی واقع گرا از سوءظن، تنهایی و بی‌کسی شخصی که در بحبوحه نیاز و یأس در جستجوی امیدی ست که هیچ گاه بدان دست نمی‌یابد.
در بسیاری از داستان‌های این مجموعه اکثر عناصر و مولفه‌های بافتی و ساختاری و نیز محتوایی شبیه به هم است و در نقد چنین مجموعه داستان‌هایی اصولا ابراز مکرر خصلت‌های داستانی چندان کار دلپذیری نیست. آنچه این مجموعه را منحصر به فرد و قابل قبول نموده (با گذشت از فرم‌های کهنه و مرسوم) محتوای متمرکز و واحد و لایه‌های نمادین و قابل تاویل در متن است.
در این داستان نیز نویسنده با ورود به زندگی بسیار واقعی چند شخصیت می‌کوشد مخلوقات داستانی خود را مورد محک و آزمایش قرار دهد. اصرار شخصیت اصلی برای کمک به پسر خاله مجهول الهویه و نیازمندش و از سویی مخالفت همسر و سایر شخصیت‌های داستان، کشمکش خوبی را در داستان بوجود می‌آورد. اما آنچه سطح داستان را پایین می‌کشد بی‌گمان قابل حدس بودن اثر است.
شاید نویسنده بسیار کوشیده است که طبق روال آثار کلاسیک، مخاطب نتواند پایان داستان را حدس بزند اما ناخواسته با کدها و نشانه‌هایی که در روند کلی داستان پیش روی مخاطب قرار داده است و نیز حس خاصی از نیک‌اندیشی و خوش‌بینی را که در پهنه کلی داستان قابل درک است، پایان‌بندی داستان و قضاوت نهایی داستان تا حدود زیادی قابل پیش‌بینی می‌نماید.
ضمن آنکه کمک کردن به شخصیت نیازمند داستان، بدون آگاهی از صدق گفتار وی امری ست که مخاطب نیز از اطرافیان او توقع دارد و آن تنها در جوامع سنتی و بافت‌های فرهنگی قومی قبیله‌ای قابل درک است که سایر اطرافیان برای کمک به یکی از فامیل تلاش کنند و به طور کامل به وی اطمینان و ایمان داشته باشند.
به نظر می‌رسد نویسنده داستان به مثابه همان راوی نیک اندیش و خوش قلب توقعی بیش از آنجه باید دارد. و همین طور این نوع نگاه سنتی و قومی قبیله‌ای در تقابل با روح مدرن و ساختار ذهنی مدرنی که اکثر داستان‌ها را در برگرفته است قابل درک نیست.
•
داستان پنجم: ‹‹اینجا هیچ خونی...››
این داستان علیرغم دارا بودن پتانسیل بالا برای تبدیل شدن به یک اثر موفق، نتوانسته است معیارهای یک داستان ایده‌ال را داشته باشد. داستانی در نگاه نخست و در آغار کار، بسیار عمیق و حساب شده، همراه با روایتی ساده و روان. داستانی که می‌توانست با استفاده صحیح از ابزار، نشانه‌ها و نمادها به یک اثر اندیشمندانه و عمیق بدل شود. لیکن نویسنده، گذشته از شیوه‌ی روان بیان داستان، نتوانسته است از عناصری همچون مارها، خواب و خون استفاده‌های نمادین و نشانه شناسانه داشته باشد و این عناصر مهم و تا حدودی ابهام‌آمیز نتوانسته‌اند به لحاظ کارکرد داستانی بخشی از بار داستان را متحمل شوند.
این داستان با عنایت به انتقال حس و کش و قوس‌های حاکم بر فضای داستان چندان پایه و اساس منطقی و استدلالی محکمی ندارد و از این حیث در میان سایر داستان‌ها استثنا است؛ چرا که در دیگر داستان‌ها به طور کلی نویسنده، اساس را بر منطق و روابط محکم عِلّی قرار داده است. به عنوان مثال؛ چندان منطقی به نظر نمی‌رسد که شخصی با خصوصیات شخصیت این داستان به خاطر یک کشمکش شغلی به فکر کشتن دیگری بیافتد.
در سایر مولفه‌های داستانی از جمله زبان، زاویه دید، سیر روایت داستان و استفاده از تکنیک‌های داستانی می‌توان اثر را قابل قبول دانست.
•
داستان ششم : ‹‹ساعت قدیمی››
در این داستان باز هم نویسنده از شیوه روایت داستان نخست مجموعه استفاده نموده است. در این داستان نیز روایت در روایت پیش می‌رود و به انتها می‌رسد. به نظر می‌رسد نویسنده چنین سفری را تجربه کرده است که این چنین دقیق و موشکافانه و با ارائه تصاویری ملموس و واقعی مسیر را تداعی می‌کند. حتماً کسی باید از اهواز- سه راه خرمشهر به طرف دهلران حرکت کند تا ژرفای لذت ادبی را از متن درک نماید.
نکته‌ای که هم در این داستان و هم در اکثر داستان‌های مجموعه قابل رویت است پرداختن به جزئیات ناکار آمد در روند داستان است و تا حدودی متن را خسته کننده می‌نماید.
اما به لحاظ مفهومی و در حالیکه چندان مقرون به اهمیت نیز نمی‌باشد؛ نمی‌بایست داستان ‹‹ساعت قدیمی›› را در تقسیم‌بندی محتوایی، در زمره داستان‌های جنگ و دفاع مقدس قرار داد و حتی مولفه‌های این نوع آثار را از «ساعت قدیمی» طلب کرد. بواقع اگر قصد داشته باشیم اثر را دسته‌بندی کنیم باید گفت این داستان در قالب آثار اجتماعی قرار می‌گیرد. نویسنده قصد داشته است مسئله جنگ را در مناطق مختلف دهلران پیش بکشد و یادی از آن روزها داشته باشد. باید گفت که شاید بیشتر از آن که ماجرای رفتن آن دسته از سربازان به زرین آباد و شهادتشان در دورنمای داستان به ذهن سنجاق شود ماجرای زنده ماندن ماهی‌ها در مسیر اهواز ـ دهلران به چشم می‌آید. اما اصولا توازن این دو روایت در کلیت داستان زیبا و رمانتیک است.
در هر حال و گذشته از کار خوب نویسنده در توصیفات و تصویر سازی‌های قابل لمس و نیز موازنه‌ی مرگ و زندگی سربازان و ماهی‌ها در مسیرهای یاد شده، باید پذیرفت که این داستان به جز نکاتی که بدان اشاره شد چندان چنگی به دل نمی‌زند.
•
داستان هفتم: «فنجان‌های نشسته»
باز هم داستانی بر مبنای روزمره‌گی و احساسات درونی شخصیت‌ها. داستانی که هیچ اتفاق چشمگیر و خیره کننده‌ای در آن رخ نمی‌دهد. بی‌تردید در این نوع داستان‌ها نیز مولفه‌هایی هست که می‌بایست فقط با نوع خود مقایسه گردند. نباید این گونه داستان‌ها را بنا به نداشتن پیرنگ ماجرایی و وقوع اتفاقات خاص مورد نقد قرار داد، چرا که اصولا این نوع داستان، داستان اتفاق محور نیست. داستانی که موقعیتی خاص را نشان می‌دهد و رفتار و حالات خاص شخصیت‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد. در این راستا و از این دیدگاه می‌توان داستان را بخاطر بوجود آوردن نوعی فضای داستانی ملموس و نیز حسی که مخاطب را در آن درگیر کرده است؛ تحسین کرد.
•
داستان هشتم : «آنجا نیمکتی توی پارک» و داستان نهم : «شاید کسی روی ریل مرده باشد»
در دو داستان پایانی مجموعه نیز همچون اکثر داستان‌ها این توصیفات و تصویرسازی‌ها هستند که داستان را پیش می‌برند و موقعیت‌ها را می‌سازند، موقعیت‌هایی که هیچ اتفاق عجیبی در هیچکدامشان رخ نمی‌دهد. داستان‌ها خالصانه زندگی را نمایش می‌دهند.
زندگی کوتاهی؛ آبستن لحظات و احساسات رنگارنگ؛ ترس، شک، امنیت، نوستالژی، عشق، مهربانی، بدجنسی... همه و همه در داستان‌های این مجموعه به خوبی قابل درک و قابل لمس است.

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/LBRPFRV

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir