حوزه هنری البرز
← همه اخبار
جیرجیرک‌هایی که اعتصاب کردند

جیرجیرک‌هایی که اعتصاب کردند

۲۹ شهریور ۱۳۹۱کد خبر: 150952۱

نگاهی به شبی که جرواسک نخواند نوشته جمشید خانیان ـ به قلم فرخنده حق شنو / بخش اول

جمشید خانیان متولد 1340 آبادان است. اولین اثر این نویسنده در سال 1372 به چاپ رسیده است. از دیگر آثار خانیان می‌توان به: کوسه ماهی، شب گربه‌های چشم سفید، قلب زیبای بابور، عاشقانه‌های یونس در شکم ماهی، اشاره کرد. «شبی که جرواسک نخواند» یکی از آثار اوست که چاپ دوم آن در سال 1385، برای گروه سنی «د» و «ه»، ودر 64 صفحه به نگارش در آمده است. این اثر توسط کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، و انتشارات میرسعیدی فراهانی به چاپ رسیده است. شبی که جرواسک نخواند، برگزیده جشنواره کتاب سال شهید غنی پور 1383، کاندیدجایزه مهرگان سال 1383، و برگزیده شورای کتاب کودک سال 1383 شده است.
این اثر به حوادثی در خرمشهر، و خانه ای اشاره دارد که نوجوانی به نام «میلو» همراه خانواده اش – پدر و مادر و مادر بزرگ و خواهرش – در آن زندگی می‌کنند. او خروسی به نام «گرزن به سر» دارد که علاقه بسیاری به او دارد. اما خروس مدتی است آواز نمی‌خواند. درروز وقوع حادثه، که قرار است برای دختر خانواده «ماهی» خواستگار بیاید و او در تب و تاب این امر است، پدر خانواده با خبر می‌شود که نیرو‌های عراقی از پادگان دژ عبور کرده، و به سوی شهر روان هستند. او می‌خواهد خانواده اش را هر چه زودتر از شهر دور کرده و به آبادان ببرد. او شنیده است که سکنه شهرـ زن‌ها وکودکان وپیر‌ها ـ هر چه زود تر باید شهر را خالی کنند. این مطلب با دودی که بر آسمان شهر سایه انداخته، دلهره بیشتری به مردم وارد کرده است. همه خانواده در حال ترک خانه هستد، که خواستگار ماهی ـ صیاد ـ همراه خانواده‌اش سر می‌رسند. خانواده ماهی با این که با آن‌ها قرار چنین شبی را گذاشته بودند، به دلیل موقعیت پیش آمده، آن را فراموش کرده اند. پدر در این شرایط، روی خوشی به آن‌ها نشان نمی‌دهد. مادر صیاد انگشتری را که همراه آورده، در دست ماهی می‌گذارد، و صیاد قول می‌دهد که منتظر بماند و یا به دنبال ماهی برود. هر دو خانواده از هم خداحافظی می‌کنند. خروس میلو بین راه دوباره آواز می‌خواند.
«شبی که جرواسک نخواند» داستانی است واقعیت گرا، که در حوزه دفاع مقدس نوشته شده است. مکان حادثه یا حوادث در این اثر خرمشهر، و زمان آن مقطعی از دوران جنگ یعنی زمان حمله به خرمشهراست. زاویه دید این اثردانای کل محدود است. این زاویه دید محدود به ذهن نوجوانی به نام «میلو» است که به عنوان راوی شاهد، تمام داستان را روایت می‌کند.
مطلب مهمی که در بررسی آثار کودک و نوجوان باید در نظر گرفت و از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زبان و نثر این آثار، و تناسب آن با سنین مختلف کودک و نوجوان است. زبان و نثر و پرداخت این داستان نشان از آن دارد که نویسنده به هیچ روی با فقر زبانی و اشکال در نثر روبرو نیست، بلکه در زمینه نثر و زبان فنی و بر اساس تکنیک عمل کرده است. نویسنده کودک و نوجوان اگر فقر زبانی داشته باشد نمی‌تواند خلاقیت را به کودک و نوجوان انتقال دهد. لذا کشف مهارت‌های زبان، در آثار کودک و نوجوان از اهمیت بسیاری برخوردار است.
پرداخت این اثر مانند سایر آثار خانیان از پرداخت حرفه ای، با توجه به ظرایف و ریزه کاری آن است. اما آیا این نوع پرداخت برای نوجوان قابل استفاده است؟ آیا پرداخت قوی در داستان کودک و نوجوان نیاز اولیه او را از مطالعه اثر برآورده می‌کند؟ به نظر می‌رسد نوع و شیوه نگارشی که در این اثر وجود دارد و توجه به ظرایف و ریزه کاری‌های آن، برای خوانندگان حرفه ای و بزرگسال مناسب تر باشد. در گروه نوجوان فقط برخی مخاطبان حرفه ای می‌توانند از قدرت شیوه پرداخت لذت ببرند. و برای نوجوان غیر حرفه ای، بیشتر قصه داستان و هیجان و تخیل و احساس برانگیزی آن است که اهمیت دارد. اما اهمیت نثر و زبان در داستان کودک و نوجوان تا حدی است که حتی گاهی برای اختلاف سنی یک یا دوسه سال هم زبان و نثر تغییر می‌کند و از زبان خاص همان سن استفاده می‌شود. به عنوان مثال زبان سالم یا رسمی یا شکسته هر کدام برای سنین خاصی در این آثار بکار می‌روند. یعنی در داستان‌های خردسال زیر پنچ سال، از زبان شکسته استفاده نمی‌شود. زبان شکسته بیشتر برای سنین بالاتر از دوازده سال به کار می‌رود. و برای خردسال بیشتر در شعر، و دیالوگ از زبان شکسته استفاده می‌شود. به این ترتیب نثر و زبان در سنین مختلف کودک و نوجوان با یکدیگر متفاوتند و هر کدام کارکرد خاص خود را دارند، که پرداخت نیز از این قاعده مستثنی نمی‌ماند. پرداختی که در این داستان برای کودک و نوجوان به کار گرفته شده، در عین زیبایی و حرفه ای بودن و توجه به ظرایف و ریزه کاری‌ها، داستان را جذاب کرده و سبب بالا رفتن حقیقت مانندی آن نیز شده است. مسئله مهم در پرداخت زبان و نحوه بیان آن این است که تصویری باشد، و هماهنگی محتوا و فرم داشته باشد. که «شبی که جرواسک نخواند»، به این امور توجه کرده است.
آوردن موضوع خواستگاری که دل دختر «ماهی» برای آمدن او«صیاد» بی تاب است، و فراموش شدن این مطلب از سوی تمام خانواده، سبب می‌شود مخاطب با درک حساسیت موضوع، نوعی احساس همذات پنداری با شخصیت ماهی و وضعیت خانواده او پیدا کند. به خصوص که مشخص می‌شود عشقی هم در این بین وجود داشته.
"بگو صیاد گفته منتظر می‌مونه که بر گردین، یا می‌آد هرکجا که رفتین ... صفحه 40 "
ماهی انگشتر را بدون اذن پدر و مادر در انگشت نمی‌کند و همچنان آن را در دست نگاه می‌دارد، اما هر چند وقت یک بار و حتی در بحرانی ترین لحظات، آن را به لب‌هایش نزدیک می‌کند و می‌بوسد.
یکی از مشخصات آثار خانیان موتیف‌ها؛ و عناصر تکرار شونده ای هستند که به عمد از جانب نویسنده بر اثر اعمال می‌شوند، که علاوه بر معنی بخشیدن به واژگان، یا عبارات خاص، توجه مخاطب را در کنار نوعی شکل (فرم)، به نقطه نظر و کلید واژه اثر، معطوف می‌دارند. در این اثر نیز این تکرار شونده‌ها در زبان میلو با گفتن جمله: "نخود نخود نخود چیه ...اگه گفتی تو مشتم چیه ؟" و تکیه کلام‌های مادر بزرگ که جا به جا دعا می‌خواند، بیان می‌شود. بدیهی است آنچه در مشت او و خواهرش ماهی است نیز از اهمیت برخوردار است.
انتخاب نام صیاد برای خواستگاری از ماهی، انتخابی هشیارانه و زیرکانه از سوی نویسنده است . – گرچه صیاد در شکل معمول خود برای نام فامیل یا نام خانوادگی بیشتر به کار می‌رود – اما صیاد نام کوچک شخصیت این رمان است که به دنبال ماهی است، و می‌خواهد به آبادان، یا هر جای دیگر دنبال او برود. کلمه جرواسک نیز به معنی جیرجیرک است. جیر جیرک‌هایی که در داستان اعتصاب کرده و دیگر نمی‌خوانند.
دیالوگ‌های اثر نیز از قدرت کافی برخوردار بوده، و با نوع فنی خود ـکوتاه و کاملـ به نگارش در آمده اند.
مطلبی که باید مورد توجه قرار گیرد، شخصیت اول اثر است. میلو نمی‌تواند شخصیت اصلی باشد. او راوی ناظر و شاهد منفعلی است که در عین بازی با خروسش به روایت نیز می‌پردازد. ضمن اینکه این نوجوان گره ای جز جنگ که مربوط به همه است، ندارد. در واقع گره ای مخصوص به خود ندارد که به واسطه آن در تقابل با کسی، یا کسانی قرار گیرد. بیشترین گره داستان مربوط به خروسش است. لذا خروس می‌تواند شخصیت اصلی داستان باشد. خروسی که با یک عدم تعادل در وضعیت و موقعیتی که دارد، با گره ای به نام جنگ که او را ترسانده، درگیر می‌شود و دیگر آواز نمی‌خواند. هرچه میلو با او حرف می‌زند و جمله همیشگی اش« نخود نخود نخود چیه، اگه گفتی تو دستم چیه ؟» را برای او می‌خواند، او آواز نمی‌خواند. تا در نهایی تری فصل داستان و آخرین جملات کتاب، خروس دوباره شروع به خواندن می‌کند. اما او به عنوان شخصیت اصلی در تعاملاتی قرار نمی‌گیرد که بخواهد با خود یا طرف، یا طرفین مقابل خود، در کشمکش قرار گیرد. مگر اینکه آواز نخواندن و خواندن دوباره او را حاصل کشمکش درونی خودش فرض کنیم. این امر در بحث ساختار داستان و ساختار پیرنگ می‌تواند او را شخصیت اول، یا قهرمان داستان محسوب کند. اما در این ارتباط جنگ نیز از این محاسبات دور نمی‌ماند چرا که جنگ هم به نوعی می‌تواند، به عنوان پدیده ای که در تقابل با اشخاص داستان و شخصیت خروس یا میلو است، یک شخصیت فرض شود. جنگی که از همان ابتدای داستان چون ماری بر آسمان شهر سایه انداخته، و راوی نیز جا به جا در داستان آن را یاد آوری می‌کند. سایه ایی که نشان از حمله دشمن دارد، و تا آخرین لحظه در اثر باقی می‌ماند. روایت اما در ارتباط با شخصیت خروس، و توجه لحظه به لحظه آن از قدرت بیشتری برخوردار است. لذا این اثر از نظر شخصیت پردازی با خللی روبروست که نشان از آن دارد که شخصیتی که به عنوان شخصیت اول، مرکز و نقطه ثقل شخصیتی، با مشخصات اصلی خود باشد، وجود ندارد. مگر با کمی اصلاح در راستای توجه بیشتر به خروس و یا جنگ و یا میلو، و پویایی یکی از آن‌ها. در باب خروس، حیوان داستان نیز باید گفت همانطور که می‌دانیم آثار بسیاری از حیوانات نوشته شده یا به نمایش در آمده که حیوانی مانند اسب یا سگ و یا پرنده و... به خوبی بار شخصیت اصلی داستان یا رمان را به دوش کشیده و همراه اثر تا پایان آن رفته اند. نمونه ای از این آثار سپید برفی است که در قالب کتاب و فیلم سینمایی همه باآن آشنایی دارند.
مادر بزرگ ـ بی بی جواهر ـ نیزشخصیت مهمی دارد. او نظرات و عقاید خود را از طریق راوی دانای کل محدود اظهار می‌دارد. او زنی معتقد و مذهبی است، و در جای جای داستان با به کار بردن عبارات و جملاتی به اعتقاد خود اشاره می‌کند: « الله یعصمنا، توکلت علی الله، کرام الکاتبین، هو خیر و ناصر و معین، انا لله و انا الیه راجعون و...» توجه به کدهای دینی و مذهبی در داستان‌ها – به خصوص باشکلی غیر مستقیم – و به جا و مناسب، برایشان ذهنی می‌شود. مادر بزرگ به شهر و زادگاهش وابستگی بسیاری دارد، و نمی‌خواهد شهرش را ترک کند. این یکی از نکاتی است که توجه به واقعیتی دارد که در جریان جنگ، بسیاری از خانواده‌ها با آن در گیر شدند ـ دوری از شهر و دیارو زادگاهشان ـ. بی بی جواهر در زبان خود گاهی از کلمات جنوبی استفاده می‌کند. او به جیرجیرک جرواسک می‌گوید و معتقد است شبی که جرواسک نخواند، شبی است که سپیده معطل مانده است که بیاید، یا نیاید. یعنی شبی که بین دوزخ و بهشت و توی اعراف مانده است. با این تفاسیر، و با توجه به روایتی که راوی دانای کل محدود از بی بی جواهر می‌کند، و با توجه به عنوان اثر «شبی که جرواسک نخواند» باید گفت شخصیت مادر بزرگ گرچه شخصیتی تیپیک و معمولی است و پویایی چندانی ندارد، ولی در روند داستان تأثیر گذار است و عقاید او مورد توجه راوی و در واقع نویسنده قرار می‌گیرد و بر این اساس عنوان داستان بر مبنای گفته‌های او انتخاب شده است.
ادامه دارد...

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/2SNLEP5

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir