
تکنیک های ادبیات داستانی پست مدرن
آشنــایی با مولفه هــای ادبیــات داستانـــی پست مــدرن / قسمت سوم
قبل از ورود به بحث تکنیک های ادبیات داستانی پست مدرن به تر است با معروف ترین تکنیک های موجود داستانی به نام " جریان سیال ذهن" آشنا شویم. البته باید گفت که "جریان سیال ذهن" یکی از تکنیک های مشترک میان داستان مدرن و پسا مدرن است. در ساختارگرایی، قصه (Story) ترتیبی است که اگر تجربههای معمولی و رویدادهای واقعی بودند، به همان صورت اتفاق میافتاد. این قصه میتواند هم به صورت داستان معمولی در آید (میترا و نادر عاشق میشوند، ازدواج میکنند، میترا از زندگی در ایران دلزده میشود، پیش از شوهرش به خارج میرود تا بعدن نادر به او بپیوندد، ولی با نوشتن یک نامه از او جدا میشود.) ممکن است این قصه بهصورت گفتمان (Discourse) درآید، مانند مثال بالا که "فلاشبک" کلی از طریق جریان سیال ذهن نادر، موضوع را به ما میگوید و «باید بگوید»؛ چون بههر حال فلاشبک یکی از عناصر کهن گفتمان است - که البته در این جا گفتمان همان روایتی است که موقع خواندن ما «گشوده» میشود.
وقتی شما از تکنیک سیال ذهن استفاده میکنید، اولن باید لایههای پیش از گفتار (Pre speech Level) را بر گفتارهای عقلانی (Rational Verbalization)) برتری تعیینکنندهای بدهید، زیرا چیزهایی که در ذهن شخصیت (یا شخصیتها) به صورت گفتار (کلمه) مادیت پیدا نکردهاند، باید نوشته شوند و باید خواننده هم آن ها را حس کند. ثانین وقتی شما این تکنیک را به کار میبرید و گذشته را بهصورت درهم ریختهای به ذهنی شخصیت داستان میآورید و به قول خودتان از «رجعت خطی» خودداری می کنید، باید کاری کنید که خواننده از کنار هم گذاشتن سرراست آن تکهپارهها یکجا به کلیت گذشته پی نبرد؛ زیرا در آنصورت شما داستان جریان سیال ننوشتهاید، بلکه ارجاعهای شما به گذشته خصلت سیستماتیک پیدا کرده است (کاری که در داستان های روانشناسانه (Psychological Stories) پیش میآید.) از سوی دیگر خواننده ی شما به علت گسستهای مکرر نباید گیج شود، به همین دلیل شما باید یک مرکز مختصات ذهنی روایی برایش تدارک بمیاند؛ به قول هارالد واینریش برای بازنمایی گذشته یک سطح پدید آورید. این سطح صاف یا مواج چه بسا در جریان پی گیری رخدادهای زمان حال به یک مارپیچ تبدیل شود و خواننده بتواند به اتکای آن موقعیت شخصیت را در زمان های گوناگون شناسائی کند. ثالثن و بهویژه در حالتی که داستان از دیدگاه سوم شخص روایت میشود، به تر است شما نمایش و توصیفهای جریان ذهنی شخصیت را دنبال کنید و تجربههای معمولی و واقعهها و دیگر شخصیتها را در خدمت این «طرح و پی گیری» به کار گیرید. در این صورت البته حق«دخالت» در این طرح و پی گیری را دارید؛ برای مثال میتوانید در توالی رویدادها و گفت و گوها و حتا ساختار نحوی اندیشه دخالت کنید، ولی بههیچ روی «حق دخالت در کیفیت، جهتگیری و جلوه عام گفت و گوی درونی» را ندارید.
نکته ی چهارم اینکه هرگاه از تجربه و رویداد عادی داستان جدا میشوید و خواننده را به درون ذهن شخصیت میبرید، گسست پدید میآورید. بارِ درک این زمانگسستی، یا در شکل عامتر گسیختگی، باید به لحاظ فرم و محتوا از جانب کنش (رفتار و کردار) و نوع «گفت و گو و تفکرشان» دنبال و حمایت شود؛ وگرنه نفوذ شما به ذهن شخصیت پا در هوا میماند و خواننده آن را به حساب هذیان های یک فرد افیونی یا مبتلا به اسکیزوفرنی میداند.
نکته ی پنجم موضوع هم زمانی(Synchrony) است. ما میدانیم همان زمان که نادر ظرف میشوید، خودگویی درونی هم دارد و چیزهایی از رابطهاش با میترا در ذهنش جولان میدهد و حتا میتوانیم از دید (ذهن) نادر صدای زنی را بشنویم که با سرخوشی و خوشبختی دارد فرزند کوچکش را در کوچه صدا میزند و به او وعده و وعیدهایی میدهد. بهعبارت دیگر، این جا بر خلاف قصه ی معمولی که ما معمولن با پدیده ی "درزمانی" (Diachrony) رو به روایم، از زاویه ی ذهن نادر با شمار زیادی پدیده روبهرو هستیم. شما بهعنوان نویسنده کدامیک را نخست و کدامیک را دوم و سوم و... مینویسید؟ این پرسش جواب قطعی ندارد و خود داستان و شکل روایت، آن را تعیین می کند.
نکته ی ششم ایحاد پدیدار است که مکمل نکات دوم و سوم است. در مطالعه شمار کثیری از داستان های ایرانی که به این شیوه نوشتهاند، متأسفانه متوجه شدم که این نویسندهها نمیدانند در این تکنیک، نهتنها باید چرایی حال بازنمایی شود، بلکه تأثیر عقیده یا کنش یا رخداد را روی روحیه و وضعیت روانی شخصیتها بهتصویر بکشیم. برای نمونه وقتی میترا در چرخش ذهنی نادر میگوید: «تو رو خدا از ایران بریم! توی اروپا یا آمریکا زندگیمون خیلی به تر میشه.» چنان چه قرار باشد نویسنده از شیوه جریان سیال ذهن استفاده کند، باید در همان وجه ذهنی (یعنی جنبه ی برتر داستان) نشان دهد که چرا روحیه این زن با شرایط کنونی ایران سازگاری ندارد، از چه زمانی و چه گونه این عدمسازگاری با کاهش علاقهاش به شوهر و دلسردیاش نسبت به وضع مالی آینده، ناخشنودی از اطرافیان و وجوه هایی مانند جاهطلبی، حسادت، عقده ی حقارت، برنامهریزی برای فرار از دست شوهر یا برعکس نجات شوهر از کار طاقتفرسا و کمدرآمد پدیدار شدهاند. صِرفِ بیان آزاد افکار داستان نمیشود. بهبیان دقیقتر نویسنده باید زیربنای روحی - روانی شخصیت را به تصویر بکشد. هیچ اشکال ندارد که جملههای نویسنده ساده خبری نباشد و گاه از مرز شاعرانگی تا محدوده ی عشقلاتی پیش رود، ولی حق ندارد از درون شخصیت غافل شود.
و سرانجام نکته ی بسیار مهمی هست که به زبان شناسی متنِ جریان سیال ذهن برمیگردد. شما میدانید که «فعلها» در سراسر یک متن داستانی گسترش مییابند. و البته در جریان سیال ذهن، که این فعلها اساسن به واقعیت ذهنی تعلق دارند تا واقعیت عینی، با پیام ضمیرهای شخصی تکمیل میشوند. موقعیت شما به عنوان گوینده (یا به قول یاکوبسون فرستنده) و موقعیت خواننده (یا شنونده یا گیرنده) و موقعیت «بقیه ی ناگفتهها» (یا هر چه باقی میماند) باید طوری باشد که حتا با وجود درهمریختگی زمان، معلوم باشد شما بهعنوان نویسنده (به ویژه وقتی راوی هستید) کجا قرار دارید، قصه کجاست و حتا (بله درست خواندهاید!) خواننده کجا؟ بهعبارت دیگر باید میان زمان کنش (به ویژه کنش ذهنی) و زمان قصه خیلی دقیق باشید. تکرار میکنم: بهحدی دقیق باشید که اگر رخدادها و تفکرات چند زمان را در هم میتنید، ذهن خواننده برای هر کدامشان حساب جداگانه ای باز کند. نگارنده از این نظر دو رمان «گور به گور» نوشته فالکنر و «امواج» اثر وُلف را بسیار قوی و خوشساخت دیده است، لذا خواندنشان را توصیه می کند.
حال ممکن است بپرسید چرا؟ جواب ساده است: گرچه به امر همزمانی اشاره کردم، ولی شما میدانید که یک زمان واحد نمیتواند هم به نظام قصه تعلق داشته باشد و هم به نظام تفسیر یا تصوری که به این یا آن بخش (پارهساختار) تعلق دارد و از شخصیتی به شخصیتی دیگر و از گروه اول به گروه دوم گذر می کند. اگر روی این نکته متمرکز شوید، چه بسا در رمان های پُرآوازه جریان سیال ذهن جهان هم نقاط ضعفی پیدا کنید.
اکنون که با مثالی مشخص و بهشکلی مقدماتی به محدوده کار خود در عرصه ی تکنیک جریان سیال ذهن پی بردیم، میتوانیم (Terminology) تعریف ها زیر را نیز بهعنوان کارپایه به یاد داشته باشیم:
جریان سیال ذهن (Stream of Consciousness) آنگونه که من فهمیدم: جریان سیال ذهن، شیوهای است در نوشتن؛ به آنشکل که تفکرات و ادراکات شخصیتها، همانگونه که بهطور اتفاقی در ذهن پیش میآید، ارایه میشود. در این شیوه، عقاید و احساسات بدون توجه به توانی منطقی و تفاوت سطوح گوناگون واقعیت، گاهی با بههم ریختن نحو و ترکیب کلام آشکار میشود. جریان سیال ذهن تکنیکی است در روایت رمان و داستان کوتاه، که در جریان آن نویسنده تمام احساسها، تفکرات و تداعیهایی را که در ذهن شخصیت داستانی شکل میگیرد، بدون تصویر یا توضیح و تحلیل به روی کاغذ میآورد. در روایت معمولی، کوشش میشود تا افکار و احساسها بهصورت ساختمند و منطقی نوشته شوند، ولی در شیوهی جریان ذهن سیال، جریان کامل، یعنی آنچه که در درون ذهن شخصیت میگذرد، روی کاغذ ثبت میشود.
در جریان سیال ذهن، تداعی آزاد نقش اصلی را بهعهده دارد؛ هرچند که برخی از تداعیها آشکارند و بهسهولت قابل تشخیصاند.
برای نوشتن جریان سیال ذهن، معمولن از تکنیک "تکگویی درونی" استفاده میشود که ۱) معمولن طولانی است.۲) بیان احساسات و افکار شخصیتی است که تکگویی می کند.۳) احساسات و افکاری که در تکگویی گفته میشوند، ممکن است بهوسیله ی عناصر منطقی با هم ارتباط پیدا کنند یا فقط ازطریق تداعی آزاد ارتباط پیدا کنند. بروس کوین درباره این تکنیک مینویسد: «شیوهای است برای نمایشگویی مستقیم و بدون واسطه ی رشته سیال افکار، دریافتها، تداعیها، خاطرات، تأثرات نیمهدریافتشده یک یا چند شخصیت. تلاشی است برای تقلید از حیات کاملن ذهنی که در زمان جاری خود را بهنمایش در میآورد.»
تکگویی (Monologue): بیانی است تکنفره که ممکن است مخاطب داشته باشد یا نداشته باشد. تکگویی ممکن است پارهای از داستان یا نمایش نامه باشد یا بهطور مستقل کل داستان (یا نمایش نامه) را به خود اختصاص دهد. در تکگویی عادی، افکار و احساسات به گونهای بیان میشوند که میان شان رابطه آشکار و منطقی وجود داشته باشد. "ناطور دشت" نوشته ی سالینجر به این شیوه نوشته شده است.
- حدیث نفس: یکی از انواع تکگویی است که در آن، شخصیت، افکار و احساساتش را به زبان میآورد تا خواننده (یا تماشاچی) از نیات و مقاصد او باخبر شود (البته خودِ شخصیت از حضور دیگران بیاطلاع است) به این ترتیب، اطلاعاتی در مورد شخصیت به خواننده داده میشود. و با بیان احساسات و افکار شخصیت، به پیشبرد داستان کمک میشود. البته خصوصیت روانی راوی نیز برای خواننده آشکار میشود. در حدیث نفس، شخصیت با صدای بلند حرف میزند، درحالیکه در تکگویی درونی، گفتهها در ذهن او میگذرند. حدیث نفس تنها بهعنوان بخشی از اثر بهکار میرود و خود نمیتواند اثر مستقلی باشد. بخشی از "خشم و هیاهو" به این شکل نوشته شده است.
- تکگویی نمایشی: در این جا، شخصیت برای خود مخاطب و برای حرف زدنش دلیلی دارد. او با صدای بلند حرف میزند و خواننده یا شنونده پی به موقعیت او میبرد. نمونه آن را در داستان "سقوط" اثر آلبر کامو میمیانیم.
تکگویی درونی (Interior Monologue):گفت و گویی است که در ذهن شخصیت جریان دارد. اساس آن، «تداعی معانی» است و بهکمک آن، بهطور غیرمستقیم جریان افکار، احساسات، و واکنشهای شخصیت نسبت به محیط پیرامون و دیگران، و نیز مسیر اندیشههای او را نشان میدهد. اگر «صحبتکننده» به محیط واکنش نشان دهد، تکگویی او داستانی را تعریف می کند که در همان هنگام در اطراف او میگذرد، اگر افکارش بر محور خاطرههایی میگذرد، تکگویی او برخی از رویدادهای گذشته را که با زبان حال تداعی میشود، مرور می کند. اگر تکگویی او اساسن واکنشی است، مسیر اندیشه ی صحبت کننده، نه زمان حال را گزارش می کند نه یادآور زمان گذشته ی داستان است.
تکگویی درونی میتواند همه ی احساسات، افکار و تداعیهای ذهن شخصیت را در خود بازتاب دهد، ممکن هم هست که فقط افکار منطقی و ساختمند او را شامل شود.
در این تکنیک از "تداعی آزاد" (= همخوانی آزاد Free Association) استفاده میشود که عمومن در روانشناسی بهکار میرود، ولی به نقد و نظریه ی ادبی هم راه یافته است. واژه یا اندیشهای، برانگیزنده یا محرک یک سلسله واژهها یا اندیشههای دیگر است که ممکن است پیوند منطقی با هم داشته یا نداشته باشند. برخی نوشتهها «شبیه» تداعی آزاد است. در تداعی آزاد، افکار و تصورات به همان ترتیبی که به ذهن میآیند و بدون فرامینی که مانع ترادف تداعیها شود، موجودیت مییابند. ولی در "تداعی کنترلشده" Controlled) (Association فقط تمایلات خاص ذهن را پوشش میدهند.
در تکنیک جریان سیال ذهن از تداعی (فراخوانی = مجاورت = Association) نیز استفاده میشود. تداعی ایجاد رابطه میان آن گروه از تصورات ذهنی فرد است که در یک زمان اتفاق میافتد. این تصورات ممکن است از لحاظ ماهیت یکسان تا حتا متضاد باشند. به عبارت ساده، تداعی در واقع پیوند مشترک میان موضوع و یادها را نشان میدهد. بهقول ساموئل تیلر کولریج: «یادها از لحاظ مجتمع بودنشان قدرت تداعی یکدیگر را پیدا میکنند. بهعبارت دیگر هر بازنمایی جزئی موجب بازنمایی کلی میشود که خود بخشی از آن بوده است.» هرگونه ادراک حسی با یاد کردن چیزی در گذشته همراه یا متداعی می شود.
پس از "جریان سیال ذهن" تکنیک های دیگری که در ادبیات پسا مدرن وجود دارد به طور خلاصه عبارتند از:
۱) تکنیک حذف: برای حضور ذهن خواننده در معادله ی تولید و واسازی متن.
۲) تکنیک کلی بافی: با گفتن پاره ای از کلیات ذهن خواننده برای دریافت جزییات ولیده و تحریک می شود. در این تکنیک نویسنده به شیوه ای عمل خواهد کرد که خواننده فکر می کند عمدن ریز رمزهایی از او پنهان شده است.
۳) تکنیک زمان بندی: تاخیر در پخش پیام ارایه شده به خواننده. خواننده پس از یک تعلیق حساب شده پیام را در ذهن خود واگشایی می کند.
۴) تکنیک قطره چکانی: اطلاعات در داستان اندک اندک داده می شوند. به منظور ساخت توصیفی و بافت نمایی متن و نیز به منظور تحریک خواننده برای پی جویی ان.
۵) تکنیک تبخیر: پیام دو پهلو یا چند پهلویی چون شایعه در متن پخش می شود تا مخاطب در تحلیل درست متن تحریک شود و در پایان مفهوم فرعی تبخیر شود.
٦) تکنیک باز شکنی: ساختن دروغ و ایجاد مقدمات ادراک آن توسط خواننده تا او از طریق مقاومت در برابر آن، مفهوم اصلی را بپذیرد.
٧) تکنیک دروغ بزرگ: استفاده از بزرگ ترین دروغ ها برای باور پذیر کردن دروغ های دیگر. (بزرگ نمایی حقایق همچون یک دروغ) تا ذهن خواننده حساسیتش را در برابر دروغ های بعدی از دست بدهد.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir
