حوزه هنری البرز
← همه اخبار
بحران مخاطب شناسی و بررسی کُلی «ژانر وحشت»

بحران مخاطب شناسی و بررسی کُلی «ژانر وحشت»

۳ مهر ۱۳۹۱کد خبر: 150974۱

نگاهی به رمان «اشباح در فروشگاه» نوشته مارتین ویدمارک/ بخش اول

رمان «اشباح در فروشگاه» در ادامه‌ی مجموعه کتاب‌های «کارآگاه نلی، مأمور مخفی هیولا» منتشر شده و این بار این دخترِ زرنگ و باهوش به همراه سگ‌اش لندن از طرف صاحب یک فروشگاه مامور شده‌اند که اشباحی که در فروشگاه هستند را پیدا کنند. در ادامه مشخص می‌شود آن شبحی که در فروشگاه مخفی شده و مشتریان را فراری می‌دهد، کسی نیست جز صاحب صد سال پیش آن فروشگاه که در آن سالها به خاطر تقلب و فریبکاری در فروش جنس‌های فروشگاه و پس از اینکه مردم متوجه اعمال زشت او شده‌اند، او را از فروشگاه بیرون می‌کنند و حتی مجبور می‌شود از کشورش نیز برود.

پس از اینکه در یک سانحه‌ی رانندگی از دنیا می‌رود؛ دروازه‌ی آسمان به روی‌اش بسته می‌ماند تا اینکه به زمین برگردد و در هیأت یک شبح به مردم خوبی کند و گذشته‌اش را جبران نماید. حالا که به فروشگاه سابق‌اش آمده، متوجه می‌شود صاحب فعلی فروشگاه هم اجناس کهنه و تاریخ مصرف گذشته‌اش را با چاپ تاریخ‌های غیر واقعی بر روی شان، به مردم می‌فروشد. او ابتدا سعی دارد با ترساندن مشتری‌ها، آنها را مجبور کند از فروشگاه، چیزی نخرند؛ اما با فهمیدن کارآگاه نلی و کمک او، فروشنده‌ی متقلب را مجبور به فرار از فروشگاه می‌کنند و به این ترتیب دروازه‌ی آسمان به روی آن شبح باز می‌شود و کارآگاه نلی و سگش لندن، این بار هم مثل همیشه موفق می‌شوند پایان ماجرا را با خوبی و خوشی رقم زنند.

• بحران مخاطب شناسی و بررسی کلی «ژانر وحشت»
بچه از پدرش می‌پرسد: «پدر، آیا شبح و موجودات ترسناک نامرئی مثل دراکولا و خوناشام وجود دارند؟» پدر که همیشه سعی کرده به کودک دلبندش بیاموزد که موجودات ترسناک نامرئی و به عبارتی ماوراء الطبیعه وجود خارجی ندارند و معمولا در داستان‌ها و افسانه‌ها آمده‌اند؛ لحظه‌ای تأمل می‌کند و پاسخ می‌دهد: « نه عزیزم، اینها وجود ندارند! » بچه باز از پدرش می‌پرسد: «پس چرا توی کتابخانه‌ی مدرسه مان، کتاب داستان‌های زیادی در مورد این موجودات هست که اعضای کتابخانه آن کتاب‌ها را می‌خوانند و برای همدیگر تعریف می‌کنند؟» پاسخ پدر چه می‌تواند باشد؟ «مدرسه» جایی که می‌بایست به دانش آموزان کم سن و سال و در حال آموزش، اصول زندگی بر پایه‌ی منطق و خرد را آموزش دهد؛ حالا بستری را فراهم می‌آورد که کودکان در شناخت هستی، خیالبافی، خرافه باوری و جادو و جمبل را مبنا و معیار قرار داده و همراه با رشد و تکامل شخصیت و دانش و آگاهی خود، همواره این اصول غلط و باورهای نابخردانه را تا بزرگسالی به دنبال بکشند. کودکی که از همان دوران مدرسه با مفاهیمی چون: «ارواح و اشباح و شیطان و جن» و بسیاری مفاهیم ماورائی، از طریق کتاب‌های داستان و گاها کتاب‌های درسی آشنا می‌شود، بی شک دچار مشکلات روحی و روانی مهمی شده و در سنین بالاتر در نوع نگرش و ارتباط با طبیعت و هستی دچار بحران‌های جبران ناپذیری می‌گردد که متاسفانه به علت آن که در جامعه‌ی ما این مسائل و مشکلات به اندازه‌ای همه گیر و اجتماعی شده که هیچکس توجه‌ای به آن ندارد و در واقع این معضل بزرگ به نوعی عادی و متداول شده است.

مخالفان این نوع آثار عموما روانشناسانی هستند که خواندن داستان‌های این ژانر را برای سلامت روانی کودکان نگران کننده می‌پندارند و بر این باورند که روحیه‌ی لطیف کودکان در مقابل موجودات فراطبیعی ترسناک و موهومات وحشت انگیز، بسیار شکننده است و اصولا ذهنِ پاکیزه‌ی کودکان در برابر ناشناخته‌ها و سازه‌های حیرت انگیزِ این نوع آثار، می‌تواند به طور جدی آسیب پذیر باشد.

فروید عقیده دارد: کودک در برخورد با چنین وضعیت‌هایی که همواره هیجان و حیرتِ کودکان را به همراه دارد، مکانیسم‌های روانی مختلفی را مورد استفاده قرار می‌دهد که عموما رفتارهایی تطبیقی و تدافعی به شمار می‌آیند و به کودک کمک می‌کنند در عین لذت از کشف و کنجکاوی در مورد داستان و ماجراهای ترسناک آن، روحیه خود را با انجام واکنش‌هایی ناخودآگاه از اضطراب و وحشت، رهایی دهند. مانند کودکی که وارد یک خانه‌ی مخروبه می‌شود که در مورد آن شنیده است اشباحی در آن زندگی می‌کند. در این حالت کودک جهت ارضای حس کنجکاوی ذاتی خود، وارد می‌شود ولی همواره ترس و هیجانِ موجود در این موقعیت باعث می‌شود در مقابل وقایع احتمالی مکانیسم‌های روانی خاصی را به صورت ناخودآگاه از خود بروز دهد.

در این مثال، صرف نظر از نوع واکنش‌هایی که کودک ممکن است از خودش بروز دهد، قرار گرفتن مکرر در چنین موقعیت‌هایی می‌تواند به روحیه‌ی کودک صدمات زیادی وارد کند؛ همین طور است کودکی که همیشه کتاب داستان‌های ترسناک می‌خواند و مدام در معرض این هیجانات و ترس‌ها قرار می‌گیرد.

اریکسون، ترس و وحشت از موجودات وهمناکِ قصه‌ها و آشنایی با نظام فراواقعی و هراس آور افسانه‌ها را در دوره‌های شناختی اولیه و دوران نُضج اولیه‌ی کودکان بسیار مخرب توصیف می‌کند و پیامدهای منفی آن را به ترس‌های دوران پس از کودکی و حتی بزرگسالی نسبت می‌دهد.

ژان ژاک روسو و ویلیام بلیک نیز در حیطه‌ی ترس‌ها و موهومات بیمناکِ دوران کودکی که گاه آفریده‌ی افسانه‌ها و قصه‌ها هستند و گاهی در تربیت غلط بزرگسالان، نظریاتی مشابه اریکسون دارند.

به واقع، کودکانی که معمولا چنین کتاب‌هایی را مطالعه می‌کنند بیشتر از سایر کودکان در معرض خیالبافی، رویا پردازی، استرس و توهمات ناشی از ترس و هیجان اند.

در مقابل چنین استدلالی، البته گفته می‌شود؛ به جهت سرگرمی و پرورش قدرت تخیل کودکان و نیز تمایل ذاتی این دوره به کشف و کنجکاوی بی قید، آشنایی با چنین ژانری چندان ضرر و زیان قابل نقدی ندارد. و البته ناگفته نماند که در تمام دنیا چنین آثاری به صورت کتاب و فیلم و... در دسترس عموم می‌باشد و این موضوع امری طبیعی است.

در پاسخ باید اشاره شود که، مخاطب شناسیِ این گونه آثار می‌تواند در راهگشایی این مقوله کمک شایانی داشته باشد. ابتدا این سوال مطرح می‌شود که به عنوان نمونه: « آیا خواندن کتابی چون هری پاتر و یا دیدن فیلم آن، برای مخاطب گروه سنی الف، ب، ج و حتی د مناسب است؟ » سپس پرسش دیگری مطرح می‌شود: « خواندن یا دیدن هری پاتر، چه کمکی به کودکان می‌کند؟» پاسخ این سوالات در ادامه داده خواهد شد.

اصولا هر اثر ادبی که تولید می‌شود به چه روش یا روش‌هایی مخاطبِ خود را پیدا می‌کند؟

در رابطه با نگرش‌های متفاوت مخاطب شناسی، نظریه پردازان بسیاری، آثار پژوهشی خود را ارائه داده اند؛ آیدان چمبرز، باربارا وال، کنث بورک و بسیاری دیگر، مخاطب شناسی آثار ادبی را بنیادی ترین موضوع نقد ادبیِ ادبیات کودک دانسته اند.

با این اشاره‌ی مهم، به این نکته می‌پردازیم که در نگارش ادبی، گاه نویسندگان، در هنگام نگارش، مخاطب خود را تعیین کرده و جداگانه، مخاطبِ خاص خود را در نظر می‌گیرند و تنها برای او می‌نویسند. گاهی نیز نویسنده، فارغ از تعیین مخاطب، اثر ادبی خود را خلق کرده و این خود اثر است که مشتاقان خود را جذب کرده و مخاطب قرار می‌دهد. به عبارت دیگر مخاطبِ اثر، در بطن اثر، پنهان است.

با این توضیحات به نظر می‌رسد بهتر باشد، پیش از اینکه کودک را در معرض آثاری قرار دهیم که متعلق به رده‌ی سنی او نیست، نوع و مناسبت آن اثر را دریابیم و سپس آن را به مخاطب متناسب آن ارائه دهیم.

حال به مباحثی که پیشتر ذکر شد برگردیم. ابتدا این حقیقت را بازگو می‌کنیم که عموما آثاری که در خارج از کشورمان تهیه می‌شود و نیز سایر آثاری که به طور اصولی جنبه‌های مختلف اثر را در نظر می‌گیرند، مشخصا مخاطبِِ خود را تعیین می‌نمایند و اشاره می‌کنند که به طور مثال، کودکان یا افراد زیر سیزده سال یا هیجده سال و غیره، می‌توانند یا نمی توانند اثر مورد نظر را مطالعه یا تماشا کنند. سپس به بررسی آثار تخیلی و ترسناک یا به عبارت معمول آن «ژانر وحشت» می‌پردازیم که با توجه به تبعاتی که گفته شد، قطعا نمی تواند به مخاطب کودک ارتباط پیدا کند.این نوع آثار که داستان‌های «هری پاتر» هم به نوعی، بخشی از آن محسوب می‌شود، عموما برای مخاطب نوجوان نگارش و تهیه می‌شود. البته سوای مطالبی که در این نقد و بررسی بدان پرداختیم، کتاب اشباح در فروشگاه حتی می‌تواند در تقسیم بندی‌ها، در زمره‌ی ژانر وحشت قرار نگیرد، لکن پرداختن به این ژانر که این روزها کتاب‌های زیادی را به خود اختصاص داده، چندان هم نامتناسب به نظر نمی رسد.

به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران علم روانشناسی بخش‌هایی از این نوع آثار می‌تواند حتی برای روحیات نوجوان هم مضر باشد؛ و گروهی نیز معتقدند این نوع آثار حتی می‌تواند به تقویت تخیل و غلبه بر ترس‌ها و ضعف‌های روانی نوجوان کمک نماید و تاثیر پالاینده‌ای بر کودک و نوجوان داشته باشد. همانطور که می‌بینیم در این مورد خاص، میان روانشناسان و صاحبنظران اجماع چندانی وجود ندارد و لذا نویسندگان و متعاقبِ آنها شرکت‌های تجاری ساخت فیلم، انیمیشن و... همچنان این نوع آثار را بیش از پیش منتشر می‌نمایند.

نکته اینجاست که آیا در کشور ما، در رابطه با مخاطبین آثار ادبی، این تقسیمات سنی و محدودیت‌ها و نظارت‌ها، اساسا مورد توجه قرار گرفته است؟

هنگامی که به کتابخانه‌ی یک مدرسه‌ی ابتدایی و راهنمایی سرک می‌کشیم متوجه می‌شویم که موارد یاد شده به هیچ عنوان مورد نظر قرار نگرفته و کودکانِ دانش آموز در مقاطع ابتدایی و همین طور راهنمایی، کتاب‌هایی را در دسترس دارند که به هیچ عنوان مناسب رده‌ی سنی آنها نیست. به نظر می‌رسد همان طور که به کودکان و نوجوانان اجازه خواندن کتابهایی، مثلا در مورد مسائل جنسی را-که مخصوص آن رده‌ی سنی نمی باشد- نمی دهیم، می‌بایست در مورد سایر موضوعات نیز این نظارت صورت گیرد.

در رمان «اشباح در فروشگاه» که بهانه‌ای شد برای شناخت آسیب‌هایی که این دست آثار می‌تواند برای گروه‌های سنی پایین تر با خود به همراه داشته باشد، به واقع، ترس و وحشت، چندان که در بسیاری از آثار منتشره‌ی دیگر وجود دارد، در این رمان دیده نمی شود، اما نکته‌ای که حائز اهمیت است، همانطور که پیشتر هم عرض شد، مبحث «مخاطب شناسی» این کتاب است، در صورتی که فرض را بر این بگیریم که برای مخاطب نوجوان نگارش شده باشد-که بعید به نظر می‌رسد- باز قابل درک تر است تا برای کودکان رده‌ی سنی پایین تر.

متاسفانه این کتاب هم مانند کتاب‌های بسیاری که منتشر می‌شود مخاطب خود را مشخص نمی کند و اصولا این نکته و عادت کردن به آن می‌تواند بسیار نگران کننده باشد. ذکر این مهم ضروری است که، رده‌ی سنی مخاطبین اثر، در هیچ جای این کتاب قید نشده است.

وای، یک شبح سرگردان دارد به من نزدیک می‌شود! وقتی این فکر مثل برق از توی سرم گذشت، پشت قفسه‌ی مواد غذایی یک فروشگاه بودم. نیمه شب بود و فروشگاه تاریک و سیاه. با انگشت به لندن علامت دادم که کاملا ساکت سر جایش بنشیند. او هم آرام زوزه‌ای کشید که یعنی منظورم را فهمیده. حالا من به یک قفسه‌ی پر از مواد غذایی کنسرو شده تکیه داده بودم و لندن خودش را روی زمین پهن کرده بود. صدای خفه‌ی قدم‌هایی محکم و سنگین، همراه صدای حرکت یک زنجیر، نزدیک و نزدیکتر می‌شد. نوری شدید و وحشتناک روی قفسه‌های فروشگاه بالا و پایین می‌رفت...

ادامه دارد...

 

علی خانمرادی

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/DXELVAE

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir