حوزه هنری البرز
← همه اخبار
استنلی و داستان هایش

استنلی و داستان هایش

۳۱ فروردین ۱۳۹۲کد خبر: 151075۱

یادداشتی بر مجموعه 4 جلدی «ماجراهای استنلی» نوشته جف براون- بخش سوم

منطق داستانی و روابط علّی
اگرچه داستان به لحاظ ساختار و پیرنگ فانتزی چندان قائل به منطق نیست اما باید یادآور شد که حتی تخیلی ترین و فانتزی ترین داستان ها نیز سطحی از منطق را برای عمل داستانی در نظر دارند. در حقیقت می بایست سطح منطق را در هر داستان، ولو داستان فانتزی دقیقا محاسبه نمود و از سرسپردگی مخاطب در برابر داستان فانتزی نباید استفاده نادرست و سوء کرد. به نظر می رسد نویسنده با نگاهی سهل انگارانه_که اصلا تناسبی با ایده و کلیت داستان ندارد، از استفاده ی نوعی تمهید منطقی و به جا، در پاره ای از موقعیت ها، سر باز زده است.به عنوان مثال می توان به تمهید غیر منطقی صاف شدن دوباره ی استنلی اشاره کرد(برخورد توپ تنیس به استنلی و ضربه شانه ی او به قفسه ی کتابخانه) و نیز تمهیدی که برای نامرئی کردن او به کار رفته است(خوردن کشمش و سیب، زیر باران و در معرض رعد و برق) و حتی برای گرد کردن استنلی در مرحله ی دوم، نویسنده چندان به ذهن خود فشار نیاورده است. تمهیدات داستانی زیباتری برای نامرئی و صاف شدن شخصیت می شد یافت اما همان طور که اشاره شد نویسنده به سادگی از کنار این موضوع گذشته است. باز به نظر می رسد که نویسنده، استدلال و منطق وقایع را فقط به خاطر اینکه داستان، زودتر از مرحله ی آغاز بگذرد، نادیده گرفته و چندان به خود زحمت نداده است دلایل قانع کننده ای برای اتفاقات طراحی کند.
اتفاقات در داستان ها به دو شکل پذیرفته می شوند، در شکل نخست، عقل و منطق حادثه را تحلیل می کند و در شکل دیگر، تخیل است که حوادث را سزاوار پذیرش یا رد شدن تشخیص می دهد. با توجه به این دیدگاه می توان چنین بررسی کرد که وقتی در داستان فانتری و تخیلی عقل نمی تواند سنگ محک خوبی برای استنباط چرایی و ماهیت اتفاقات باشد، ناگزیر برای قبول یا رد کردن تمهیدات داستان باید از تخیل کمک گرفت؛ به این مفهوم که وقتی عقل حادثه ای را نمی پذیرد دست کم آن حادثه باید با تخیل جور در آید. در چنین شرایطی اگر تخیل هم از باور اتفاق و رویدادها عاجز بماند نویسنده باید به فکر چاره و تمهید منطقی تری باشد.
حال اگز بخواهیم به متن برگردیم، می بینیم که در بخش هایی از داستان نویسنده با تبحر خاصی داستان را پرداخت نموده و در جاهایی نیز نوعی تنبلی وسهل انگاری گریبان متن را گرفته است که باید تاسف خورد، چگونه ذهنی چنین خلاق و نویسنده ی ایده پردازی در این سطح، نمی تواند ثبات و تمرکز مداومی در نگارش و روایت داستان هایش داشته باشد.
در مجموع می توان منطق داستانی و پاسخگویی به ذهن و تخیل مخاطب را به عنوان یک مولفه ی اصلی و مرکزی در شکل گیری پیرنگ و متعاقب آن کلیت داستان، در نظرداشت که در ماجراهای استنلی گاهی خوب و گهگاه نیز مبتدیانه رعایت شده است. باز اگر بخواهیم به نمونه ی خوبی از این منطق باورپذیر و تسلسل صحیح روایط علت و معلولی اشاره کنیم باید برگردیم به آن بخش از داستان «استنلی و چراغ جادو» که استنلی چراغی را که شبیه قوری است را تمیز می کند و قصد دارد آن را در روز تولد مادرش به او هدیه دهد و در واقع آنجا نقطه ی شروع ماجرای غول چراغ یا همان شاهزاده هاراز است؛ حال اگر نوبسنده می گفت آن چراغ خود به خود آمده است توی اتاق استنلی یا مثلا اشاره می شد چراغ از آسمان نازل شده یا یک موجود فضایی آن را به استنلی داده است، بی گمان سوالات زیادی برای ذهن مخاطب کم سن و سال کتاب ایجاد می شد که در صورت تداوم این عدم باورپذیری وقایع، می توانست مخاطب را از ادامه خوانش مایوس دارد. اما در اینجا نویسنده با فکر و درایت موضوع پیدا شدن چراغ را چنین بیان می کند:«استنلی قوری گردی راکه تازگی از کنار دریا پیدا کرده بودروی میز گذاشته بود؛ قوری گردی که شبیه کدوحلوایی بود و یک در قلمبه و لوله ای خمیده داشت. یک روز که آنها کنار دریا رفته بودند امواج دریا آن را درست جلوی پای استنلی انداخته بود. از آنجایی که خانم لمبچاپ به وسایل قدیمی علاقه داشت،استنلی آن را برداشت و تمیزش کرد تا روز تولد خانم لمبچاپ به او هدیه بدهد.»

علی خانمرادی

ادامه دارد...

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/S7NYNVP

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir