حوزه هنری البرز
← همه اخبار
ارواح سرگردان

ارواح سرگردان

۲۶ دی ۱۳۹۱کد خبر: 151025۱

نوشتار حاضر کوششی است به منظور بررسی رمان «من منچستر یونایتد را دوست دارم» نوشته مهدی یزدانی خرم در پرتو نظریات پسامدرن

    تاریخ نوعی نبش قبر مردگان است «ولتر».

نوشتار حاضر کوششی است به منظور بررسی رمان «من منچستر یونایتد را دوست دارم» در پرتو نظریات پسامدرن؛ رمانی به قلم مهدی یزدانی خرم که اوایل سال جاری به بازار کتاب راه یافته است. 
قصه های این رمان تاریخ نگارانه است به این معنا که راوی، رویدادهای تاریخی را دستمایة روایتها قرار داده، با این تفاوت که این بار راوی تاریخ مزدوری نیست که به ضرب زور قدرت تاریخ بنگارد بلکه این بار خود تاریخ است که از بطن رویدادها به صدا درآمده است. اگرچه کارکتر اصلی این رمان دانشجوی تاریخی است که در زمان روایت داستان به قصد خیابان انقلاب از میدان فردوسی راه افتاده، اما این روح تاریخ است که در طول روایت بار روایی را به دوش میکشد و لحنی متفاوت از نگارندههای تاریخ دارد. لحن روح تاریخ، بالعکس مورخان و نگارندههای تاریخ، طناز است و سراسر رمان مذکور مملو از نظیرههای هجوآمیز که البته طنز و هجو از صناعات پسامدرن هستند.
کارکتر دانشجوی تاریخ جوان، برای روح تاریخ، بهانة روایت شده است. نقش دانشجوی تاریخ جوان علیرغم انفعالش در طول رمان کارکردی است؛ به این معنا که موتیفی شده بین رخدادهای تاریخی دیروز و رویدادهای روزمرة امروز. گویی او حلقة مفقودهای بوده که با پیدا شدنش روح تاریخ به صدا درآمده است. او که مرد جوانی است و به وضوح فقیر، از دردها و امراض روزگار نیز بینصیب نمانده و دچار سرطان خون است. او در کیفی که به دوش میکشد به حدی تحقیقات تاریخی دارد که مانع از صاف راه رفتنش شده. دور نیست اگر بگوییم او بار گران تاریخ را به دوش میکشد و به همین خاطر است که نمیتواند قد علم کند؛ حتی اگر بگوییم او خود تاریخ مجسم است، اغراق نکرده ایم.
گویی به دوش کشیدن بار گران رویدادهای دردناک و هولناک بشری است که سرطان را برای دانشجو به ارمغان آورده. چنانکه در ادامه میبینیم به موازات خون بالا آوردن دانشجو تداعی وقایع توسط روح تاریخ نیز خونین میگردد. او سرگردان است همانطور که روح تاریخ سرگردان است. او متلاطم است به همان میزان که تاریخ متلاطم است. گویی تاریخ از دیدگاه دانشجو به رخدادها مینگرد. تا جایی که دیدن موخورههای دختر که در انتظار چراغ سبز سر چهارراه ایستاده توسط دانشجوی تاریخ، بهانه ای میشود برای ادامة روایت روح تاریخ. «دختری جلوش ایستاده است. موهای نم گرفته اش...»(ص 14) و...
در ادامه دانشجو برای روح تاریخ آن‌قدر کلیدی می شود که روح تاریخ سرآخر تصمیم میگیرد با دانشجو به سمت جنوب راه بیفتد.
این امکان که تاریخ خود روایتگر شود، حکایت از گذر مدرنیسم به پسامدرنیسم دارد، چنانکه تاریخ نگاری به دور از شکل کلاسیک خود یکی از دغدغه های ادبیات پستمدرنیستی است. فلسفه پسامدرن بر خلاف فلسفه معرفت شناختیِ مدرنیست، وجودشناسی است و بررسی امکانات و ممکنات دیگر.
درآمیختن ژانرها از دیگر صناعات پسامدرن است. این رمان نه در ژانر تاریخی میگنجد و نه در ژانر واقع نمای اجتماعی، نه در ژانر ناتورالیستی قرار میگیرد و نه در ژانر فانتزی و نه اگزیستانسیالیستی؛ بلکه رمان ساختارگریز است و به همین قیاس روایتی نامنسجم دارد. برای روح تاریخ همین بس که ذهنش به چیز دیگری معطوف شود، آن وقت است که روایت قبلی به راحتی آب خوردن کنار گذاشته می شود و خرده روایتی نو آغاز میشود، هر چند که روایت نو توصیف یک مورچه باشد.
فروپاشی کلان روایت‌ها نیز از دیگر صناعات پسامدرن است که در این روایت به چشم می خورد. رمان از سویی تاریخ نگارانه است و از دیگر سو کوششی است در هجو نمودن وقایع تاریخی. روح تاریخ با هجو نمودن شخصیت های قدرتمند تاریخ و وقایع بزرگ تاریخی و پرداختن به حواشی و رویدادهای کوچک و کم اهمیت کلان روایت ها را به تمسخر و بازی گرفته است. بازی با روایت ها و چه بسا بازی با عمل روایت از صناعات پسامدرن است. «این ماجرا آن‌قدر مزخرف بوده که اصولا راوی متن از آن هیچ نشانی پیدا نکرده.»(ص 187) و...
رمان سراسر سیاهی و سرخی است. کاراکتری نیست که از این مهلکه جان سالم به در برد. گیریم که مهلکه ای هم درکار نباشد با این حال قضایا جوری ادامه مییابد که بالأخره خونی ریخته شود. انگار این مردم تا خونی نریزند شهروند رسمی نمی شوند. حتما باید جنایتی، قتلی،... در کار باشد تا امور پیش برود.
تصادف که صنعتی پسامدرن است نیز در این میان بی کار ننشسته. بیشتر خونها در این رمان تصادفی ریخته می شود. گویی اجل در حالت آمادهباش بر فراز شهر در پرواز است.
به نظر میرسد گانگستری و خشونت تنها روشی است که ادامه حیات را ممکن نموده است. سرهای بریدهای که قبل از آنکه فرصت برگرداندن پیدا کنند از بدن خود جدا شده اند و تنهای بیسری که تا به خود بیایند بیسر شدهاند. تاریخ پیش نمیرود مگر با ریختن خونی. خون چنان عنصر مهمی در این رمان است که معیار انتخاب روح خبیث خالدار شده، او تمام حواس خود را معطوف این امر نموده که کدام سوژه خون سالم دارد و کدام ناسالم.
در این رمان خواننده نمیتواند در پی کشف شخصیت یا شخصیتهای کلیدی خاص باشد چرا که اصولاً داستان این رمان درباره شخصیت و هویت عموم یک ملت است. ملتی که هویت و شخصیت مستقلی ندارند. شهر پر است از احزاب و فرقه های گوناگون. پر است از طرفداران آلمانها، روسها، آمریکاییها، انگلیسها و...
در ادامه اگرچه ایماژ و طرح جلد کتاب با کلیت رمان ارتباط پذیر است اما عنوان کتاب ساز خود را میزند، مگر آنکه فرض را بر این بگذاریم که روح تاریخ خواسته به این شکل به انگلستان خوش خدمتی کرده باشد. یا سرخی رنگ لباس منچستر یونایتد روح تاریخ را مجذوب خود نموده است.
در نتیجه اگرچه این رمان در ژانر واقع نمای اجتماعی و زیر شاخه های آن (ناتورالیستی و...) نمی گنجد اما قابلیت فحص و بحث در حوزه مطالعات اجتماعی و فرهنگی را دارا است.

نویسنده: راضیه روحانی پور





 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://alborz.hozehonari.ir/s/SDLQW22

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: alborz.hozehonari.ir