
آیین سوژه پردازی و خلاقیت ترجمه ـ قسمت پایانی ـ به قلم علی خانمرادی
به بهانه چاپ جدید کتاب «به سن تو که بودم» گزیده اشعار کودکانه شل سیلور استاین با ترجمه علی مرادحسینی
روش آموزش غیر حیرت زُدا
آنچه در آموزش و پرورش به عنوان تعلیم و تربیت و روشهای آموزشی مطرح است متاسفانه، گاها، در فرایند رشد ذهنی و شکل گیری طرحِ خلاقیت در ذهنِ کودک، به نوعی یک ایستایی و رُکود را بوجود میآورد. به باورروانشناسان اُفتِ میزان تخیل و خلاقیت در کودکان به محض ورود به مدرسه از آنجا شکل میگیرد که نظام آموزشی میکوشد تا به تمام سوالات کودک پاسخهایی از قبل آماده شده ارائه دهد و حتی پیش تر سعی میکند پاسخهایی را قبل از ایجاد و طرح سوال در ذهن کودک به گونهای القایی به وی تفهیم نماید که این حجم آگاهی و حیرت زُدایی موجب میشود مجالی برای استفهام و شگفتیِ کودک باقی نمانَد. بنابراین کودکی که تازه به این دنیای پُرشگفتی پای مینهد،در حقیقت بدون کوشش ذهنی و رهاسازیِ اندیشه، تمامی سوالات خود را پاسخ داده شده میبیند و تقریبا حقیقتی را برای کشف و شهود مقابل خود نمیبیند.
در چنین شرایطی بزرگسالان و نظام آموزشی به کودک میآموزند که به هیچ عنوان حقیقتی حیرت آور وجود ندارد و لزومی برای جستجو و کنکاش نیست؛ غافل از آن که تمامی سوالاتی که ذهن کودک به دنبال جوابی برای آن است، روزی برای خود آنها نیز سوال بوده و متاسفانه در مورد خود آنها نیز نظام آموزشی و والدین همین اشتباه را تکرار کرده اند و پاسخهای از قبل آماده شده، به طور کلی حیرت و شگفتی را از دنیای آنها زدوده است.
حال روش آموزشی متناسبی را که به نظر میرسد، شل سیلور استاین، آن را خوب درک کرده و مخاطب کم سن و سال و شگفت زده اش را با آن ترغیب به جستجو و کشف میکند، در طرحِ تصاویر و موقعیتها و به طور کلی در آموزشِ غیر مستقیم خود به کودکان، شاهد هستیم و شاعر به شکلهای مختلف، مخاطبش را به دنیایی بُرده است که در آن هیچ پاسخی برای سوالات کودکان، از قبل آماده نشده و حیرتِ مخاطب را به این شیوه بر میانگیزد و وی را به جستجو و تخیل پردازی راهنمایی میکند.
روش سیلور استاین برای آموزش مخاطب به راستی روشی کاملا از جنس کودک است و به طور غیر مستقیم و حیرت آوری، مسایل آموزشی مورد نظرش را در لایههای پنهان شعرش تعبیه کرده است.
« یه شکل تازهای بکش که نو باشه.....اگه زیادم خوب نباشه.....یه شعر تازهای بگو که نو باشه.....اگه زیادم خوب نباشه.....یه چیزِ تازهای بخون که نو باشه.....اگه زیادم خوب نباشه.....تو هم به کاری دَس بزن.....تو هم تو دنیای بزرگ .....یه چیزی یادگار بزار.....که نو باشه.....اگه زیادم خوب نباشه!»
« فصل زمستونه و هر پرنده ای.....سمت جنوب پر میزنه.....اما یکی هَس میونشون.....بهش میگن عجیب غریب.....اینه که الانه داره اون.....می ره شمال سر بزنه.....صدای بالش تَپ و تَب.....نوکش میجنبه تَق و تَق.....اون سر ِسرمازَدَشم.....دایم میلرزه لَق و لَق.....خودش میگه فکر نکنین.....برف و یخا رو دوس دارم.....یا دوس دارم باد وَزون.....تو این هوای برف ریزون.....بیاد خونهَ م سر بزنه.....بلکه حقیقتش اینه.....گاهی یه جورایی خوبه.....تنها پرنده ایی باشی.....که توی شهر پر میزنه!»
« این پسره –بارناباس.....از غرق شدن میترسید.....رو این حساب بود که هیچ.....تن به شنو نمیداد.....قایق سوار نمیشد.....یا به حموم نمیرف.....حتی از این ورِ جوب.....اون ورِ جوب نمیرف.....از صُب تا شب هی مینشس.....درها رو رُو خودش میبس.....پنجرهها رو میخ میکرد.....با ترس و لرز هی اشک میریخت.....نکنه یه وَخ یه موج آب.....بیاد اونو غرق بکنه.....عاقبتم....اونقدنِشَس و گریه کرد.....که قطرههای اشک اون.....توی اتاقه جم شدش.....اون وَخ تُو اَشکا غرق شدش!»
ترجمهی خلاق، ترجمهی وفادار به متن
شاید یکی از اصلیترین مقولههایی که در رابطه با جهانی شدنِ ادبیات و تبادلِ آثار هنری در دنیا مطرح میشود مسئلهی « ترجمه » است. اصولا ترجمه آثار کودک جایگاه خاصی در مجموعهی ترجمه دارد و مترجمان در تمام دنیا، دیدگاه ویژهای نسبت به این ژانردارند.شاید دلیل اصلی این امر هم به واقع، به ادبیات و زبان گفتاری خود کودکان برگردد. بدیهی است که،کودکان به دلایل خاص رشد و دورههای شناختی و زبان آموزی، دایرهی واژگانی محدودتری نسبت به بزرگسالان دارند. همچنین ادبیات گفتاری کودک، خود به دلیل ذهنیت ساده و بدون پیچیدگی و نیز لطافت طبع کودکان، از مختصات و ویژگیهایی خاص پیروی میکند. این موضوع، مترجم را مجاب میسازد که همانند نویسنده یا شاعر و به طور کلی صاحب اثر، خود را به موج موج دریای کودکی بسپارد و پیوسته در این دریای بی کرانه غرق شود و آن گاه برای خلق اثر یا ترجمه آن، دست به کار شود. در واقع هر اندازه که نویسنده و شاعرِ کودکان، با استغراق و خودسپاری، به خلق ادبیاتِ خلاقهی کودک میپردازد، مترجم نیز میبایست برای برگرداندن زبان اثر به زبانِ کودکان، دست به ابتکارزَنَدو بی وقفه ذهن و زبان خود را به ذهن و زبان کودک نزدیک کند.
در ترجمهی این کتاب، مترجم دست به ابتکار و خلاقیت جسورانهای میزند و اشعار را به صورت کاملا محاوره و البته کودکانه، ترجمه کرده است. البته ناشر این کتاب در صفحههای نخست، توضیح کوتاهی در مورد ترجمهی منظوم و البته محاورهای این کتاب داده است که به اعتقاد بسیاری از زبانشناسان و ادیبان، این سبک نوشتن کتاب چندان پسندیده نیست و ناگفته نمانَد، گروهی از ایشان نیز این سیاق از نگارش را چندان هم نامطلوب نمیدانند. در واقع نگارش متن به زبان محاوره، مادامی که در راستای فهم بهتر و موازی با موضوعیت اثر باشد،نمی تواند نامطلوب فرض شود؛ امری که به تصور بنده، در این ترجمه توانسته است به نفع متن باشد.
در ترجمهی حاضر، که گمان من بر این است که به اندازهی خود اثر مورد احترام است و شکل منظوم آن و نوع بومی سازیهای اصطلاحات و مفاهیم به لذت فهم و خوانش آن کمک نموده، به حقیقت، شاهد آنیم که علاوه بر جایگزینیهای هوشمندانه و آهنگین و دقت در معادلسازی ها، وفاداری به متن اصلی نیز فراموش نشده و آنچه به لحاظ مضمون و محتوا در هر شعر طرح ریزی شده، به طور کامل دیده میشود. در واقع مترجم با توجه به چیرگی بر مشکلی که در راه به نظم کشیدن اشعار انگلیسی داشته، توانسته است ترجمهای خلاق و وفادار به متن به وجود بیاورد. گفتنی است، در بخشهایی از ترجمه اشعار به دلیل سعی در بومی سازی و ایرانی مآب نمودن اشعار، بخشهایی از متن شعرها حذف شده و یا به عبارتی نادیده گرفته شده است و گاهی جهت تاکید و حتی مقتضیات وزنی و قافیهای عباراتی اضافه یا تکرار شده است. به عنوان مثال در شعر «بابانوئل و گوزنها» همان طور که مترجم در پاورقی آورده است، اسامی گوزنها، که اسمهایی لاتین هستند و خوانش متن را خصوصا برای کودکان دشوار میسازند، نادیده گرفته شده و یا در شعر «تو هم به کاری دس بزن» به جهت تاکید و آنچه به عنوان زیبایی شناسی از آن یاد میشود، جملهی «اگه زیادم خوب نباشه»در لا به لای هر بند شعر تکرار میشود، در صورتی که در متن اصلی، فقط یک بار و آن هم در انتهای شعر از آن استفاده شده است. مثال دیگر اینکه: در شعر «عجب گرفتاری شدیم» که با نقاشی یک مارِ پیچ و تاب خورده به شکل عبارت: دوستت دارم! – به زبان لاتین، تصویرگری شده است؛ مترجم، چنین متن را برگردانده که: وختییه مار اِنقدی....بتون بگه دوست دارم! که در متن اصلی شاعر با توجه به تصویر ارائه شده میگوید: وقتی یک پیتون 24 فوتی(پایی) به شما بگوید...
در واقع در این مثال مترجم نام مار و اندازه اش را حذف کرده و به نظر میرسد از دیدگاه مفهومی، لزومی هم برای قید کردن نام مار و اندازهی آن وجود نداشته است؛ چرا که شاعر در این شعر تاکیدی بر نام مار و اندازهی دقیق آن ندارد و آنچه آورده شده، تنها برای بیان مفهوم و محتوای مورد تظر است.
در رابطه با ترجمهی کتاب حاضر، میتوان اشارهها و نکات بی شماری بیان نمود که هر کدام به نحوی تصدیق کنندهی این ترجمهی منظوم و تازه بر اشعار سیلور استاین است.شاید یکی از اصلیترین علل زیبایی این ترجمه، به «منظوم بودنِِ» آن بازگردد، که بی شک، نشانگر آن است که مترجمِ اثر، برای به نظم کشیدن متنِ انگلیسیِ اشعار، کار بس دشواری را فرا روی خویش داشته و به حق، توانسته است به خوبی از عهده آن بر آید.
یادآور میشوم که در میان سوژههای بکر و ترجمهی منظوم اشعار، گاهی به اشعاری بر میخوریم که به شدت، یادآور ترانههای به یادماندنی فروغ فرخزاد و احمد شاملو است و شاید این امر بیشتر بواسطهی زبان و نوع نگارش آثار باشد.
«باید صدای گریهی مردای پیرو میشنیدی.....باید صدای ضجهی زنای پیرو میشنیدی.....وَختی که اون غریبه اون فُلوتشو.....تُو دس گِرِف.....با نغمهی جادوی اون.....بچههای شهرو پیِِ خودش کشوند...»
«هیچ تا حالا به شهر شادی سر زدی؟.....جایی که دائم آدماش.....از صُب تا شب.....خوشحال و شاد و خندونن.....جایی که دائم آدماش.....از صُب تا شب.....از شادترین چیزا فقط.....جُک میگن، آواز میخونن.....هر چیزی یَم تُو شهرشون.....از سر و روش.....شور و نشاط و شنگولی هی میباره...»
سرودن برای تصویر
در بررسی کتاب «به سن تو که بودم» باید نابینا باشی که بتوانی به راحتی از کنار تصویرهای کتاب بی تفاوت عبور کنی، چرا که طرحهای سیلوراستاین هر کدام به خودی خود میتواند دنیای کاملی از شعر و هنرِ خلاق باشد. زیبایی و عمق تصاویر، گاهی این شبهه را بوجود میآورد که گویی ابتدا تصویر و طرح، خلق شده و سپس برای آن تصویر، شعری سروده شده است؛ حال آنکه به لحاظ زیبایی شناسی تفاوت چندانی در این دو قاعده در نظر گرفته نمیشود و در بررسی اثر، معیارِ اصلی، خلق زیبایی است که شاعر و تصویرگر، براستی اثری هنرمندانه خلق نموده است.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir