
آیین سوژه پردازی و خلاقیت ترجمه به قلم علی خانمرادی
به بهانه چاپ جدید کتاب «به سن تو که بودم» گزیده اشعار کودکانه ی "شل سیلور استاین" با ترجمه "علی مرادحسینی"
بخش اول
اگرچه مجموعه ی اشعار شِل سیلوراستاین تاکنون به شکل ها و نام های مختلفی انتشار یافته و تا حدودی سبک و سیاق اشعار این شاعر خلاق و خوشفکرِ آمریکایی، برای کسانی که این نوع آثار را دنبال می کنند چندان غریب نیست؛ اما این بار و در این نوشتار به برگردانِ تازه منتشر شده و نقد تازه تری از این کتاب ارزشمند می پردازیم.
شاید بهتر باشد در بررسی و نقد کتاب حاضر، نگاهی داشته باشیم به چند مقوله ی شاخصِ اثر و در کنار آن بصورت جنبی، برخی ویژگی ها و مشخصه های خاص آن را مورد واکاوی قرار دهیم؛ ویژگی هایی که تا کنون به آن پرداخته نشده و یا در نقد های پیشین توجه کمتری بدان شده است.
ابتدا بارزترین شاخصه و ویژگی مجموعه را بررسی می کنیم و آن مولفه ای است که اصولاً در ادبیات کودک و بخش خلاقه ی آن، پیش از هر عنصر دیگری حائز اهمیت و توجه است و آن براستی هنرِ خلق سوژه، پردازش و آفرینشگری آن است.
• سوژه ی خلاق ،آفرینشگری و آشنایی زدایی
سوژه های سیلور استاین به واقع نوعی از بازگشت به کودکی را توأم با آشنایی زدایی هنرمندانه ی خاص خود، پیش روی می نهد. اصولاً کشف سوژه و پرداخت خلاقه ی آن در آثار کودک، تفاوت عمده ای با آثار بزرگسالان دارد. در بازنگری و واکاوی این نظر، به واقع در می یابیم که تفاوت ژرف در تولید و پرورش سوژه، ما را به سمت و سوی ویژگی های ذهنی و پرورشی ی خاص صاحبان آثار کودک ارجاع می دهد. پیش از آن که به تحلیل نمونه های هنرمندانه خلاقیت و آفرینشگری در سبک سوژه پردازی اشعار کتاب بپردازیم ؛ نیکو است که خاستگاه این مقوله را در ذهن و روح شل سیلوراستاین؛ صاحب اثر و به طور کلی در ذهن آفرینشگر سایر نویسندگان و شاعران خلاق جستجو کنیم.
سوال: چرا برخی از نویسندگان و شاعران نسبت به سایرین خلاق تر اند؟
سوال: خلاقیت و آفرینشگری از کجا سرچشمه می گیرد؟
به طور کلی هنرمندِ خلاق، با توجه به چند دیدگاه و ویژگی می تواند به نیکی دست به آفرینشگریِ هنری بزند؛ که از جمله ی آن می توان ویژگی های فیزیولوژیکی و خُلق و خوی، همچون عادتها ، نگرش ها و ارزش ها را نام برد. و دیگر می توان فرآیندهای ذهنی مانند: ادراک و انگیزش ، تفکر و ارتباط و نیز تاثیرات فرهنگی _ محیطی را در این رابطه دخیل دانست. این موضوع که البته در نظریات بسیاری از اندیشمندان مورد بررسی قرار گرفته است بیانگر آن است که خلق اثری نو و آفرینش بدیع، نیازمند وجوه خاصی از شناخت و جهان بینی است که شاعری چون سیلوراستاین آن را به طور کلی داراست و بسیاری دیگر کم و بیش به دنبال رسیدن به آنند.
اما آنچه در مجموعه حاضر توانسته است مخاطب را مجاب کند که در وهله ی اول در لذت ادبی متن، خود را رها سازد و سپس به احترام بدایع اثر، لب به تمجید بگشاید، بی گمان هنر شاعر در آیین سوژه پردازی و آشنایی زدایی ست. حال آنکه نمی توان ترجمه و تصویرگری بسیار زیبا و هوشمندانه مجموعه را در این توفیق سهیم ندانست.
آنچه به وضوح مشهود است؛ شاعر، در بند بند اشعار، خود را به کودکانگیِ سوژه ها سپرده و به نوعی بازگشتی دارد به کودکی و ذهنیت پرشیطنت آن دوره. حاصل این خودسپاری و استغراق در سوژه ها ، پرداخت ها و گاه طرح سوالات و استفهامات - چونان که برآیند متن نشانگر آن است - بسیار دلنشین و لذت بخشمی نماید.
بدیهی است که ذهن کودک پیش از آنکه حقایق آشنا و متداول را مورد سؤال قرار داده و از کشف و شهود ناداشته ی آن لذت ببرد؛ از اتفاقات و حقایقی نادر و ناآشنا احساس شادی و لذت می کند. بنابراین و با توجه به این قاعده ی ساده، شاعرِ این مجموعه، کوشیده است با طراحی و ایجاد موقعیت های ناآشنا، کودک را به دنیایی پر از عجایب شاد و طنزآمیز و در عین حال مفهوم مند رهنمون سازد.
«یه خرس قطبی بزرگ..... رفته توی یخچالمون..... اونجا رو خیلی دوستداره..... چون یخ وسرده توی اون..... همونجوری که بی خیال..... نشسته روی گوشتامون..... پنجه ی پشمالو و خیلی گندشم..... کرده توی ظرف غذا..... با پوزه شم ماهیا رو بو می کشه.......»
«صحبت این نیست که نخوام..... محل به مارا بذارم..... اما... آخه... شما باشین چه می کنین..... وَختی یه مارِ اِنقدی..... بِتون بگه دوست دارم؟!»
« بایس یکی پاشه بره..... ستاره ها رو حسابی برق بندازه..... ظاهرشون کلی غبار گرفته و کدر شده..... بایس یکی پاشه بره..... ستاره ها رو حسابی برق بندازه..... چونکه عقاب و سهره و سار و همه پرنده ها..... مدتیه ازین گلایه می کنن..... که این ستاره ها دیگه..... کهنه و فرسوده شدن..... می گن که ما ستاره های نو می خوایم!..... از طرفی وسع ما هم..... به این چیزا قد نمی ده!..... پس اگه زحمت نمی شه،..... کهنه های گردگیری و اینجور چیزا رو وردارین..... قوطی های روغن جلا رو وردارین..... بایس یکی پاشه بره..... ستاره ها رو حسابی برق بندازه»
چنان که از چند نمونه اشاره شده دریافت می شود ، شاعر سوژه هایی را خلق و پردازش نموده که هرکدام به خودی خود دربردارنده نوعی از جهان بینی و فلسفه ی خاص کودکانه، همراه با آشنایی زداییِ موقعیت ها و روابط متعارف هستی است. به بیان دیگر، شاعر، ما را به دنیایی می برد که کنش ها، تصورات و رفتارهای هستی، هیچکدام در بند منطق نظام مند طبیعت قرار نگرفته و این تنها تخیل است که کودکِ شعر و کودکِ مخاطب را بی قید، به جهانی فرا می خواند که به وسیله ی آشنایی زدایی و کودکانگی، دیگرگونه گشته است و می توان در جای جای خلقت این جهان تازه، به لذت کشف و شهود پرداخت.
چنان که مشخص و مبرهن است در تألیف و سرایش آثار کودکان بیش از هر عنصر دیگری، این خلاقیت و نوآفرینی است که کودکِ مخاطب را جذب کرده و به دنبال خود به هر سو رهنمون می سازد. حقیقتی که شاعر این مجموعه، بی هیچ تردیدی به بالاترین سطح آن دست یافته و گویی این خود اوست که در چونان موقعیت هایی زیسته و تجربه های کودکانه داشته است. حال آن که این هنرمندی و خلاقیت، آیا امری ذاتی ست یا اکتسابی؟
پاسخ روشن است؛ مادامی که هنرمند خود را به کودکانگی و تعلقات این دوره بسپارد و در نگرش و رویکرد خود به هستی این امر را منظور دارد، می تواند به آفرینش خلاقه دست یافته و روح کودک را با ذهنیات کودکانه ی خود پیوند دهد. اگرچه در این فرآیند می توان برخی مؤلفه ها و موضوعات دیگر را نیز دخیل دانست اما یقیناً این استغراق در روح کودکی است که می تواند خلاق ترین هنرها را بیافریند. شاید با اعتقاد بر همین باور است که بسیاری از اندیشمندان در زمینه ی مطالعات روانشناسی کودک و علوم مربوطه، کودکی را سرشارترین دوره خلاقیت می دانند. دورانی که انسان، فی نفسه با پدیده های هستی آشنایی ندارد و تنها بر اساس کنجکاوی ذاتی، سؤال به سؤال به تجربه های نو دست می یازد. حال تصور کنید کودکی که تاکنون نسبت به کرگدن و تک شاخ جلوی سرش تجسم و آشنایی معمول و مشخصی دارد در شعر سیلوراستاین به تصویر تازه ای از این حیوان و شاخ اش مواجه می شود، و آن تصویر، کودکی را وصف می کند که قلم اش را در خانه جا گذاشته و دارد با نوک شاخ یک کرگدن صبور، دیکته می نویسد.
در رابطه با مقوله ی خلاقیت و سوژه سازی خلاق و نیز هنر آشنایی زدایی، مجالی بس بیش از این نوشتار ضرورت دارد، فقط بدان بسنده می کنم که ژان پیاژه در رابطه با خلاقیت دوران کودکی، که خود راهنمایی ست برای آفرینشگری خلاق، می گوید: « اینکه بتوانیم تا زمان مرگ به صورت نظام های باز و خلاق زندگی کنیم، آرمانی ست که من شخصاً سعی می کنم بدان نائل آیم، یعنی کودک ماندن تا پایان زندگی. کودکی عالی ترین دوره ی خلاقیت است.»
«آقا اژدها داره میاد!..... از توی دریاچه میاد!..... واسه ی این کیکه میاد!..... خب همه با هم بخونین..... اژدها جون تولدت مبارکه..... اون وَخ تماشاش بکنین.....که چه جوری با اون فوتش..... شَمعا رو... روشن می کنه!!»
«این آدم وارونه رو..... هر وخ توی آب می بینم..... بهش نگاهی می ندازم..... بعد زیر خنده می زنم..... هرچند نباس یه هَمچه کاری بکنم..... به این دلیل که ممکنه..... توی جهان دیگه ای..... توی زمان دیگه ای..... توی مکان دیگه ای..... این اون باشه، درس حسابی وایساده..... و این منم که وارونه، دارم نگاهش می کنم.»
«چون کسی نیستش که باهاش حرف بزنم..... می خوام با لنگه کفشم اختلاط کنم..... زبونه ی این کفش من..... مثه زبونه واسه اون..... اون کَفییَم،که توش داره..... مثه یه جونه واسه اون..... بدجوری واکس خورده و هی برق می زنه..... تمیزه و مرتبه، حسابی رو فرمه اما..... فقط یه چیزو دایما، هی داره بلغور می کنه..... اونم اینه که پا و پا و پا و پا!»
ادامه دارد
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: alborz.hozehonari.ir