
زندگی نامه
اول مهر ۱۳۵۹ در تبریزبه دنیا آمدم. از کودکی، علاقهی بسیاری به زبان فارسی داشتم. به یاد دارم تابستان که میشد همهی کتابهای درسی من و خواهر، برادرانم به کنج زیر زمین میرفت به جز کتاب فارسی من. در طول تابستان هر روز شعرهای کتاب را چندین بار با عشق میخواندم: من یار مهربانم…. روبهی قالب پنیری دید… در کنارخطوط سیم پیام… کتابهای فارسی تقریبا تنها منبع من در زمینهی ادبیات بود و البته شعرهای سعدی و حافظ که گاه پدرم هنگام مناجات بعد از تشهد نماز زمزمه میکرد: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم/از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم و… البته گاهی صدای یک خواننده که از تلویزیون پخش میشد تا سالها در روح و جانم شعله میکشید: فریاد که در رهگذر عالم خاکی/ بسی دانه فشاندند بسی دام کشیدند…با همین امکانات کم، در ادبیات عمیق میشدم.دانشآموز که بودم برای خواهر و برادر کوچکترم داستانسرایی میکردم و از آنجا که نقاشیام خیلی خوب بود شخصیتهای قصهای که خودم میساختم را میکشیدم بعد با قیچی دور آنها را قیچی میکردم و با تغییر صدا و لحن خودم جای شخصیتها حرف میزدم و نمایش اجرا میکردم. این کار هر روز ما بعد از ناهار کنار حوض کوچک خانه بود. هنوز خوشحالی و اشتیاق ناهید و مهدی را هنگام اجرای نمایشهایم به خاطر دارم.بزرگتر که شدم از درس ریاضی به شدت زده شدم و جای خالی ریاضی را با نقاشی پر کردم. مینیاتور را به شکل خود آموز یاد گرفته بودم. یادم میآید یک روز معلم عصبانی ریاضی تنبیهم کرد که چرا به درس ریاضی گوش نمیدهی؟! بعد دفتر نقاشیام را از جامیزی نیمکت بیرون کشید و بعد از لحظهای درنگ، خطوط اخمش تبدیل به لبخند شد. او دفتر نقاشیام را به خانه برد که به دخترش نشان بدهد و دیگر پس نیاورد.آن سالها از طرف مدرسه مجسمههای گچی سفیدی به ما میدادند که رنگ آمیزی کنیم و من با جوشاندن پیاز قرمز تبریزی یا زردچوبه و زعفران و ادویههای رنگی مجسمهها را رنگ میکردم و طوری خلاقانه رنگ میشد که هر سال یکی از معلمها مجسمه رنگی از من را با خود میبرد که روی طاقچه خانهاش بگذارد.بزرگتر که شدم در سنین دبیرستان، روی ظروف سنگی و مسی قلم زنی میکردمو کسب درآمد داشتم، اما دیری نپایید که با انجمن ادبی کتابخانهی امیرکبیر کرج آشنا شدم. آنجا بود که پیوند ناگسستنی من و شعر شکل گرفت. اول با شعر سپید شروع کردم که به شدت مورد توجه استادان قرار گرفت، اما روح غزل مرا رها نمیکرد. در مدت کوتاهی وزن را آموختم و به یکباره به دنیای شعر کلاسیک سفر کردم علاقه به شعر مرا تا آنجا برد که در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته شدم و به شاگردی استاد شفیعی کدکنی، قیصر امین پور و مظاهر مصفا سعدی شناس معاصر در آمدم.بعد از اتمام دوره کارشناسی، مجموعه شعر اولم را با عنوان یک چندم از من منتشر کردم که به عنوان کتاب سال شناخته شد و روز چهارم در نمایشگاه تمام سههزار نسخه آن فروخته شد. دو سال بعد در سال ۱۳۹۰ کتاب تور جهانگردی باد را منتشر کردم که کاندید جایزهی ملی پروین اعتصامی شد. بیش از چهل جایزه ملی و بین المللی ارمغان دوست داشتن هنر و ادبیات برای من بود.در سال ۱۳۹۴به عنوان یک نفر از هفت نفر که در کل کشور برای مدرسی زبان و ادبیات فارسی انتخاب شدند وارد دانشگاه تربیت مدرس شدم و در گرایش آموزش زبان فارسی به خارجیها کارشناسی ارشدم را گرفتم. یک سال بعد در مقطع دکتری ادبیات، ادامه تحصیل دادم.از سال ۱۳۸۴ تا کنون ادبیات را به شاعران و نویسندگان نوقلم تدریس میکنم و افتخار مدیریت کارگاه شعری که پانزده سال است با همت و حمایت حوزه هنری استان البرز تشکیل شده است را بر عهده دارم.در این سالها سردبیری نشریه فرهنگی دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران را بر عهده داشتم.افتخار دبیری و داوری بسیاری از جشنوارههای ادبی استان را داشتم.برای اولین بار در سال ۱۳۹۰ کارگاه شعر دفاع مقدس استان را راه اندازی کردم که جشنوارههای ملی ادبیات پایداری، بسیاری از برگزیدگانش را از میان اعضای کارگاه ما شناخته است.داوری اولین و دومین جشنواره سرود آواها و نواهای مدارس را انجام دادهام.فیلمنامه موفقی در بزرگداشت ۱۲۰ سالگی دانشکده کشاورزی نوشتهام که به اکران درآمد.از سال ۱۴۰۱ به بعد، پس از اخذ مجوز انتشارات «خیلی هنر» در مجموع پنجاه و دو اثر از شاعران و نویسندگان نوقلم ویرایش کرده، منتشر کرده و به همت سازمانهای فرهنگی در مراسم باشکوهی از این آثار رونمایی کردهام.همچنان قلم میزنم و بیش از یازده عنوان تالیف دیگر در زمینه ادبیات را به کارنامهام افزودهام. آخرین اثر، سفرنامه مناطق جنگی به سفارش سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی و آموزش و پرورش بود که در دیماه ۱۴۰۳ به رشتهی تحریر در آمد و به زیور طبع آراسته شد. باشد که به قلب علاقهمندان هنر و ادبیات راهی پیدا کرده باشد.
مسئولیتها:
مدیریت اجرایی :
جوایز: