* خانم ضرابی زاده چطور شد به خاطه نگاری علاقمند شده و در این حیطه فعالیت تان را آغاز کردید؟
من سال ها داستان نویسی می کردم و اصلا با داستان نویسی وارد حیطه ادبیات شدم. اما آنچه برایم بسیار جذاب بود سوژه های داستان هایم بود و علاقه بسیار زیادی به موضوعات مرتبط با دفاع مقدس داشتم. شاید یکی از دلایل علاقه ام به مضامین مرتبط با دفاع مقدس این باشد که کودکی و نوجوانی ام با انقلاب اسلامی و دوران جنگ همراه بود و این دو مقوله به دغدغه های ذهنی ام تبدیل شده اند. دوران نوجوانی من همراه بود با دوران جنگ که به نظرم دورانی طلایی و مقدس در تاریخ کشورمان محسوب می شود. علاقه ام به آن دوران باعث می شود نسبت به همه خاطرات و فرهنگی که از آن دوران به جا مانده احساس وظیفه داشته باشم.

برای پیدا کردن سوژه های داستانی درباره دفاع مقدس همه جا سرک می کشیدم و دوست داشتم از کسانی مانند رزمنده ها، آزاده ها و جانبازان که آن دوران را دیده و درک کرده اند و خاطرات بسیاری دارند تقاضا کنم تا در مورد خاطرات شان صحبت کنند و من از بین این خاطرات سوژه های داستانی انتخاب کنم. در همین رفت و آمدها خیلی اتفاقی در بنیاد شهید خاطرات مکتوب شهید حاج ستار به دستم رسید و شروع به خواندن کردم. در صفحه ابتدای این خاطرات عنوان شده بود که ایشان در سی سالگی به شهادت رسیده اند و همسرشان که در آن زمان بیست و چها رسال داشته اند با پنج فرزند تنها مانده اند و... این سوژه به نظرم خیلی جذاب آمد. همسر این شهید بزرگوار را پیدا کردم و با ایشان صحبت کردم. ابتدا قرار بود رمان بنویسم اما بعد فکر کردم اگر خاطرات همسر شهید حاج ستار به صورت مستند نوشته شود با ارزش تر خواهد بود. «دختر شینا» اولین تجربه جدی من در زمینه خاطر نگاری است و این حیطه را بسیار دوست دارم. البته گاهی واقعا دلم برای داستان نویسی تنگ می شود (می خندد)

* تصور می کنم خاطره نگاری از نوشتن رمان سخت تر باشد. چون در نوشتن رمان تنها تخیل نویسنده و یا خاطرات، برداشت ها وایده های او مورد استفاده قرار می گیرد ولی در خاطره نگاری همه چیز به واسطه خاطرات فردی دیگر نوشته می شود و این طبعا کار را سخت تر می کند. با این صحبت من موافقید؟
بله موافقم. به این دلیل که در خاطره نگاری شما به عنوان نویسنده موظف هستید هرآنچه را فردی که خاطراتش را ثبت می کنید می گوید به نگارش درآورید و نمی توانید حتی ذره ای از حقیقت دور شوید. خاطره نگاری به نوعی مانند راه رفتن روی بند است. برای خاطره نگاری باید همه حواس تان جمع باشد و مراقب نوشتن تک تک جملات تان باشید. چراکه خاطره نگاری مانند مستند نگاری است.
* چطور شد تصمیم گرفتید کتاب «گلستان یازدهم» را درباره خاطرات شهید علی چیت سازیان و همسرشان بنویسید؟
شهید چیت سازیان یکی از شهیدان عزیز استان ما هستند. هم سن و سال ها و هم نسل های من این شهید بزرگوار را می شناسند و همه ما به شهامت و شجاعت و ایثار از ایشان یاد می کنیم. حتی نوجوانان و جوانان امروز هم در استان ما شهید چیت سازیان را می شناسند. نوشتن از شهید چیت سازیان آرزوی هر نویسنده متعهد در استان همدان است.
پیش از نوشتن کتاب «دختر شینا» در تماسی که با خانم پناهی همسر شهید چیت سازیان داشتم، از ایشان خواستم خاطرات شان را از زندگی با این شهید بزرگوار برایم تعریف کنند اما ایشان به من گفتند که مدت زمان زندگی شان با همسرشان تنها بیست ماه بوده است وخاطرات شان آنقدر نیست که برای یک کتاب کافی باشد. خلاصه اینکه من فکر کردم ایشان برای مصاحبه و خاطره نگاری رضایت نخواهند داد و حتی پس از اتمام نگارش کتاب «دختر شینا» هم به سراغ شان نرفتم.
پس از نوشتن کتاب «دختر شینا» سوژه های بسیاری به من پیشنهاد شد. همسران شهید و حتی فرزندان شهدا به سراغم می آمدند و از خاطرات مادرشان می گفتند اما اغلب این خاطرات بسیار شبیه خاطراتی بود که قبلا در «دختر شینا» به نگارش درآمده بود و من به دنبال خاطراتی بودم که قبلا ثبت نشده باشد. به همین خاطر تا مدت ها از پیدا کردن سوژه ای جدید برای نوشتن کتابی که شبیه «دختر شینا» نباشد، مستاصل شده بودم. تا اینکه در نهایت از شهدا کمک خواستم و درخواست کردم که سوژه کتاب جدیدم خودش را نشان دهد. چند روز بعد تماسی از حوزه هنری تهران داشتم و آقای ابطحی به من گفتند که خاطرات یک همسر شهید را ضبط کرده اند و اگر من تمایل دارم روی آن سوژه کار کنم، فایل های صوتی را برایم ارسال کنند. خیلی کنجکاو شدم و سریع پرسیدم که اسم این خانم چیست؟ وقتی در پاسخ ایشان اسم خانم پناهی را شنیدم هم تعجب کردم و هم خیلی خوشحال شدم چون آرزویم برآورده شده بود. پس از شنیدن فایل های صوتی به سرعت شروع کردم به گفتگو با خانم پناهی و در نهایت کتاب «گلستان یازدهم» به نگارش درآمد.

* چند روز پیش در خبرها خواندم کتاب «دختر شینا» به چاپ شصت و چهارم رسیده که خبری بسیار خوشحال کننده است. فکر می کردید کتاب با این حد از اقبال از طرف مخاطبان روبرو شود؟
راستش فکر می کردم مورد اقبال قرار بگیرد چون هنگام نگارش آن شخصا خیلی با داستان و شخصیت ها ارتباط برقرار کردم و دوستش داشتم.
* برای این کتاب تیزر سینمایی هم ساخته شد. نظرتان در مورد آن تیزر چیست؟
بارها آن تیزر را دیده ام و دوست داشتم. حتی گاهی دلم تنگ می شود و باز هم تیزر را می بینم (می خندد) کلیپ ایده و طراحی جالبی داشت و خانم عبدالرزاقی و آقای زندگانی خیلی خوب در آن ایفای نقش کرده بودند.

* فکر می کنید مخاطبان کتاب پرفروش و محبوب «دختر شینا» کتاب جدیدتان «گلستان یازدهم» را هم دوست خواهند داشت و از این کتاب هم به همان اندازه استقبال خواهند کرد؟
نمی توانم پیش بینی کنم اما وقتی کتاب را می خوانم حس می کنم مخاطبان زیادی را جذب خواهد کرد. ضمن اینکه تا الان هم بازخورهای بسیار خوبی از طرف خوانندگان این کتاب شنیده و خوانده ام. این کتاب تنها چند ماه است که چاپ شده و هنوز تبلیغی برای آن صورت نگرفته اما با این وجود تماس های بسیاری از طرف مخاطبان داشته ام که خدا را شکر از خواندن کتاب احساس رضایت داشته اند.
* آیا در شهرتان سوژه های دیگری هم برای خاطره نگاری وجود دارد و آیا سوژه ای برای کتاب بعدی تان انتخاب کرده اید؟
بلهً خاطرات زیادی وجود دارد. اتفاقا در شهر ما مادر شهید بزرگواری زندگی می کنند که نوشتن خاطرات ایشان هم از آرزوهای من است. اما این بانوی عزیز خیلی مسن هستند و طبعا بخشی از خاطرات شان را فراموش کرده اند. البته نوشتن خاطرات ایشان به حدی برایم ارزشمند است که حتی اگر بتوانم در حد کتابی هفتاد صفحه ای خاطرات ایشان را ثبت کنم این کار را خواهم کرد.
* همکاری با حوزه هنری در زمینه خاطره نگاری و انتشار کتاب هایتان چطور بوده است؟
راستش هیچکدام از کتاب هایم سفارشی نبوده اند و تنها اگر شخصا با سوژه و داستانی ارتباط برقرار کنم به سمت آن داستان می روم. در حال حاضر و برای کتاب سومم هیچ نهادی به من سفارش نداده و پس از پایان نگارش کتاب آن را برای آقای سرهنگی می فرستم تا ایشان بخوانند و نظرشان را بگویند. اقای سرهنگی طلایه دار و پرچم دار حوزه خاطره نگاری در حیطه ادبیات دفاع مقدس هستند و نظرشان برایم خیلی اهمیت دارد. ایشان هم لطف می کنند و بعد از چند روز نظرشان را در مورد کتاب به من اعلام می کنند. خدا را شکر پروسه چاپ و انتشار این دو کتاب روندی سریع و خوب داشته و همکاری حوزه هنری نشان از این دارد که مدیران آن برای نشر کتاب هایی با مضامین دفاع مقدس اهمیتی ویژه قائل هستند. در انتشار کتاب هایم به مسایل مالی اهمیتی نمی دهم. همان طور که شهدا بی هیچ چشم داشتی به دل جنگ رفتند و از کشور دفاع کردند و مزدشان را که شهادت بود گرفتند، هرکس به حوزه ادبیات دفاع مقدس ورود می کند باید چنین مَنشی داشته باشد و نوشتن از شهدا و درباره شهدا را با خط کشی های مادی نسنجد. شهدا آنقدر عزیز و بزرگوار هستند که برکات شان شامل زندگی مان می شود و همین که این عزیزان از ما راضی باشند برایمان کافی است. شهید چیت سازیان می گوید: «صفر تا صد زندگی روزی به اتمام می رسد پس بهتر است مراقب اخلاقیات مان باشیم.» به نظر من کسی که وارد حوزه ادبیات جنگ و نوشتنمچ در مورد شهدا می شود باید از همان ابتدا این جملات را با خود زمزمه کند و مَنش و شیوه زندگی این عزیزان را به یاد داشته باشد.