🔰 همسر شهید حسن مهدی پور بعد شناسایی پیکر شیون سر داده بود.هر کار می کردیم آرام نمی شد.میان بی تابی ش خانمی از اقوام جلو آمد و زیر گوشش چیزی گفت.گویی وردی خوانده باشد،در لحظه گریه ی همسر شهید بند آمد و از جا بلند شد.میان حسینیه ایستاد و خطاب به تک تک خادمین و حاضرین و اقوام، همه را به سکوت دعوت کرد.دختر شش ساله ش را آورده بودند. نباید دل قمری کوچکش میلرزید. موقع خروج از حسینیه باز رو به همه تاکید کرد که ساکت باشند.حتی از مداح خواهش کرد چیزی نخواند.وارد حیاط شد و بعد چند دقیقه دست در دست دخترش وارد حسینیه شد.
📖 روایتی از روزهای جنگ و حماسه
✍️ به قلم: معصومه رمضانی
🎨 تصویرساز: حمید صوفی
📽 موشن: محمد نورالهی
📎 تهیه شده در حوزه هنری استان البرز
با همکاری حوزه هنری استان تهران